ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - مسئله لبنان و فلسطين به ما چه دخلى دارد؟
جنگ ميدانى نشأت مىگيرد. اسرائيل اگر از ماليات مردم امريكا باج مىگيرد، دقيقاً به دليل فهم همين نكته است. اسرائيل در قبال تحمل بسيارى از تهديدات عليه آمريكا و انگليس و در خطر افتادن شهروندانش به عوض شهروندان انگليسى و آمريكايى طلب مزد مىكند و اين مزد البته حق مسلم اوست. در عالم امروزين هيچ كس بىجهت مزد نمىگيرد!
اما آنچه پيرامون تفاوت جنگ قلعهاى و جنگ ميدانى ذكر شد، فقط به جنگهاى فيزيكى بر نمىگردد. بگذاريد در اين مقال برگردم به مثالى از جنگ انديشه و تفاوت جنگ قلعهاى و ميدانى در عرصه انديشه و به فضل خدا در آن راه كارى بيابيم در وضع موجود. جدال در عالم انديشه نيز به همان شدّت و حدّت جدال در عالم واقع، بلكه با قوتى بيشتر هماره پايدار است. همين دو راهبرد جنگ ميدانى و جنگ قلعهاى، در عالم انديشه نيز قابل شناسايى است. سالهاست علماى مذاهب عامه گرفتار نگاه قلعهاى شدهاند. قلعه «دانشگاه الازهر» هرگز نمىتواند در مقابل هجوم شبهات مذهبى از سمت غرب مقاومت كند. پس چارهاى نداريم مگر آن كه مانند غربيان، انديشه دينى را در ميدانهاى جنگى جهان مستقر كنيم. امروز انديشه اصلى تمدن غرب، در هيچ كتابى، در هيچ كليسايى، در هيچ دانشگاهى پناه نگرفته است. آن انديشه در جان تمامى انسانهاى عالم مشغول مجادله است. اين يعنى جنگ ميدانى در عالم انديشه. الازهر قرار است قلعهاى باشد تا در آن همه سؤالات عالم پاسخ بگيرند. اما خود اين قلعه در محاصره است. محاصرهاى با سرنوشتى محتوم. چرا كه جان قلعهنشينان در جنگى ميدانى درگير است. الازهر قرار است پاسخگوى مسائل مستحدثه باشد. اين يعنى نگاه قلعهاى.
در ايران ما، انقلاب اسلامى توسط كسى راهبرى شده كه اين نگاه را تغيير داد. او تصميم گرفت كه خود، مسئله مستحدثه باشد. خود، محدث حادثه باشد. پس آن حادثه در ميدانهاى عالم راه مىپيمايد و امروز مثلًا در جان «سيد حسن نصرالله» مىنشيند. (كسى كه اين نوشته نيز حاصل مباحثه رودرو با اوست) اين گونه انديشه از قلعه خارج مىشود و در ميدان خودنمايى مىكند.
اين پديده انسانى را بايستى با ساخت شبكههاى انسانى تقويت نمود. اين وظيفه جريان روشنفكرى خاورميانه است. صهيونيسم كه امروز موتور فكرى تمدن غرب و بالاخص ايالات متحده است، از قرنها پيش اين شبكه انسانى را فعال كرده است. «مارانوها» يا همان يهوديان به ظاهر مسيحى شده، در تمام كشورهاى اروپايى در دوران اوج يهودى ستيزى با هم متحد بودند و قوانين انسانى شبكهاى ميانشان حكمفرما بود. همين مارانوها كه يهودىالاصل بودند و جامه مبدل مسيحى پوشيده بودند، پس از مهاجرت به ايالات متحده در قالب پيورتنها سازماندهى شدند و ردّ ايشان تا «نئو محافظهكاران جديد» حاكم قابل پيگيرى است.
اگر تشكيلات انسانى را در پيوريتنها مقايسه كنيد با جريان «فراماسونرى» مبتلابه بسيارى از كشورهاى منطقه، به اين نتيجه جذاب مىرسيد كه شبكه انسانى يكسانى تشكيل شده است. فقط با نامهاى مختلف.
جالبتر آنكه فراماسونرى به عنوان يك جريان تصميمساز و بازىساز، بر اغلب حكومتگران جهان نه فقط با مصر و تركيه و ايران در دورهاى ديگر، خطر وجه سياسى اجتماعى دين اسلام را دريافت و با جعل فرقه جعلى «بهائيت» در مقابل تشييع، سعى نمود تا در كيان دين مبين اسلام رخنه ايجاد نمايد. اگر به تشكيلات بهائيت به عنوان يك شبكه انسانى توجه كنيم در مىيابيم كه به لحاظ شبكهاى و تشكيلاتى، بهائيت و فراماسونرى، يك شكل دارند. يعنى روند رأى دهى شوراى افتاى بهائيت دقيقاً مشابه است با حلقه يك بهائيت. كما اينكه ساختار حلقهاى حلزونى، بين بهاييت و فراماسونرى مشترك است. اما اگر به مقر كنونى شوراى افتاء بهائيت در حيفاى فلسطين اشغالى دقت و توجه كنيم. به دوره ساختن اين فرقه كه هم زمان است با حكومت حاكم دستنشانده بريتانياى كبير در آن منطقه؛ نكته ديگرى نيز متبادر به ذهن مىشود و آن شباهت قريب تشكيلات انسانى تصميم ساز در صهيونيسم جهانى با فراماسونرى و بهائيت است كه هر سه با پشتيبانى بريتانياى آن روز به عنوان پايتخت تمدن غرب در منطقه فلسطين اشغالى نموّ پيدا كردهاند.
روشنفكرى خاورميانه نيز هيچ چارهاى ندارد الا ساختن يك شبكه انسانى فرامرزى، با هدف تصميمسازى براى تصميمگيران. باشد كه فارغ از اختلاف به آن سمت گام برداريم ....