ماهنامه موعود
(١)
شماره هشت
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
نقطه عطف
٢ ص
(٤)
امام خمينى و رسالت جهانى انقلاب اسلامى
٤ ص
(٥)
1 نفى وابستگى به شرق و غرب
٥ ص
(٦)
2 احياى هويت اسلامى مسلمانان
٦ ص
(٧)
3 گسترش نفوذ اسلام در جهان
٦ ص
(٨)
4 ايجاد حكومت جهانى اسلام
٧ ص
(٩)
امام عصر، عليه السلام واسطه فيض و تجليگاه لطف پروردگار
١٠ ص
(١٠)
واسطه فيض و تجليگاه لطف پروردگار
١١ ص
(١١)
كوفه را نديده ام امّا
١٥ ص
(١٢)
عريضه
١٦ ص
(١٣)
حجّت موجه ما
٢٠ ص
(١٤)
تكليف عاشقان
٢٣ ص
(١٥)
تحقيق درباره اوّلين اربعين
٢٤ ص
(١٦)
مقدمه
٢٤ ص
(١٧)
خون شد دل آيينه ها پس كى مى آيى؟
٢٨ ص
(١٨)
شراب آخرين
٢٩ ص
(١٩)
گياه عطش
٢٩ ص
(٢٠)
بيرق عشق
٢٩ ص
(٢١)
بحران رهبرى
٣٠ ص
(٢٢)
كسى كه مى آيد
٣٥ ص
(٢٣)
گفتگو درباره امام مهدى عليه السلام- قسمت پنجم
٣٦ ص
(٢٤)
به قدر يك دعا
٤١ ص
(٢٥)
دوست جوان موعودى من!
٤٧ ص
(٢٦)
دست يارى
٤٨ ص
(٢٧)
غرب و توسعه، ما و استراتژى انتظار
٤٩ ص
(٢٨)
ندبه هاى دلتنگى
٥١ ص
(٢٩)
ميزگرد فرهنگى
٥٢ ص
(٣٠)
موعود
٥٢ ص
(٣١)
پيروزى متقين
٥٨ ص
(٣٢)
رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت
٦٢ ص
(٣٣)
نسيم صبحگاهى
٦٤ ص
(٣٤)
نامه رسيده
٦٦ ص
(٣٥)
پاسخ به نامه رسيده
٦٧ ص
(٣٦)
معرفى كتاب
٧٠ ص
(٣٧)
امام مهدى (عج)، ازولادت تا ظهور
٧٠ ص
(٣٨)
مهر محبوب
٧٠ ص
(٣٩)
درساحل انتظار
٧١ ص
(٤٠)
دُرّ و صدف
٧١ ص
(٤١)
شرح دعاى ندبه
٧٢ ص
(٤٢)
برگ اشتراك موعود
٧٧ ص
(٤٣)
بقيةاللَّه يادگار خدا
٧٨ ص
(٤٤)
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص
٨٤ ص
(٤٥)
3 انتخاب نواب خاص از طرف امام زمان عليه السلام
٨٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - عريضه

فوراً خم شد كه دست آن حضرت را ببوسد، اما ...

آراى، اما ديگر از محبوب خبرى نبود! كسى آنجا نبود كه دست او را ببوسد.

مثل اينكه دنيا را بر سرش خراب كرده باشند! عرق سردى بر بدنش نشست و حسرت و افسوس سراپاى وجودش را فراگرفت.

بعد از مدتى سيد به حال آمد و كم كم وضعش طبيعى شد، باز با خودش گفت:

سيد! ديدى چه سعادتى را از دست دادى!

قبله حاجات و كعبه مقصود در كنار تو بود و تو آن قدر مسامحه كردى كه از دستت رفت.

دوباره بغضش تركيد و دل آب شده‌اش از چشمانش قطره قطره به دامنش چكيد.

اى كاش آن قدر معطل نكرده بودى، و حداقل مولا را سير تماشا كرده بودى!

اى كاش مراسم ادب و احترام را به جا آورده بودى اى كاش حرفى مى‌زدى و به دامن كرم و عنايتش مى‌آويختى ...

و بعد گفت: سيد! ديگر فايده ندارد، بايد لياقت بيشترى مى‌داشتى. اصلًا سيد! تو اين همه روز عريضه نوشتى و زحمت به خودت دادى، چه مى‌خواستى؟

آيا تو خود محبوب را مى‌خواستى يا درخواستت رزق و روزى و خلاصه غير او بود؟

خوب معلوم است. تو خود او را نخواستى، تو تشنه او كه نبودى و بنابراين، همين مقدار بيشتر نصيب نداشتى! از طرفى، آيا هشدار آقا را فهميدى كه فرمود: (خيال مى‌كنى امام زمانت از حاجت و گرفتاريت خبر ندارد؟)

معلوم مى‌شود كه معرفت و يقين و ارتباط معنوى و روحى تو با آقا خيلى ضعيف است و با اين فرمايش خواسته به تو بفهماند كه برو و يقين و معرفت بيشترى كسب كن و بدان كه امام زمانت هيچگاه از تو غافل نيست گرچه تو هميشه از او غافلى!

گرچه از آن پس، وضع سيد رو به بهبود گذاشت و مشكلاتش حل شد، اما سيماى نورانى و هشدار و گله امام زمانش هميشه در ذهنش بود و آرزو داشت حداقل يك بار ديگر آن مولاى غمخوار و مهربان را ملاقات كند. اما دريافت كه اين راه، راه تقوا و اخلاص و معرفت است.

بايد دائم به ياد آن حضرت بود، بايد تشنه و طالب آن قبله حقيقى دل شد و غير را كنار گذارد، اگرچه او آنقدر مهربان است كه غفلت زدگان را نيز، هرچند حاجت و خواسته‌اى غير از او هم داشته باشند، يارى مى‌كند و به آنان عنايت دارد.