ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - بحران رهبرى
بحران رهبرى
نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر
امين ميرزايى
حكما مسلمان در بحث خود از علت غايى، باب بحثى را مىگشايند، تحت عنوان خير مظنون يا پندارى. بحث حكيمان در آن وادى بر محور غاياتى مىگردد كه افراد بشرى براى خود برمىگزينند، ليكن آنچه را خير مىپندارند فى الواقع با خير حقيقى منطبق نيست. به عبارتى گرچه به ضرورت علّى و معلولى به غايتى كه به سوى آن ره سپردهاند مىرسند و نتيجه فعلى را- كه به گزينش خطاى خود به آن دست انداختهاند- مىبينند، ليكن پايان حركت ايشان لزوماً با آنچه در ذهن پروريده- يا مىبايد مىپروريدند- انطباق پيدا نمىكند. حكماى مسلمان همچنين در يك تقسيم بندى ساده از افعالى كه مبدائى فكرى و عقلانى براى آنها قابل تصور نيست، افعال عبثى را كه مبدأ علمى آنها قوه خيال است و بس، تحت عنوان فعل گزاف طبقه بندى مىكنند. از سوى ديگر اين نكته با براهين علمى و عقلى، در جاى خود به اثبات رسيده است كه درك سعادت براى انسان و اصولًا هر موجود ذى شعورى، جز درصورت سيرابى آنان از آنچه با نفسشان حقيقتاً همخوانى دارد، ممكن نيست، به عبارت سادهتر آدمى، تنها زمانى از جنبش فكرى و تلاطم ذهنى باز مىايستد، و زمانى در درون خود به آرامشى پايدار و قلبى مطمئن دست مىيابد، كه آنچه را خير حقيقى و حقيقتاً موجب سعادت و كمال اوست بتمامه دريافته و با تماميت وجود خود احساس كرده باشد.
بحث حكيمان عموماً در گستره حيات فردى و رابطه على و معلولى موجود ميان افعال اختيارى آحالد انسانى با نتايج حاصل از آنها صورت مىگيرد، حال آنكه نتايج آن در يك نگاه كلىتر به روح جمعى حاكم بر جامعه بشرى قابل تعميم است. سخن در اينجا از زمانى است كه جامعه بشرى كلًا و با قطع نظر از موارد نادر و استثنايى و برخى زير مجموعهها و افراد آن، در تشخيص سو و سمت حركت خود ره به خطا برده و با بريدن از مبدأ معبود و تكيه صرف بر عقل جزوى بشرى، طريقى جز طريق وحى و راهى جز راه انبيا و اوصيا معصوم الهى- يعنى آگاهان از همه عوامل موفقيت و موانع موجود در راه و همه راهكارهاى موجود در راه رسيدن به نجاح و فوز و فلاح براى خود برگزيده؛ و به تعبير قرآنى به دانش محدود خويش مغرور گشته است. جامعه بشرى در اين حالت گرچه به هر تقدير به سويى حركت كرده، فلذا به مرتبهاى از كمال نيز دست يافته، يعنى گرچه نظام پيچيده و آكنده از متغيرها و توابع و عوامل على و معلولى حاكم بر جهان هستى، خود به خود او را به سويى خاص و سرانجام مشخص راهى كه برگزيده در كشانده، ليكن از آنجا كه خير رسيده به آن، خيرى مظنون و پندارى است و همچنين از آنجا كه سنن تبديل