ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - حجّت موجه ما
مناسبات، جغرافياى عمل او را دقيقتر و محدودتر مىسازد و ابزار مورد استفاده و طريق وصول به مقصد را موجهتر جلوه مىدهد. در اين سطح، نگاه كلى به حيات بىمعنى است؛ مگر آنكه در ساحتى والاتر، عقل سليم، امام و حجت او شود. در اين مرتبه ديگر بار، اين انسان است كه به مقصدى معين مىانديشد و به طى طريق براى رسيدن به مقصد فكر مىكند؛ دلايلى را براى اثبات درستى مطلوب و مقصودش بيان مىكند و با ابراز دلايلى آن را موجه عقول كسانى چون خود مىسازد و آنكه در ساحتى فراتر از او قرار گرفته، دليل و حجت او را غيرموجه جلوه مىدهد و آن را اثبات مىكند.
غرض آن است كه گفته شود، در تمام ساحاتى كه نوع آدمى در آن متمكن مىشود، نوعى حجت و دليل عرضه مىكند. در ساحات بعدى نيز اعم از عقل معاد و هدايت، حجتها تعيين كننده و تنظيم كننده روابط مردم در ميانه هستى اند.
پس اگر دقت كنيم درمىيابيم كه در همه ادوار و اعصار، درميان همه فرق و ملل و حتى اقوام وحشى و قبايل دور افتاده نيز به نوعى حجت وجود دارد. حال بايد پرسيد آيا مىتوان مردم را رها كرد تا هركس بيايد و به دريافت خود، متناسب با ساحتى كه در آن مىزيد، عمل نمايد!؟ بى گمان جواب منفى است. چون، تنظيم روابط ميان مردم غيرممكن است. ديگر اينكه هركس در ساحت خودش و به تناسب ايمانش، تا پاى جان براى اثبات درستى عمل و حجتش مىايستد و اين رمز مقاومت همه مردم حتى جانيان و جنايتكاران، ديكتاتورها، سلاطين، مجاهدين، عباد و ... بر سر قول و فعل خود است، چه، هركدام با مراجعه به حجت پذيرفته شده خود كه بىترديد متناسب با ساحت آنهاست راى خود را به صواب نزديكتر مىبيند و همين موضوع براى بروز اختلاف بىپايان در ميان مردم كافى است. به عبارت ديگر مراجعه هر انسانى به حجت درونى خود و پاى فشردن بر آن حجت دليل تداوم اعمال اوست.
در اين ميان توجه اديان آسمانى به حجت توجه به قويترين، عالىترين و دقيقترين شاخصى است كه متضمن ماندن انسان در طريق تعادل و عدالت است.
در آيات و روايات بسيارى از عقل به عنوان حجت درونى انسان ياد شده است. چنانكه هشام بن حكم از امام هفتم عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: اى هشام! خداوند را بر مردم دو حجت است، حجت آشكار كه همان انبيا و رسولان و اما مانند و حجت درونى كه همان خرد انسان است.[١]
بايد متوجه اين نكته بود كه مراتب عقول آدمى، فقدان مصونيت در برابر تندباد آرا و اهوا، حجت درونى را دچار انحراف مىنمايد و راه نيل به حقيقت را بر او مىبندد.
و روشن است كه چنانچه حجت درونى براى انسان كافى بود خداوند، به هيچ روى رسولى گسيل نمىداشت و كتابى نازل نمىكرد.
امير مؤمنان در نهج البلاغه در خطبه زيبا و غرايى مىفرمايند:
پيامبران و انبيا را پى در پى بر مردم فرستاد تا آنچه را كه ميثاق فطرت با آنها عهد بسته ادا كنند. نعمتهاى فراموش شده را يادآور شوند و آنچه را كه بايد برسانند، برسانند تا حجت تمام شود و نيز آنچه را كه در گنجينههاى خرد اندوخته گرديده برانگيزند و دلايل و آيات دال بر ذات احديت را كه حساب شده ارايه دهند.
قرآن نيز بارها بر آدميان منت نهاده و انگيزههاى ارسال حجتها را برشمرده است.
خداوند بر گروندگان حق و حقيقت منت نهاده و پيامبرى از خود ايشان برگزيده تا آيا الهى را بر آنان تلاوت كند و آنان را پاكيزه نگه دارد و شريعت و حكمت را به آنان بياموزد.[٢]
چنين مىنمايد كه:
در امان ماندن از اختلاف حاصله از آرا و اهواء
شناخت و درك حقيقى آيات خداوندى،
پاكيزه ماندن از شائبههاى كفر و الحاد و شرك،
آگاهى يافتن از شريعت،
اداء ميثاق معهود،
برانگيختن گنجينههاى خرد اندوخته شده،
و بالاخره، اتمام حجت بر بندگان در زمره اهدافى هستند كه امر گسيل حجت آشكار خداوندى يعنى انبيا و اوصيا را ناگزير ساختهاند و اين برگزيدگان با گذار از درياى ابتلا و امتحان در مقام حجت خداوندى