ماهنامه موعود
(١)
شماره هشتاد و چهارم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
شعبده بازان صحنه علم وفرهنگ
٢ ص
(٤)
از ميان خبرها
٥ ص
(٥)
وهّابيان كتب معتبر را تحريف مى كنند
٥ ص
(٦)
مدعيان مهدويت و پيامبرى، دچار اختلالات روانى هستند
٥ ص
(٧)
كويت براى بوش «فرش طلا» گسترد!
٥ ص
(٨)
جايزه كليسا به مرتدّان از اسلام
٦ ص
(٩)
مجازات وكيل يك انكاركننده هولوكاست
٦ ص
(١٠)
رژيم صهيونيستى در پى ساخت بزرگ ترين كنيسه در محوطه مسجدالاقصى
٦ ص
(١١)
شاهزاده سعودى و ساخت هتل در تل آويو
٦ ص
(١٢)
پيام آيت الله العظمى وحيد خراسانى به مناسبت محرم الحرام
٧ ص
(١٣)
تبليغات گسترده بهائيت در شيراز، كرج، ياسوج
٧ ص
(١٤)
دستگيرى دسته جمعى گروه مهدى جديد در عراق
٧ ص
(١٥)
يارگيرى شركت هاى هرمى در محافل مذهبى
٧ ص
(١٦)
بوش تا 10 سال ديگر در عراقيم
٧ ص
(١٧)
عاشورا محور سلوك
٨ ص
(١٨)
1 آثار و فوايد ابتلائات الهى
٨ ص
(١٩)
2 انواع بلاها متناسب با ظرفيت هاى مختلف
٩ ص
(٢٠)
3 بلاى امام حسين (ع) محور تهذيب تاريخ
٩ ص
(٢١)
4 مبتلا شدن انسان به بلاى معصوم (ع)،\* راه سلوك با بلاى ايشان
١٠ ص
(٢٢)
5- لزوم توجه به بلاى امام حسين (ع) براى سلوك
١١ ص
(٢٣)
6 طمعه شيطان شدن عبادت، در صورت عدم توجه به بلاى ولى خدا
١١ ص
(٢٤)
7 محور درگيرى با جبهه باطل شدن،\* نتيجه سلوك با بلاى ولى خدا
١٢ ص
(٢٥)
رازهايى ناگفته از انقلاب اسلامى
١٣ ص
(٢٦)
ما صاحب داريم
١٣ ص
(٢٧)
زمينه سازى ظهور
١٤ ص
(٢٨)
اتكاى به خدا
١٥ ص
(٢٩)
فرو ريختن همه ابرقدرت ها
١٥ ص
(٣٠)
غربت امام زمان (ع)
١٦ ص
(٣١)
اقسام غربت
١٦ ص
(٣٢)
1 نشناختن راستين امام (ع)
١٦ ص
(٣٣)
2 موالات بدون برائت
١٨ ص
(٣٤)
آقاى من!
١٩ ص
(٣٥)
امام زمان (ع) خليفه خداست نه وكيل مردم
٢٠ ص
(٣٦)
جهان به دست بشر گلستان نمى شود
٢٠ ص
(٣٧)
تخلّف ناپذيرى وعده الهى
٢١ ص
(٣٨)
جايگاه مهدى باورى
٢٢ ص
(٣٩)
وظايف منتظران
٢٢ ص
(٤٠)
امام؛ وكيل مردم يا خليفه خدا؟
٢٢ ص
(٤١)
تكميل امام شناسى
٢٢ ص
(٤٢)
ما در كدام گروه هستيم؟
٢٣ ص
(٤٣)
عاشورا، تجلّى خدا
٢٤ ص
(٤٤)
غم عشق آمد و غم هاى دگر پاك ببُرد
٢٤ ص
(٤٥)
اسرار و آثار گريه بر سيّدالشّهداء (ع)
٢٥ ص
(٤٦)
توصيه هايى به عزداران و دوستداران امام حسين (ع)
٢٥ ص
(٤٧)
در دستگاه امام حسين حتّى ريا هم ممدوح است
٢٦ ص
(٤٨)
بخوابيد، گوارايتان باشد
٢٦ ص
(٤٩)
رمز 72 صحابى سيّد الشهداء
٢٦ ص
(٥٠)
مقصود از هل من ناصرٍ ينصرنى
٢٦ ص
(٥١)
بسته شدن راه كربلا اثر كفران نعمت
٢٦ ص
(٥٢)
امام خمينى (ره) و عزادارى حسينى
٢٧ ص
(٥٣)
امام مهدى (ع)، مظهر كمال
٢٨ ص
(٥٤)
هدايت
٢٨ ص
(٥٥)
ضرورت نصب امام
٢٩ ص
(٥٦)
اسباب كمال در حكومت مهدوى
٢٩ ص
(٥٧)
جمع بندى
٣١ ص
(٥٨)
بخت خاك
٣١ ص
(٥٩)
شعر عاشورايى
٣٢ ص
(٦٠)
«او» در دلست و هيچ دلى نيست بى ملال
٣٢ ص
(٦١)
چو لاله بر دل خونين شيعه، داغ حسين
٣٢ ص
(٦٢)
ذكر عباس (ع)
٣٣ ص
(٦٣)
ميهمان ماه
٣٤ ص
(٦٤)
با حضرت خورشيد
٣٥ ص
(٦٥)
ماه آل ياسين
٣٥ ص
(٦٦)
واتيكان و رسانه
٣٦ ص
(٦٧)
مواجهه غرب مسيحى با خيزش شيعى
٤٠ ص
(٦٨)
1 غرب جديد مسيحى، تشكل حزب الله آمريكايى
٤٠ ص
(٦٩)
2 اسلام شيعى و سنّى معاصر، يك سو ائتلاف يك سو درگيرى
٤٢ ص
(٧٠)
3 مواجهه غرب جديد با خيزش شيعى
٤٣ ص
(٧١)
1- 3 رويكرد غرب جديد در جبهه تشيع، پروژه تشيع وهابى يا وهابيت ايرانى
٤٣ ص
(٧٢)
2- 3 رويكرد غرب جديد در جهان سنّى، منزوى سازى حركت شيعى و بى اعتبار كردن آن
٤٣ ص
(٧٣)
3- 3 رويكرد غرب جديد در جهان مسيحى، متشيّع سازى مسيحيت
٤٤ ص
(٧٤)
چرا به قهرمان نياز دارند؟
٤٥ ص
(٧٥)
لازمه ديدار
٥٠ ص
(٧٦)
پيام ها و برداشت ها
٥١ ص
(٧٧)
فيض روح القدس
٥٣ ص
(٧٨)
صلاى غم
٥٤ ص
(٧٩)
كربلا وادى عشق
٥٥ ص
(٨٠)
شرق اسلامى موجد تمدن فردا
٥٧ ص
(٨١)
و عباس همچنان در اهتزاز
٦٢ ص
(٨٢)
از حسين (ع) تا مهدى (ع)
٦٣ ص
(٨٣)
در آرزوى خدمت به مهدى (ع)
٦٣ ص
(٨٤)
امام مهدى (ع) يادگار پيامبران
٦٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - لازمه ديدار

