ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - شرق اسلامى موجد تمدن فردا
پيدا كرده به خاطر معمار است. معمار بوده كه بنايى را طراحى كرده و بر اساس آن طراحى، آن بنا ساخته شده. در حقيقت كار اصلى را معمار انجام داده و كار معمار پنهان است. وگرنه آجر و آهن و سيمان را به هر شكلى مىتوان در آورد.
آن بخش پنهان فرهنگى، مانند معمارى آن ساختمان است. با اين مثال قصد داشتم رابطه بين تمدن و فرهنگ را روشن كنم و بگويم كه چه رابطهاى بين اين دو حاكم است.
مىتوان فرهنگ اقوام مختلف را از روى صورت ساختمانهايشان تشخيص داد. آنچه تمدنها را از همديگر متمايز مىكند و باعث مىشود كه براى مثال بتوانيم تمدن اسلامى را از تمدن رومى، يونانى و يا چينى تشخيص بدهيم همان «وجه فرهنگى» است. حوزههاى فرهنگى را با نگاه به ظاهر بنا مىشود تشخيص داد.
ما در گذشته در حوزه تمدن اسلامى زندگى مىكرديم اما امروز، تنها آثار و نشانههاى آن تمدن را داريم. به عبارت ديگر زمانى در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامى تمام عيار زندگى مىكرديم، اما امروز خير.
از آن تمدن آثارى به جاى مانده، كتابهايى باقى مانده و كارشناسانى، كه مىتوانند ويژگىهاى آن تمدن را مطالعه و بررسى كنند. نمونههاى آن تمدن در اين حوزه جغرافيايى پخش است اما در اثر عوامل مختلف كه جاى بحث آن اينجا نيست حوزه تمدن اسلامى رو به ضعف رفته و تحت تأثير حوزه تمدنى جديد منزوى شده و آن حوزه تمدنى جديد با معمارى مخصوص خودش روى حوزه تمدن اسلامى ما سايه انداخته است.
يعنى ما، روزى زير سايه تمدن اسلامى تمام عيار زندگى مىكرديم در حالى كه حوزههاى فكرى، فرهنگى و مادى آن در هم تنيده و يكپارچه بود. اما الان ديگر تنها، در جغرافياى خاكى آن تمدن زندگى مىكنيم، و نه در حوزه فرهنگىاش.
در هرات و سمرقند و بخارا، رى و اراك زندگى مىكنيم اما زمان ما زمان غلبه تمدن و تفكر اسلامى نيست. زمان غلبه تمدن غربى است. لذا در حوزه و تمدن غرب زيست مىكنيم و ساختمانهايمان را روى خاكى مىسازيم كه زمانى تمدن اسلامى و تفكر اسلامى در آن جارى بوده. الآن پيوند فرهنگ و تمدن اسلامى وجود ندارد. بلكه آنهمه مخلوط و ممزوج شده و در سايه تمدن غربى قرار گرفته است.
اين چنين نيست كه ملتى و قومى كه زمانى قدرت داشته، حوزه فرهنگ و تمدن داشته براى هميشه در سايه بماند، نابود بشود و از بين برود. اگر مجال پيدا كند و مردم آن به آگاهى و خود آگاهى لازم برسند، اگر وقتش برسد و خدا به آنها مدد برساند، اگر متفكران ومعلمان دوباره بيدار بشوند، امكان بازگشت دوباره آن حوزه تمدنى وجود دارد. مىتواند دوباره پر قدرت، تمدن خود را بالا بكشد و همه عناصر خود را در آن حوزه تمدنى ظاهر بكند.
غرب چهارصد سال است كه در حوزه فرهنگ و تفكر خود دارد نفس مىكشد و در اين سالها تمام حوزههاى فرهنگى و تمدنى غير غربى را به زير سايه برده، چه حوزه تمدن اسلامى و چه حوزههاى تمدن چينى و كنفوسيوسى و چه حوزه تمدنى ساير اقوام را. اين تمدنها كه همگى قدّ و قوارهاى داشتهاند الان در سايه قرار گرفتهاند.
از آنجايى كه پس از چهار قرن به دلايل مختلف حوزه تمدنى غرب رو به افول و نزول گذاشته است، مجالى به وجود آمده تا حوزههاى فرهنگى ديگرى كه در سايه بودند نفسى تازه كنند، تجربه جديدى داشته باشند و دوباره از جا بلند بشوند و از سايه بيرون بيايند، زندگى طفيلىوار را ترك و زندگى جديدى را آغاز كنند.
تمام ملزومات لازم براى حوزه فرهنگ اسلامى جهت تجديد حيات تفكر و فرهنگ آن دارد مهيا مىشود. به دليل اينكه غرب در بحران و افول است و بشر غربى در سختى و انفعال قرار گرفته و گوشها مستعدّ شنيدن صدايى نو از شرق اسلامى و معنوى شده است، انسان غربى از ماترياليسم زده شده و به نوعى بازگشت به معنا و معنويت براى رهايى از انبوه بحرانها را طلب مىكند. البته نبايد از ياد برد كه انسان غربى هيچگاه نمىتواند چون انسان شرقى به عالم و آدم بنگرد.
اين جريان عوامل مختلفى دارد كه در اينجا توضيح نمىدهيم. در هر صورت زمينهاى دارد فراهم مىشود تا حوزه تفكر و تمدن اسلامى دوباره از زير خاك بيرون بيايد و قدرت بگيرد.
سخن ما اين است كه غرب از اين موضوع آگاهى كامل دارد. غرب در آستانه فروپاشى، مىداند كه اين حوزه جديد دارد قد مىكشد و به همين دليل با تلاشى مذبوحانه سعى مىكند جلوى نضج و تولد اين نوزاد را بگيرد.
قراين و شواهد زيادى داريم كه اعلام مىكند فصل اضمحلال و پايان تاريخ غرب فرارسيده. صداى زنگ تاريخ و تمدن آينده و حوزه فرهنگى جديد به گوش مىرسد، اين حوزه فرهنگى به نام خدا و به نام دين و معنويت اعلام موجوديت خواهد كرد.
در خود غرب هم همواره كسانى بودند كه از اين ماجرا خبر دادهاند و اين سخن تنها از ما نيست.
در غرب از سالها قبل، در ميان جماعتى از شاعران و فلاسفه و خصوصاً فلاسفه تاريخ و ايدئولوگهاى سياسى اين خبر اعلام شده بود كه: اين روندى كه غرب دارد طى مىكند به اضمحللال و انحطاط و فروپاشى تمدن غرب منجر مىشود.
آنها از بيرون به حركت كاروان غرب مىنگريستند و سرانجام اين حركت را پيش بينى مىكردند.
وقتى به شعرا و ادباى غربى نگاه مىكنيم كسانى مثل «گوته» آلمانى، «كريستوفر مارلو» انگليسى،