ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - غم عشق آمد و غم هاى دگر پاك ببُرد
عاشورا، تجلّى خدا
گفتارى از مرحوم حاج محمّداسماعيل دولابى (ره)
عاشورا تجلّى خداست، روز ظهور لاالهالّا الله است. تا ظهر عاشورا، كار عبد است و از ظهر به بعد كارِ خدا. بناى نظام آفرينش بر قربانى شدن مادون براى مافوق است. همه موجوداتِ طبيعت خود را قربانى مؤمن مىكنند. و [مؤمن] خود را قربانى اهل بيت و آنها خود را قربان خدا مىكنند. ١
سالى يك بار عاشورا شيعيان را مىميراند و زنده مىكند و «موتوا قبل أن تموتوا؛ بميريد قبل از آنكه بميرانندتان» را عملى مىكند. محرّم يكى از ماههاى تكامل است و محبّت و عزادارى براى امام حسين (ع) انسان را زود به مقصد مىرساند «كلّنا سفن النجاة ولكن سفينة الحسين أسرع؛ همه ما اهل بيت كشتىهاى نجاتيم ولى كشتى امام حسين سريعتر است». وقتى كشتى امام حسين (ع) حركت مىكند، ساير كشتىها كنار مىكشند و راه را براى آن باز مىكنند. امام حسين (ع) رو به خدا سريع است. تجلّى خدا هم به سوى او سريع است راه خدا سخت است اما با امام حسين (ع) خيلى آسان است.
تجلّى حسين، تجلّى خداست. در حديث هست كه كسى آن حضرت را با معرفت زيارت كند (و يا در عرفه زيارت كند) «يخالطه الله بنفسه؛ خداوند بنفسه با آن زائر مخلوط مىشود» اين عبارت را هيچ يك از علما جرأت نكرده است باز كند و تشريح نمايد. ٢
غم عشق آمد و غمهاى دگر پاك ببُرد
تمام ابتلائاتى كه ما در دنيا مىكشيم با ياد كربلا ساكت مىشود. ابتلاهاى ما كجا و ابتلائات آنها كجا؟ اميدوارم انشاءالله [مصيبتها] را به حساب خوبان بگذارى. همه مصائب دنيا را به حساب كربلا بگذار. بگو غُصّه كربلا [كه هست]، ديگر دنيا به مصيبتش نمىارزد كه برايش غصّه بخوريم و محزون شويم. ٣
هرجا مصيبت، سنگين بود برو كربلا، كه آنجا قشنگ حالَت به جا مىآيد و استخوانت نرم مىشود. مصيبت تو هر چه باشد و هر قدر بزرگ باشد به كربلا كه برسى ديگر خلاص [است]. مىگويى خدايا تو را شكر مىگويم كه مرا هم كمى با اين حسين شريك كردى. مصيبت به من دادى تا يك شب به حال خودم گريه كردم. امّا حالا كه آمدم و به امام حسين رسيدم، ديگر براى خودم گريه نمىكنم، چون مصيبت من كوچك بود. ٤ غم كربلا غمهاى ديگر را از بين مىبرد. ٥
در كربلا همه چيز هست از گرسنگى و تشنگى، يتيمى، بىصاحب بودن، بى خانمان بودن، همه چيز در كربلا هست يا هيچ مصيبتى ممكن نيست به صاحب مصيبتى برسد كه نمايش آن در كربلا نباشد. كربلا رفيقِ هم عزاى آدمى است. به او تسليت مىدهد. لذا هر مصيبتى كه به تو برخورد كرد و نتوانستى با كارهاى ديگر و با قرب خدا خود را راحت كنى، توجهت را كمى به سوى كربلا كن كه فوراً چون برق لامع خواهد آمد و مصيبت را كنار خواهد زد. مىگويد: «آيا براى بچّهات مىگريى؟، آيا نمىبينى كه شاهزاده على اصغر دارد گريه مىكند؟» نشانت مىدهد هر جا ديدى كه مصيبت دارد غالب مىشود يك توجّه به كربلا كن. اگر يك ولى خدا جايى بنشيند، هر مصيبت زدهاى كه نزديك او برود، خوب مىشود و اين به خاطر آن است كه او [ولى خدا] همه اين مصيبتها را كشيده و چشيده است. امام حسين (ع) به همه مىگويد: «هيچ نيست» امام حسين درِ خانهاش اين قدر وسيع است؛ در رحمت است. هر وقت خداى نخواسته، غم و غصّه، نزديكتان آمد، آنجا برويد. ٦
روز عاشورا در كربلا همه چيز بود. براى همين [است] هر كه به كربلا مىرود مىگويد: «از كربلا بيرون آمدن سخت است» هر چه [مصيبت] هست، آنجا بود «آنچه همه دارند، اين تنها دارد». هر خانوادهاى در طول عمرشان يك يا دو مصيبت ديدهاند، امّا يك آقا هر چه مصيبت بر سرِ خلق اولين و آخرين آمده، بر سرِ او آمده است. فقط خودش هم نه، بلكه بر سرِ پدرش، مادرش، بچههايش، برادرانش. بچههاى زير دستش تا امام زمان (ع) كمى هم پَرِ شيعيان را گرفته است. لذا شيعيان هم نزد خدا عزيز شدند و در سلسله پيغمبران قاطى شدند، چون كار پيغمبران هم گريه كردن براى امام حسين بود. ٧
گريه، كليد قلب است و دلى كه مغموم و محزون باشد با گريه باز مىشود. آن قدر گريه مىكند كه در دلش گُل مىرويد. حُزن، غم شديد است كه گريه ندارد. غمِ بدون گريه خيلى سخت است. اسمش حُزن است. خزانه حُزن و غم عاشورا، دلِ حضرت زينب (س) بود. حزن خيلى عجيب است به ديگِ زودپز كه درش بسته است مىماند. وقتى كه غم روى غم بيايد دل مىشكند و گريه آغاز مىشود و دل آرام مىگيرد.