ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - ٢- ٣ رويكرد غرب جديد در جهان سنّى، منزوى سازى حركت شيعى و بى اعتبار كردن آن
در موصل و حلب نيز شيعيان را تشويق مىكردند و حلب از آن پس، پايگاهى شيعى شد كه نقش زيادى در حوادث بعد ايفا نمود.
اين جنبشهاى حامى شيعيان با روى كار آمدن سلجوقيان كه سنيانى متعصب بودند، از بين رفت. سلجوقيان براى مهار تهديد تشيع در قرن چهارم هجرى و در دفاع از مذهب سنّى پديد آمدند و شيعيان را طرد و لعن كردند.
در قرن هشتم هجرى، جنبش شيعى با گرايش درويشى در نهضت سربداران در شهرهاى نيشابور و توس و ... به وجود آمد كه آموزههايى چون «انتظار مهدى موعود» در آن بسيار برجسته بود، امّا اين حكومتهاى كوچك نتوانست قدرتى فراگير براى تشيع را موجب گردد.
حكومت صفويه در قرن دهم هجرى، اوّلين حكومتى بود كه به يارى عالمان شيعى حلب و جنوب لبنان و انديشه فقهى حلّه، جامعهاى شيعى در ايران پديد آورد و مذهب تشيع را مذهب رسمى نمود و زمينه حكومت شيعى را در قرون بعد در قالب انقلاب اسلامى ايران فراهم كرد.
٢- ٣. ايران جديد، مركز خيزش شيعى
تاريخ ايران را مىتوان به چند دوره تقسيم كرد:
الف- ايران قبل از اسلام (باستان): در اين دوره امپراطورى و تمدّن ايرانى وجود دارد، امّا اسلام نيست. عقايد زرتشتى با بحران مواجه است، به طورىكه در اواخر اين دوره، شاهد قيامهايى عليه مذهب زرتشتى هستيم.
ب- ايران پس از اسلام (فتوحات): اينجاست كه اسلام ظهور مىكند و نارضايتىهاى مردم از مذهب حاكم، موجب پذيرش دلخواه اسلام مىشود. به تعبير شهيد مطهرى اگر اسلام به داد ايرانيان نمىرسيد، مردم ايران مسيحى مىشدند، امّا زرتشتى نمىماندند. ١
لكن در اين دوره، ايران به عنوان يك كشور مستقل و متصل از بين رفته، مليت آن تضعيف مىشود. بر هر قسمتى از ايران طايفهاى حكم مىراند كه زير نظر خليفه مسلمين است.
ج- ايران دوران صفويه: در اين دوران، تشيع، مذهب رسمى ايران شده و گرايشات درويشى، منطبق بر فقاهت شيعى مىشود. هجرت عالمان شيعى از لبنان و عراق، ايران را يك مركز مهم و اصلىترين قدرت شيعى مىنمايد. در اين دوره غير از مذهب شيعه، ايرانيت نيز به ايران برمىگردد و دوباره كشور، يكپارچه متصل مىشود.
د- دوره انقلاب اسلامى: اين دوره جامعه شيعى بار مىيابد. در دوران پس از تأسيس صفويه، مردم شيعه بودند و فقه شيعه رايج بود امّا سلاطين و شاهان غاصب در نوساناتى بودند. گاه به عقايد و فقه شيعى ملتزم، و گاه از آن فاصله مىگرفتند، به طورى كه از زمان پهلوى اوّل، مقابله با تشيع و آموزههاى آن در دستور كار قرار گرفت و غربزدگى جاى مظاهر شيعى نشست، امّا با انقلاب اسلامى، اين حركت سركوب شد و حكومتى براساس آموزههاى شيعى پديد آمد كه هسته اصلى تشيع در قرن معاصر گرديد و به خيزشهاى شيعى ديگرى در عراق، لبنان، فلسطين، يمن و ... منجر شد. وجهه اصلى اين حركت شيعى، استكبارستيزى مبتنى بر آموزههاى شيعى است. اين هسته مقاومت شيعى و شعبههايش، ائتلافى در برخى جنبشهاى سنّى مثل اخوان المسلمين، حماس، جهاد اسلامى و ... را هم منجر شده است كه البتّه در سوى مقابل، تحريمهايى از سوى برخى دول عربى سنّى مثل مصر، عربستان و ... را در پى داشته است.
٣. مواجهه غرب جديد با خيزش شيعى
تا اينجا مشخص شد كه هسته مركزى غرب- با محوريت آمريكا- امروز و موتور محرك و مغز متفكر آن، يك رويكرد بنيادگرايانه براى پايان تاريخ دارد كه از قضا در مقابل آن هسته مركزى، جريان خيزش اسلامى است كه پس از انقلاب اسلامى ايران شكل گرفته و يك رويكرد اصولگرايانه متكى به سنّت شيعى و با توجه به آخرالزّمان و پايان تاريخ دارد و انقلاب خويش را مقدمه ظهور مهدى موعود مىداند. پس بالتبع بايد سياستها و راهبردهاى مواجهه جنبش مسيحيت صهيونيست با خيزش شيعى را مورد مداقّه جدى قرار دهيم.
١- ٣. رويكرد غرب جديد در جبهه تشيع، پروژه تشيع وهابى يا وهابيت ايرانى
سرمداران غرب جديد به دنبال سست كردن عقايد و آموزههاى شيعى به خصوص شهادتطلبى عاشورايى و انتظارخواهى مهدوىاند. نوك پيكان اين حركت، آرا و نظرات فوكوياما درباره پايان تاريخ است. دهها سايت و كانال ماهوارهاى در اين باره فعاليت و شبههپراكنى مىنمايند. اينان از پول و امكانات عربستان، در تلاش براى يك جنگ سايبرناتيك استفاده كرده و با خرج مسلمين، وهابيت عربستانى ترويج مىكنند و حتى به دنبال وهابى كردن عقايد شيعى به دست روشنفكران غربزدهاند. زير سؤال بردن زيارت، شهادت، شفاعت، مغايرت امامت با دموكراسى و زيارت جمكران با مدرنيسم و ... را در گفتهها و نوشتههاى اينان مىتوان ديد. در كنار اينها، از فيلمها و بازىهاى كامپيوترى مخرب نمىتوان گذشت كه بىشمارند.
٢- ٣. رويكرد غرب جديد در جهان سنّى، منزوىسازى حركت شيعى و بىاعتبار كردن آن
غرب جديد، در جهان سنّى چندين دستور كار براى انزواى خيزش شيعى دارد:
از يك سو با تابلو كردن القاعده و ستاره كردن بنلادن و زرقاوى و نمايندگان تناوبى آنها، تنها به دنبال يافتن بهانهاى براى تهاجم به جهان اسلام نيست، بلكه به دنبال خارج كردن پرچم مقاومت و خيزش از دست شيعه و سپردن به دست مبارزانى توهمى و پوشالى چون بنلادن مىباشد. اگر پرچم خيزش عليه غرب صهيونيست به دوش امام خمينى و پيروان او باشد، جريان راستينى است كه تا فتح قلّههاى استكبار ادامه مىيابد. امّا غرب با ستاره كردن كسانى مثل صدام و بنلادن و ... براى طيف بنيادگراى مسلمان، مىتواند به خوبى، آن را