لازمه ديدار

سيد ابوالحسن مهدوى‌

گاه سؤال مى شود چه عمل، يا ختم و ذكرى باعث مى شود كه شخص توفيق شرفيابى خدمت حضرت ولى عصر- ارواحنا فداه- را پيدا كند؟ در جواب بايد گفت هر چه انسان دين اسلام را بهتر بشناسد و به همه جوانب آن عمل كند زمينه براى چنين توفيقى در وجود او زيادتر مى شود. زيرا در اثر شناخت دين و عمل به دستورات آن، سنخيت روحى و نزديكى باطنى و قرب معنوى به آن حضرت پيدا مى كند، و به دنبال اين نزديكى روحى است كه امكان تقرّب جسمى به محضر آن عزيز سفر كرده و مجالست و بهره مندى از نورانيت كلامش براى شخص ميسر مى شود.

البته واضح است كه همه اين ديدارها و تشرفات، به لطف و فضل الهى است و هيچ گاه كسى به خودى خود، لياقت درك محضر نورانى آن حضرت را پيدا نمى كند، زيرا چنين لياقتى مختصّ خود معصومين (ع) است كه در رتبه ومنزلت و نورانيت، از يك شجره طيبّه هستند، اما غير معصومان به فضل الهى و حكمت ها و زمينه ها و مصلحت هايى كه وجود دارد، اين توفيق نصيب آنها مى گردد.

