ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - چرا به قهرمان نياز دارند؟
دهه ٧٠ مىكرد، حتماً به نظرش مسخره مىآمد كه مىديد از ماجراهاى فلاش گوردون، «جنگ ستارگان» را ساختهاند يا سوپر من را بازسازى كردهاند. فيلمهايى كه نسخههاى اصلشان در زمان خود تحقير گرديده و ناچيز شمرده مىشدند.
در اينجا بايستى دو فيلم «بت من» ساخته تيم برتن در دهه ٨٠ را مستثنا كرد، زيرا برتن در آن فيلمها، كاراكتر بت من را بهانهاى براى پرداخت درونى و اكسپرسيونيستى قهرمانهاى زمينى به حساب آورده بود، آنچه كه باعث شد حتى در مقابل فيلم «بازگشت بت من»، گروهى از يهوديان آمريكا موضع گيرى نمايند، به دليل آنكه كاراكتر پنگوئن را برداشتى از صهيونيستهاى آمريكايى قلمداد كرده بودند.
به هرحال آن بنجلهاى دهههاى ٣٠ و ٤٠ در دهه ٧٠ و ٨٠ دوباره توسط كمپانىهاى بزرگ و با بودجههاى كلان جان گرفتند تا در واپسين سالهاى جنگ سرد و در حالى كه انقلابهاى مردمى در بسيارى از نقاط جهان، منافع آمريكا را با خطر جدّى مواجه ساخته بود، مردم آمريكا را دوباره با تهديدهاى موهوم و سوپرقهرمانهاى خيالى مشغول كنند، تا سرخوردگى و يأس ناشى از شكست در ويتنام، ايران و آمريكاى لاتين، حداقل در سطح رسانهاى توجيه شود و آمريكاييان ولو در حدّ كاراكترهايى مانند «راكى» و «رمبو» پيروز ميادين مختلف جهانى قلمداد گردند!!
دهه ٩٠، همراه شكست اردوگاه كمونيسم، هژمونى آمريكا را نيز در رهبرى اردوگاه سلطه كمرنگ كرد، چرا كه مترسكى به نام كمونيسم از بين رفته بود و امپرياليسم آمريكا براى هدايت سياسى بلوك غرب، دستاويزى قوى در اختيار نداشت. اينجا بود كه سينماى آمريكا فرصتى يافت تا از چنگال سوپر قهرمانها به در آيد و با فيلمهايى همچون: «سكوت برهها»، «رقصنده با گرگها»، «نابخشوده»، «پالپ فيكشن»، «نجات سرباز راين»، «زيبايى آمريكايى». «فول مانتى» و «قاچاق» به بازيابى موضوعات مبتلابه تاريخى اجتماعى جامعه خود بپردازد كه سالها در پس پردههاى تهديدات و خطرات موهوم پنهان مانده بود.
امّا پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و حادثه برجهاى تجارت جهانى در نيويورك، باز هم بهانه لازم در دستان سردمداران آمريكا قرار گرفت تا با ساختن و پرداختن دشمن تازه نفسى تحت عنوان «تروريسم»؛ به خاورميانه لشكركشى كنند و دوران طلايى ژاندارمى خود در دهههاى ٦٠ و ٧٠ را تجديد نمايند. از اين پس بود كه طبق معمول هاليوود هم وارد گود شده و اين بار (آنچنانكه گردانندگان آن در همايشى پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ عنوان كردند) با تمام قوا امكانات سينمايى خود را به ميدان آورد.
اينجا بود كه در كنار بسيارى از فيلمهاى تبليغاتى مانند: «سقوط بلكهاوك»، «پشت جبهه دشمن»، «جاسوس بازى» و ... دوباره سر و كله سوپرقهرمانها پيدا شد. در اوّلين تابستان بعد از حادثه ١١ سپتامبر بود كه نخستين «اسپايدرمن» جديد به كارگردانى سام ريمى و با بازى توبى مگواير و كريستين دانست به روى پرده سينماها رفت و با فروش فوق العادهاى مواجه گرديد. دومين قسمت در سال ٢٠٠٤ با همان گروه سازنده، باز هم به توفيق وسيعى دست يافت.
سال بعد، «بت من» با روايت داستان آغازينش تحت عنوان «بت من آغاز مىكند» با كارگردان قابل بحثى همچون كريستوفر نولان به ميدان آمد. اين «بت من» ديگر علناً در مقابل تروريستهايى كه از شرق به گاتهامسيتى هجوم آورده بودند تا به قول خودشان آن شهر گناه و فساد را نابود گردانند، مىايستاد! به رغم درگذشت كريستوفر ريو (بازيگر نقش سوپرمن) هم بالاخره صاحبان كمپانى برادران وارنر پس از دو دهه، يك سوپرمن جديد و تازه نفس از قوطى خود بيرون آورده و تحت عنوان «سوپرمن باز مىگردد» در سال ٢٠٠٦ روانه پرده سينماها كردند. اين سوپرمن نيز به شكل مضحكى سعى داشت تا دنيا را يك تنه از شرّ آدم بدها خلاص كند و اين مضحكه آنقدر شور بود كه از طريق «سى دى» به اصطلاح پردهاى فيلم مىتوانستيم بارها و بارها در جدّىترين صحنههاى آن، صداى خنده تماشاگران را بشنويم!!
اگرچه سام ريمى در اسپايدر من ٣، سعى داشته تا جلوه تازهاى از اين سوپرقهرمان ارائه نمايد و يكى از بدمنهاى قصه را به سياق دكتر جكيل و مسترهايد، درون وجه منفى خود پيتر پاركر قرار دهد (درونى كه توسط مادهاى خارجى از وراى كره زمين آلوده مىشود) امّا همچنان وى درگير سوپرقهرمان بازىهايش است، اين بار با محكومى كه از زندان گريخته (و حتماً جامعه آمريكا را نا امن ساخته!) و از قضا عامل اصلى قتل ناخواسته عموى پيتر هم هست و اتفاقاً در اثر يك آزمايش سرّى (شايد در جايى مثل گوانتانامو!) هم به موجودى شنى بدل مىشود!! اسپايدرمن هم بر پس زمينهاى از پرچم آمريكا (لابد براى اينكه تماشاگر پرت هم شير فهم شود!!)، اين بار با كمك دوست/ دشمن قديمى اش، هرى آزبرن، به جنگ وى مىرود. ضمن اينكه پيامهايى از جنس صلح طلبى و بخشش هم در فيلم گنجانده شده است! نكته جالب آنكه درون منفى يا مستر هايدى پيتر پاركر با نماد لباس سياه و سر و وضع رپ گونه مشخص مىگردد! (و اين رپ شدن كه به راك رقصيدن هم مىانجامد!! بسيار مضحك از كار درآمده).
در فيلم «دزدان درياى كاراييب» نيز، آدم بدها با مهيب ترين و مشمئز كننده ترين چهره به نمايش گذاشته مىشوند. كاپيتان ديوى جونز با آن سر و وضع اختاپوسى و ياران عجيب و غريبش در كشتى «داچمن» هراس آورتر از هر دشمنى نمايانده مىشوند تا مخاطب دلش را به جك اسپاروى بى اصل و نسب و بى قيد و بند خوش كند. خصوصاً كه اين بار قسمتى از دشمنان هم از شرق آمده اند (مثل آن سركرده دزدان دريايى سنگاپور با بازى «چو يون فت») تا پازل هميشگى هاليوود عليه آسيايىها تكميل شود