ماهنامه موعود
(١)
شماره هشت
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
نقطه عطف
٢ ص
(٤)
امام خمينى و رسالت جهانى انقلاب اسلامى
٤ ص
(٥)
1 نفى وابستگى به شرق و غرب
٥ ص
(٦)
2 احياى هويت اسلامى مسلمانان
٦ ص
(٧)
3 گسترش نفوذ اسلام در جهان
٦ ص
(٨)
4 ايجاد حكومت جهانى اسلام
٧ ص
(٩)
امام عصر، عليه السلام واسطه فيض و تجليگاه لطف پروردگار
١٠ ص
(١٠)
واسطه فيض و تجليگاه لطف پروردگار
١١ ص
(١١)
كوفه را نديده ام امّا
١٥ ص
(١٢)
عريضه
١٦ ص
(١٣)
حجّت موجه ما
٢٠ ص
(١٤)
تكليف عاشقان
٢٣ ص
(١٥)
تحقيق درباره اوّلين اربعين
٢٤ ص
(١٦)
مقدمه
٢٤ ص
(١٧)
خون شد دل آيينه ها پس كى مى آيى؟
٢٨ ص
(١٨)
شراب آخرين
٢٩ ص
(١٩)
گياه عطش
٢٩ ص
(٢٠)
بيرق عشق
٢٩ ص
(٢١)
بحران رهبرى
٣٠ ص
(٢٢)
كسى كه مى آيد
٣٥ ص
(٢٣)
گفتگو درباره امام مهدى عليه السلام- قسمت پنجم
٣٦ ص
(٢٤)
به قدر يك دعا
٤١ ص
(٢٥)
دوست جوان موعودى من!
٤٧ ص
(٢٦)
دست يارى
٤٨ ص
(٢٧)
غرب و توسعه، ما و استراتژى انتظار
٤٩ ص
(٢٨)
ندبه هاى دلتنگى
٥١ ص
(٢٩)
ميزگرد فرهنگى
٥٢ ص
(٣٠)
موعود
٥٢ ص
(٣١)
پيروزى متقين
٥٨ ص
(٣٢)
رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت
٦٢ ص
(٣٣)
نسيم صبحگاهى
٦٤ ص
(٣٤)
نامه رسيده
٦٦ ص
(٣٥)
پاسخ به نامه رسيده
٦٧ ص
(٣٦)
معرفى كتاب
٧٠ ص
(٣٧)
امام مهدى (عج)، ازولادت تا ظهور
٧٠ ص
(٣٨)
مهر محبوب
٧٠ ص
(٣٩)
درساحل انتظار
٧١ ص
(٤٠)
دُرّ و صدف
٧١ ص
(٤١)
شرح دعاى ندبه
٧٢ ص
(٤٢)
برگ اشتراك موعود
٧٧ ص
(٤٣)
بقيةاللَّه يادگار خدا
٧٨ ص
(٤٤)
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص
٨٤ ص
(٤٥)
3 انتخاب نواب خاص از طرف امام زمان عليه السلام
٨٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - عريضه

عريضه‌

مرتضى مهدوى‌

اوقاتش خيلى تلخ بود.

همان طور راه مى‌رفت، سرش را پايين انداخته بود و ميل ملاقات و سخن گفتن با هيچ كس را نداشت.

ناگهان صداى بسيار گرم و محبت‌آميزى از پشت سر خود شنيد: سلام عليكم، سيد محمد چه مشكلى دارى؟

اما او به قدرى افسرده خاطر و تلخكام بود كه حتى سر خود را نيز بلند نكرد تا ببيند آن صداى گرم و صميمانه از چه كسى است، فقط به حداقل لازم پاسخ سلامش را داد و همچنان كه سرش پايين و غرق در افكار و ناراحتى خود بود، به راهش ادامه داد.

غم و غصه و ناراحتى سيدمحمد تازه نبود. از وقتى يادش مى‌آمد، باران اندوه و سختى هميشه بر او باريده بود. فقر و تنگدستى اصلى‌ترين مشكل او بود كه او را در نهايت پريشانى و ناراحتى قرار مى‌داد و چه بسيارى از مواقع كه براى رفع گرسنگى خود نيز چيزى نداشت.

بعلاوه، شرايط اجتماعى نيز بر او بسيار فشار مى‌آورد.

اهل جبل عامل لبنان بود. ماموران دولتى به بهانه‌هاى مختلف او را مورد اذيت و آزار قرار مى‌دادند.

قريه‌اى كه در آن مى‌زيست جشيث نام داشت.

فشار شرايط اجتماعى و ماموران دولتى آن‌قدر بر او زياد شد كه تصميم گرفت حتى دست از خانه و ديار خود بردارد و فرار كند!

اين كار، گرچه براى او بسيار سخت بود، اما سرانجام تصميم خود را عملى كرد و نگران و هراسان شهر و ديار خود را ترك كرد.

روزى كه مى‌خواست خارج شود حتى به قدر سير كردن شكم خود نيز غذا نداشت. از طرفى، مناعت نفس و كرامت ايمان و تقواى او نيز اجازه نمى‌داد هرگز دست نياز به سوى كسى دراز كند.

گاهى كه شدت فقر و فاقه او را بسيار مى‌آزرد، تا مى‌خواست لب به شكايت باز كند و با خداى خود سخن بگويد، فوراً ياد نعمتهاى معنوى و روحى خود مى‌افتاد و با شرم و حيا سر خود را پايين مى‌انداخت و زبان به استغفار مى‌گشود.

آرى، گرچه فقر و نيازمندى فشار زيادى بر او مى‌آورد، اما ايمان و تقوا و اعتماد نسبت به خداوند، در دلش موج مى‌زد.

عفت نفس، مناغعت روح، بزرگى منش و توكل، از جمله نعمتها و عنايات خداوندى به او بود كه احساس مى‌كرد هريك از آنها، بيش از تمام دنيا برايش ارزش دارد. گاه كه با خود مى‌نشست و فكر مى‌كرد، مى‌گفت: سيد! شايد تو مشمول عناياتى از خداوند بزرگ هستى كه معمولًا بر اوليا و بندگان صالحش روا مى‌دارد. مگرنه اين است كه گفته‌اند: البلاء للولاء و هركه در اين بزم مقربتر است، جام بلا بيشترش مى‌دهند؟

پس چرا اين قدر جزع و فزع مى‌كنى؟ چرا اين همه فكر خود را مشغول مى‌كنى؟ كمى هم به‌