يكى از امور مؤثر در ايجاد زمينه ملاقات و تحصيل مصلحت، ختم ها و ذكرهايى است كه بعضاً تجربه هم شده؛ بخصوص اگر از طرف كسى كه صاحب سلوك عملى و تأثير نفسى است، صادر شده باشد.

حكايت تشرف مرحوم آيت الله شيخ عبدالنبى اراكى، يكى از همين نمونه هاست كه جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى سيد محمد مهدى مرتضوى لنگرودى، ماجراى آن را بدون واسطه از خود آن مرحوم شنيده و نوشته است تا در اختيار خوانندگان و عشّاق امام زمان (ع) قرار گيرد.

قبل از ذكر ماجرا، لازم است عرض كنم كه مرحوم آيت الله شيخ عبدالنبى اراكى از قفهاى بزرگ حوزه علميه نجف و قم بودند. در ٢٧ رجب ١٣٠٨ ق. در اراك متولد شده، پس از رشد، دو سال در همدان تحصيل و سپس در اراك، دروس سطح را تمام نموده، در سال ١٣٢٧ ق. به نجف هجرت كردند. ايشان در سال ١٣٦٨ قمرى به ايران بازگشته، بنا به تقاضاى جمعى از فضلاى اراكى و ديگران، رحل اقامت افكندند و به تدريس خارج پرداختند. و سرانجام در سال ١٣٨٧ ق. در سن حدود هشتاد سالگى وفات نمودند و جنازه شان با استقبال و تجليل فراوانى تشييع و در قم، حرم حضرت معصومه (س) در مسجد بالاسر، پايين قبر مرحوم آيت الله حائرى به خاك سپرده شد.

حجت الاسلام و المسلمين مرتضوى لنگرودى نوشته است:

يك روز آيت الله اراكى براى ديدن مرحوم آيت الله والد به منزل ما آمدند و پس از گفت وگوهاى اوليه، آيت الله اراكى (ره) آيت الله والد را مخاطب قرار دادند و گفتند: «شما كه از نظر ما نسبت به آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى تا اندازه اى با اطلاع بوديد و مى دانستيد كه ما مروّج ايشان نبوديم، بلكه در مجامع علما و فضلا، نسبت به ايشان مى گفتيم كه: ما از آيت الله اصفهانى آن قدر كمتر نيستيم كه مرجعيت ايشان را ترويج نماييم».

آيت الله والد گفتار ايشان را تصديق نمود و چنين گفتند: «آرى شما چنين ادعايى مى كرديد، ولى در واقع به مراتب از ايشان كمتر بوديد حتى مى توانم بگويم قابل مقايسه با ايشان نبوديد».

آيت الله اراكى گفتند: «به هر حال من امروز مى خواهم عظمت و شخصيت آيت الله اصفهانى را براى شما بيان نمايم». آنگاه به سخنان خود، چنين ادامه دادند:

«يك روز در نجف اشرف مشهور شد كه يك نفر مرتاض هندى كه از راه حق، رياضيت كشيده و به مقاماتى رسيده، به نجف اشرف آمده است. فضلا و علما و طلاب به ديدار او مى رفتند، از جمله، من هم به ديدار وى رفتم و به مرتاض گفتم: آيا در مدت رياضت خود ختم يا ذكرى به دست آورده اى كه بشود به وسيله آن، به خدمت آقا امام زمان- روحى له الفداء- رسيد؟! وى در جواب گفت: آرى من يك ختم مجرب دارم. من از وى دستور آن ختم مجرب را گرفتم؛ دستور ختم چنين بود: «با طهارت بدن و لباس، به بيابان برو و نقطه اى را انتخاب كن كه محل رفت و آمد نباشد، بعد با حالت وضو رو به قبله بنشين و خطى دور خود بكش و مشغول ختم شو؛ پس از انجام ختم، هر كس كه به نزد تو آمد، آقا امام زمان- روحى له الفداء- است». آيت الله اراكى ادامه دادند: «من به بيابان سهله رفتم و طبق دستور، ختم را انجام دادم، همين كه ختم تمام شد سيدى را ديدم كه عمامه اى سبز رنگ داشت و بود، به من فرمود، چه حاجتى دارى؟ من فوراً در جواب گفتم: به شما حاجتى نيست.

سيد فرمود: «شما ما را خواستيد كه به اينجا بياييم». من‌