ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - كربلا وادى عشق
مىخواهد شما را ببيند». پيش ايشان رفتم و او نگاهى به من كرده و از كشوى ميز خود دوازده بند محتشم كاشانى را درآورد و گفت: «بگير! برو اين را تضمين كن». گفتم: «آقا من نمىتوانم» گفت: «چرا مىتوانى» بعد كه بيدار شدم و خوابم را براى پدر تعريف كردم گفت: «نگفتم مىتوانى؟.»
استاد مشفق كاشانى در ادامه خاطره خود مىگويد:
واقعاً من نبودم كه اين كار را كردم. هيچ ادعايى هم ندارم ولى انگار كسى در گوش من اشعار را مىگفت و من مىنوشتم.
[در پسِ آينه طوطى صفتم داشتهاند
هر چه استاد ازل گفت بگو، مىگويم][١]
به هر حال تضمين تركيب بند محتشم كه تمام شد آن را به تهران براى كتابفروشى اسلاميه فرستادم، آنها هم، آن را در ده هزار نسخه به صورت يك جزوه كوچك با عنوان زينت المراثى چاپ كردند. مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در جلد بيست و ششم كتاب الذريعه نوشته: «زينت المراثى. تضمين دوازده بند محتشم اثر مشفق القاسانى.»
نكتهاى كه مىخواهم عرض كنم اين است كه: «من حالا هم كه اين اثر را مىبينم، نمىتوانم در آن تغييرى بدهم. انگار يك نيرويى نمىگذارد و به من مىگويد: «بگذار همين طور باشد» به هر حال اگر سُست يا قوى است، همين است و جا افتاده است.»[٢]
و اين چند بند از «صلاى غم» استاد:
|
خلقِ جهان ز سوزِ نهان، نوحه مىكنند |
از دست داده تاب و توان، نوحه مىكنند |
|
|
هر جا ز ديده اشك فشان، نوحه مىكنند |
جنّ و ملك بر آدميان نوحه مىكنند |