ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ما در كدام گروه هستيم؟
اعمال مردم با خبر است. يك چنين آدمى وكيل مردم نيست، جانشين پيغمبر است. تا آدم پيغمبر را نشناسد، امامشناس نخواهد بود.
خوب پيغمبر كيست؟ آيا پيغمبر هم جزء نوابغ روزگار است؟ آيا پيغمبر هم جزء نمايندگان مردم است؟ آيا پيغمبر را مردم انتخاب مىكنند؟ يا پيغمبر بر اساس «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛ ٢١ من در زمين جانيشينى خواهم گذاشت، خليفة الله است؟! خوب اگر پيغمبر خليفه الله است؛ اما انسان توحيدش مستحكم نباشد، خداشناسىاش، خدا بينىاش، خدا پرستىاش محكم نباشد، آيا خليفه و نائب او را مىشناسد؟
ما اوّل بايد توحيدمان كامل باشد، تا نبوّتمان تكميل! نبوّتمان بايد تكميل باشد، تا امامتمان كامل! امامشناسى ما بايد تكميل باشد، تا ذخيره عالمشناسى ما كامل! لذا فرمود: وظيفه شما در عصر غيبت اين است؛ اين يكى از احكام انتظار است. اين يك معناى علمىاست، وظيفه منتظران.
يك انسان منتظر، موحّد خوبى است، پيغمبرشناس خوبى است، امامشناس خوبى است، آنگاه ولىعصرش را مى شناسد. براى اينكه من اگر مَنوب عنه را نشناسم، خوب نائب را نمىشناسم. من كه با معجزه نمىتوانم بشناسم. معجزه وقتى سند است كه سند قطعى توحيد را ما از قبل تأمين كرده باشيم.
ما در كدام گروه هستيم؟
ما از چيزى پاس مىداريم كه او را بشناسيم. منتظر شىء يا شخصى هستيم كه او را بشناسيم. اگر او را درست شناختيم، منتظر او خواهيم بود. و اگر او را نشناختيم، منتظر نيستيم. امّا اينچنين نيست كه اگر كسى منتظر نبود، حيات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غيبت يا منتظر است، يا گرفتار جاهليت. ما در عصر غيبت، قسم سوّم نداريم. يا مردم منتظران راستين ظهور ولىعصر- أرواحنا فداه- اند، يا اگر منتظر نشدند، در جاهليت به سر مىبرند.
برهان مسئله اين است: اين سخن با تعبيرهاى گوناگون از همه معصومين (ع) رسيده است كه، زمين بىحجّت نخواهد بود. اين حجّتى كه در اين نصوص دارد «اگر حجّت نباشد، زمين اهلش را در خود فرو مىبرد» ٢٢، اين حجّت فقهى يا اصولى نيست، اين ظاهر يك آيه يا حديث نيست. اين اجماع يا شهرت نيست. منظور از اين حجّت آن خليفه خدا، انسان كامل، و مظهر اسم أعظم است كه هم تشريع و هم تكوين به اذن خدا از اوست. اگر اين رابطه رخت بر بندد، فيض به مردم نمىرسد و زمين اهلش را فرو مىبرد.
بيان اين روايت، نظير بيان سوره انبيا است. در سوره انبيا، ذات أقدس إله، اهميت توحيد را طرحى بيان مىكند كه مىفرمايد: اگر توحيد نباشد و شرك در عالم حكومت كند:
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. ٢٣
اگر در آنها [زمين و آسمان] جز خدا، خدايانى [ديگر] وجود داشت، قطعاً تباه مىشد.
اين نصوص مظهريت همان آيه سوره انبيا را تبيين مىكند. يعنى اگر گيرنده فيض از طرف خدا، و رساننده فيض از طرف خدا، نباشد و اين رابطه قطع شود، فيض به انسانها نمىرسد. وقتى فيض به انسان و اهل زمين نرسيد، اين زمين رخت بر مىبندد.
مطلب بعدى آن است كه از رسول گرامى رسيده و فريقين نقل كردهاند:
من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة ٢٥.
اگر كسى بميرد و ولىعصرش را نشناسد، مرگ او، مرگ جاهليت است.
چون مرگ عصاره حيات است اگر مرگ جاهليت بود، يقيناً حيات، حيات جاهلى است. ممكن نيست حيات معقول باشد، مرگ جاهلى! «كما تعيشون تموتون!؛ همان طور كه زندگى مىكنيد، مىميريد». اگر مرگ جاهليت شد، نشان مىدهد كه حيات، حيات جاهلى است.
خوب، اگر كسى امامش را نشناسد، منتظر او نيست و اگر منتظر او نبود، حيات او حيات جاهلى است، و در جاهليت به سر مىبرد. ممكن است كسى به حسب ظاهر در خدمت قرآن باشد، در مسجد پيغمبر باشد، در جايگاه پيغمبر نماز بخواند، ولى حيات او حيات جاهليت باشد! احتجاج صديقه كُبرى، فاطمه زهرا، سيدة نساء عالميان- عليها آلاف التحيه والثناء- در هنگام استرداد حقّ خلافت و ولايت در مسجد مدينه چنين بود:
أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ. ٢٦
آيا خواستار حكم جاهليتاند؛ و براى مردمى كه يقين دارند، داورى چه كسى از خدا بهتر است؟
بنابراين اگر كسى امام زمانش را نشناسد، يقيناً منتظر او هم نخواهد بود. وقتى نشناخت و منتظر نبود، حيات او مىشود حيات جاهليت. و چون حياتش حيات جاهلى است، مرگ او هم مرگ جاهليت است.
بهترين انتظار آن است كه انسان قلب را در اختيار كسى قرار بدهد كه او به اذن خدا زير و رو كند؛ «يهدون بأمرنا؛ [امامان] به امر خدا هدايت مىكنند» انسان اگر متحوّل شد و منقلب شد، عالم را در كام خود شيوا و شيرين مىبيند. چيزى براى او تلخ نيست. هيچ حادثه اى توان آن را ندارد كه قلب متحوّل شده را قبض كند!
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. ٢٧
اين اختصاصى به قيامت ندارد؛ در دنيا هم اينچنين است. پس كسى منتظر آن حضرت است كه حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حيات او حيات معقول است، انتظار او انتظار معقول است و اگر نشناخت، حيات او حيات جاهلى است، مرگ او مرگ جاهلى است.
پى نوشتها در دفتر مجله موجود است.