ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - فاطمه (س) ميزان كمال صلوات
جنگ و صلح با زهرا (س)، همانند جنگ و صلح با پيامبر (ص)
اين موضوع كه از موضوعهاى ديگر مهمتر است، عبارت از اين است كه حضرت زهرا (س)، در مقام ولايت شريك اميرالمؤمنين و حسنين (ع) است و جنگ و يا صلح با فاطمه و دوستى و يا دشمنى نسبت به او عيناً همانند جنگ يا صلح با على و حسنين (ع) و يا حبّ و يا بغض نسبت به آنان (ع) است.
زيد بن ارقَم روايت مىكند كه:
روزى همراه پيامبر اكرم (ص) بوديم كه وحى نازل شد. ما منتظر اتمام نزول وحى بوديم تا آن حضرت از اتاق خارج شود. هوا به شدّت گرم بود. در آن هنگام، على بن ابى طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسين (ع) از راه رسيدند و در سايه ديوارى به انتظار نشستند تا نزول وحى به پايان رسد و حضرت رسول (ص) از حجره بيرون آيد. وقتى كه پيامبر اكرم (ص) از اتاق خارج گرديد، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنين افتاد. حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالى كه به جاى خود ايستاده بوديم، ديديم كه حضرت رسول (ص) عباى خودش را بر بالاى سر آنان سايبان كرد، با يك دست عبا را گرفته بود، و دست ديگرش در دست على بود كه در زير عبا جاى داشت. آنگاه پيامبر چنين فرمود:
خدايا! من اينان را دوست مىدارم. پس تو نيز دوستشان بدار. بار الها! من با هر كسى كه با اينان در صلح و صفا باشد، در صلح و آشتى هستم و هر كس كه با اين چهار تن بجنگد، من نيز با او در جنگ خواهم بود. ايشان اين كلمات را سه بار تكرار نمود.[١]
ابو هريره مىگويد:
«پيامبر اكرم (ص) نظر به سوى على، فاطمه، حسن و حسين افكند و سپس فرمود: من، با هر كسى كه با شما بجنگد، در ستيزم؛ و با هر كسى كه با شما در سِلم و آشتى باشد، من نيز در صلح و صفا هستم».[٢]
توجه به اين نكته ضرورى است كه آن انسانى كه هرگز كلمه اى، حرفى، حركتى در هيچ مورد جز به فرمان و اجازه خدا از او صادر نشود، و جز در راه محبّت و رضاى پروردگار قدمىبرندارد، و پيوسته در گفتار و كردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهّد و مقيد به امر خدا باشد؛ تنها او شايسته است كه پيامبر اكرم (ص) صلح با او را، سِلم و آشتى با خودش بداند و جنگ با او را، ستيز با خودش به حساب آورد. كاملًا روشن است كه فاطمه زهرا (س) صاحب آن نفس پاك انسانى، و آن همه صفات ربّانى، يقيناً بايد در شئون ولايت، هم رديف و هم درجه و يكسان با پيامبر اكرم (ص)، على و حسنين (ع) باشد.
ابن عبّاس گويد:
روزى پيامبر اكرم (ص) نشسته بودند و على و فاطمه و حسن و حسين (ع) نيز حضور داشتند. دعاى آن حضرت در ميان جمع، چنين بود: بار الها! تو خوب مىدانى كه اينان خاندان من، و عزيزترين مردم نزد من هستند، پس محبّان و دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنى فرما. يارانشان را اعانت بنما، اينان را از جميع ناپاكىها پاك و مبرّا بدار. از جميع گناهان بركنار و مصون و محفوظ نگه دار، و از جانب خود به روح القُدُس تأييدشان فرما ....[٣]
روايات بسيارى از ائمّه اطهار (ع) در موارد مختلف نقل شده است كه مىفرمايد: معصومين روحى دارند غير از روح عموم بشر، كه هيچ انسانى در داشتن اين روح كه در جميع اخبار، آن را «روح القُدُس» مىنامند با آنان هم رديف نيست.
روح القُدُس، همان روحى است كه در سايه آن، پيامبر اكرم (ص) صاحب ولايت است. اين همان روح قُدسى است كه با داشتن آن، على (ع)، حضرات امام حسن و امام حسين و امامان ديگر از اولاد امام حسين، بر همه مردم ولايت دارند. اين همان روحى است كه به تأييد پيامبر اكرم، حضرت صدّيقه (س) نيز دارنده آن است و با داشتن اين روح، آن حضرت هم ولى الله مىباشد.
فاطمه (س) ميزان كمال صلوات
رسول خدا به صراحت چنين بيان داشته است:
بر من صلوات بَتراء (=ناقص و بريده شده) نفرستيد، سؤال شد: يا رسول الله صلوات بتراء چيست؟ فرمود: اينكه (بر من صلوات بفرستيد و) بگوييد «اللّهمّ صلّ على محمّد» ولى درباره آل من ساكت باشيد. شما بايد بگوييد: «اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد».
صلواتى كه شامل على، فاطمه و حسنين (ع) نباشد، مقطوع و بريده است و مورد قبول خدا و رسولش نمىباشد. لذا حضرت صدّيقه زهرا همرديف و برابر افرادى است كه جميع مسلمين با ايمان جهان از شيعه و سنّى هر شبانه روز در تشهّد نمازهاى پنجگانه بر او درود مىفرستند؛ و او در اين مقام، همتاى محمّد بن عبدالله، و على و حسنين (ع) است؛ و همين لزوم صلوات بر فاطمه (س) در هنگام اقامه نماز يك منقبت و فضيلت ساده نيست، بلكه نشانگر مرتبه اعلى و منصب والاى آن حضرت است كه اين چنين در جَنب صاحبان رسالت و امامت قرار گرفته است. بدون ترديد بايد فاطمه، خود ولية الله و داراى مقام ولايت بوده باشد، تا همرديف و همتاى اولياى خدا، مورد خضوع و مشمول صلوات و درود جميع مؤمنين جهان در هر زمان و مكان باشد.
پىنوشتها:
برگرفته از: فاطمةالزهرا، تأليف علامه امينى (ره)، به كوشش حبيبالله چايچيان.
[١]. العرائس (مخطوط) [رجوع بفرماييد به احقاق الحق ج ٢٤ ص ٢٥٠].
[٢]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٣، ص ٢٠٧ و ٢٠٨.
[٣]. معجم كبير، طبرانى، ج ٣، ص ٤٠، ح ٢٦٢١.
[٤]. امالى، شيخ صدوق، ص ٣٩٣ و ٣٩٤.