ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - گفتگو درباره امام مهدى عليه السلام- قسمت پنجم
خاطر او قوانين طبيعت را از كار بيندازد[١] و براى طولانى كردن عمر و نگهدارى او تا روز موعود، كارهاى محال انجام دهد. آيا بشريت نمىتواند در آينده، رهبرى همانند او تحويل جامعه دهد؟
اصلًا بهتر نبود روز موعود از آن كسى باشد كه در آن روزگاران به دنيا بيايد[٢] و با همان مردم رشد كند و تدريجاً و به طور طبيعى به ايفاى نقش خود بپردازد؟
و نيز مىپرسند:
اگر مهدى نام شخص خاصى است كه فرزند امام يازدهم[٣] باشد و در سال ٢٥٥ ق[٤] به دنيا آمده و پدرش در سال ٢٦٠ ق از دنيا رفته است، معنايش اين است كه هنگام درگذشت پدرش وى طفل كوچكى بوده و بيش از پنج سال نداشته است و اين سنى است كه براى گذر از مرحله كمال فكرى و دينى و تربيت زير نظر پدر، كافى نيست. چگونه و از چه راهى اين شخص از نظر دينى و فكرى آموزش ديده است[٥] تا نقش مهم خود را اجرا كند؟
و نيز مىپرسند:
اگر پيشوا آماده است پس اين انتظار صدها ساله براى چيست؟ آيا اين همه رنج و محنت و اين همه مصيبتهاى اجتماعى كه جهان شاهد آن است مجوز ظهور[٦] آن حضرت در صحنه و اجراى عدالت در كره زمين نيست؟
و نيز مىپرسند:
فرض كنيم چنين موضوعى امكان دارد ولى ما چگونه مىتوانيم به وجود آن ايمان بياوريم؟ آيا انسان مىتواند بدون اين كه دليل علمى يا دليل شرعى موثق[٧] داشته باشد. به چنين فرضيه هايى اعتقاد پيدا كند؟
آيا چند تا روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه نمىدانيم تا چه اندازه صحت دارد[٨] كافى است كه ما تسليم فرضيه مذكور شويم؟
و نيز راجع به نقش مهدى در روز موعود مىپرسند:
چگونه يك تن مىتواند اين نقش مهم و حياتى را در سراسر جهان اجرا كند؟ يك فرد هرچقدر بزرگ باشد، نمىتواند تاريخ را به تنهايى بسازد و آن را به مرحله جديدى وارد كند. بذر جنبشهاى تاريخى در حوادث و رويدادها افشانده مىشود و سپس يك رادمرد[٩] مىتواند آينده را براساس آن بسازد و راهكارها را نشان دهد.
و نيز مىپرسند:
ما چگونه مىتوانيم تصور كنيم اين فرد توانايى داشته باشد چنين تحول شگرف را ايجاد و ريشه ستم را قطع كند؛ در حالى كه دشمن بر همه چيز و همه جا حاكميت دارد و همه وسايل تخريب و كشتار جمعى در دست اوست و در سطحى فوق العاده از نظر امكانات علمى و قدرت سياسى، اجتماعى و نظامى قرار دارد.[١٠]
اينها پرسشهايى بود كه در اين زمينه بدين صورت و به صورتهاى ديگر مطرح مىشود و منشاء واقعى اين سؤالات، تفكر صحيح نيست بلكه مسائل روانى بيشتر در آن نقش دارد. يعنى اين احساس كه ناظم حاكم بر جهان را بسيار باعظمت مىبيند و باور نمىكند هيچ نيرويى بتواند آن را