ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - موعود
داشتند از قبيل ماركس، و يا كسانى كه گرايش راست داشتند مثل قائلين به ليبرال- دمكراسى. حالا من اين بحث را كوتاه مىكنم كه در حال حاضر اكثر ديدگاههايى كه مطرح مىشود، اعم از ديدگاه چپ و راست، بر روى اين محور استوار است كه تاريخ اين دورهها را پشت سر مىگذارد و در نهايت مىرسد به محدودهاى كه در آنجا آرامش نسبى بر تمام بشر حكمفرما مىشود. با توجه به شكست ماركسيسم، نظريه پردازان غربى مثل فوكوياما اين سرانجام را سيستم ليبرال دمكراسى مىدانند.
گذشته از اين مباحث، گروه ديگرى هم هستند كه به نظر من نه در طبقه فلاسفه تاريخ قرار مىگيرند و نه اصولًا متفكرينى هستند كه از ديدگاه فلسفى به مسائل نگاه مىكنند، بلكه آنها بيشتر توجيه كننده وضع سياسى و تنشهاى سياسى موجود در ميان كشورها هستند. كسانى مثل هانتيگتون واضع نظريه برخورد تمدنها يا طرفداران تز ايشان و همچنين كسانى از ممالك اسلامى كه درمقابل آنها گفتگوى بين تمدنها را مطرح مىكنند، بيشتر از ديدگاه سياسى به اين مسأله نظر كردهاند، نه از ديد صرفاً فلسفى.
البته انديشمندان ديگرى هم هستند كه در برابر نظريه تفكيك يا برخورد تمدنها با يك نگرش ديگر به تكامل تكنيكى و فنآورى بشر توجه مىكنند، كه اين هم نگرش غالبى است كه در ممالك غربى مطرح شده، مخصوصاً در سه دهه اخير و نماينده اين تز كسانى مثل آلوين تافلر و همسرش هايدى تافلر هستند. حزب دمكرات و حزب جمهوريخواه آمريكا نيز روى اين مسأله كار كردهاند، متأسفانه يا خوشبختانه اين مباحث ترجمه شده و به صورت گستردهاى وارد ادبيات سياسى و اقتصادى مملكت ما هم شده است و شايد نگرش غالبى كه الآن در جامعه ما مطرح است، نه ديدگاه انديشمندان چپ باشد و نه ديدگاه ليبرال- دمكراسى كه از آن انديشمندان راست است. بلكه بيشتر يك ديدگاه تكنيكى باتوجه به اقوال كسانى مثل مارشال مك لوهان كه مسأله دهكده جهانى را مطرح مىكند، يا كسانى كه انقلاب اطلاعات و انفجار اطلاعات را مطرح مىكنند، كه بيشتر، يك نوع توجيه سياسى وضع موجود است، نه بحثى فلسفى.
ابراهيم شفيعى سروستانى
البته آقاى ميرزائى به ديدگاههاى مختلفى كه در باب فلسفه تاريخ مطرح شده اشاره كردند. اما اگر به طور مشخص بخواهيم به اين بُعد از فلسفه تاريخ كه در واقع به عنوان نگرش به آينده جهان و ترسيم آينده جهان مطرح است نگاه كنيم، به هر حال مكتبهاى مختلف گرايشهاى مختلفى كه در جهان وجود دارد، تصويرهاى مختلفى براى آينده جهان ارايه مىدهند. همانوطر كه اشاره شده نظريههاى مختلفى در اين زمينه ابراز شده، حال سؤال اين است كه عمدهترين نظريه هايى كه در اين زمينه وجود دارند كدام اند؟ حالا چه آنهايى كه به نحوى متعرض شدهاند و كمتر در اين مقطع فعلى طرفدارانى دارند، و چه نظريه هايى كه الان مطرح و زنده هستند و پويا و متحرك؟ به چه نظريه هايى در اين زمينه مىشود اشاره كرد؟
حجةالاسلام سبحانى:
برادرمان اشاره اجمالى داشتند به پارهاى از اين ديدگاهها، من از يك نگاه ديگرى مىخواهم نظريه پردازان غربى را در باب فلسفه تاريخ دسته بندى كنم كه براى بحث آيندهمان كه نگاه شيعى به فلسفه تاريخ است؛ بيشتر سودمند باشد.
تحليل غرب از تاريخ و فلسفه تاريخ، جدا از بقيه فرهنگ غرب نيست. دقيقاً براساس همان شالوده هايى كه علم و تكنولوژى و فلسفه و بقيه دانشها و فنون غرب شكل گرفته، از بعد از رنسانس، اين انديشههاى فلسفى در باب تاريخ هم در همان فضا رقم خورده، اگر كسى واقعاً بخواهد ديدگاه غربيان را نسبت به آنده جهان ببيند، و به عبارت ديگر، دستاوردهاى غرب را در عرصه فلسفه تاريخ مطالعه كند؛ چارهاى ندارد جز آنكه مبانى فكرى فلسفى غرب را اندكى مرور كند. براى اينكه برسم به آن ديدگاههاى اساسى خيلى سريع اين نكته را عرض مىكنم.
غرب بر مبناى چهار بنيان فلسفى بنا شده، به عبارت ديگر رنسانس غرب زاييده اين چهار انديشه است. يكى ماترياليزم است. دوم امانيزم، سوم ليبراليزم و چهارم سكولاريزم. به يك تفسيرى تمام انديشه هايى را كه در غرب ايجاد شده، در اين چهار عنصر مىتوان پيدا