ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - كربلا وادى عشق
به نظم درآورد. آن نيتِ خالصانه و آن سوز و گداز به درگاهِ بىنياز، مؤثر افتاد و حسين كوچك و بىتاب شفا يافت. چند قطره آب به كام خشك حسين مىريزند و او به هوش آمده، سلامت و شفاى خود را از خداى حسين مىگيرد.[١]
به دنبال آن، مرحوم الهى قمشهاى نذر خود را ادا مىكند و منظومهاى درباره كربلا و سيدالشهدا (ع) در وزن مخزن الاسرار نظامى مىسرايد امّا بعدها از دختر فرزانه خود خانم مهديه الهى مىخواهد كه اين منظومه را در وزن مثنوى مولانا بازآفرينى كند، زيرا اين وزن براى خواصّ شعر در مجالس و منابر سوگ و تعزيه، مناسبت قرائت و حالتهاى حُزن و حماسه را بهتر بيان مىكند. خانم الهى نيز خواست پدر را اجابت كرده، اين منظومه را با عنوان «كربلا وادى عشق» بازآفرينى و به پيشگاه سالار شهيدان تقديم مىنمايد. اين مجموعه به همت انتشارات فاران به چاپ رسيده است.
استاد الهى قمشهاى داستان توفيق خود در سرايش «نغمه حسينى» را چنين آورده.
|
داد مرا واهب يكتاى من |
خوش پسرى، انجمن آراى من |
|
|
در حديث دفتر نام و نشان |
نام او آمد حسين ازآسمان |
|
|
تا شدى آن شاخ گل يكسال ونيم |
شد به تقدير قضا ناگه سقيم |
|
|
گه ز تب ناليد وگاهى خواب كرد |
گه به ايما طلب از آب كرد |
|
|
ناله كودك روانم سوختى |
بر دل و بر جان شررافروختى |
|
|
الغرض از سوز رنج و التهاب |
روى او شد زرد و رفت از ديده خواب |
|
|
لطف آن يارم چه خوش فرجام كرد |
بر دلم اين واقعه الهام كرد |
|
|
عهد كردم با خود ار اين طفل ناز |
وا رهد از اين بلاى جانگداز |
|
|
قصه سلطان جانبازان دين |
نظم گويم نغز چون در ثمين |
|
|
يك دو سه قطره كه ز آب زلال |
ريختم در كام آن خسته حال |
|
|
بر سر هوش آمد وفرياد كرد |
اندكى از غصه جانم شاد كرد |
|
|
در دهانش مام چون پستان نهاد |
شير خوش نوشيد و ما را كرد شاد |
|
|
نفخه حق بر تن كودك دميد |
جان ما ومام او از غم رهيد |
|
|
داد لطف حق حيات تازه اش |
تا كه بر گردون رسد آوازده اش |
|
|
پرتو عشق از كلامم شد پديد |
همچو نورى از گريبان اميد[٢] |