ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٥ - ٢ بيدارى و هشيارى شيعيان
به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمى هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور داده اند فقط به كسى بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد؛ چنانكه با امام حسن عسكرى، عليه السلام، نيز به همين گونه رفتار مى كرديم.
خليفه پرسيد: علامتى كه در امام حسن عسكرى، عليه السلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مى داشت، وقتى اين نشانه ها را مى گفت، ما هم اموال را به وى تسليم مى نموديم. بارها به حضورش مى رسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مى كرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانه هاى اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم؛ و گرنه به صاحبانش برمى گردانيم. هنگامى كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمى دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مى بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمى داند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلى الرسول الا البلاغ.
جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابى نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسى را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايى همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند؛ هنگامى كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايى را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مى رسيد، جوان زيبا صدا زد: اى فلانى پسر فلانى و فلانى پسر فلانى! دعوت مولاى خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاى ما توهستى؟ گفت: خير! من خادم مولاى شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.
آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليه السلام، مانند پاره ماه، در حالى كه لباس منبرى پوشيده، روى تختى نشسته است. آنهابه وى سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالى كه آورده ايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالى را كه همراه آنان بود، بيان كرد.
آنگاه اوصاف لباسها و توشه ها و چهارپايانى كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام، عليه السلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روى امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتى كه داشتيم، نموديم و اموالى را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصى (وكيلى) براى شما در بغداد تعيين مى كنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاى خود و نامه ها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمى ها از خدمت امام، عليه السلام، مرخص شدند و بيرون رفتند.[١]
پى نوشتها
[١]. سوره آل عمران (٣)، آيه ١٤١.
[٢]. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثباة الهداة، ج ٦، ص ٣٩، ح ١٠٧.
[٣]. الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، ص ٣٠٢ حديث ١١.
[٤]. سليمان، كامل، يوم الخلاص، ص ١٥٠، به نقل از: اليزدى الحائرى، على، الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب، ص ٦٧.
[٥]. همان، ص ١٥٦، به نقل از: الصافى الگلپايگانى، لطف الله، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، ص ٢٠٥.
[٦]. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، عليه السلام، ص ١٣٤، به نقل از:javed ilA .Op .cit .Indr lsam ,(٩٣٩١) ٢١٢
[٧]. همان، ص ١٣٥.
[٨]. الطوسى، محمدبن الحسين، الغيبة، ص ٣٤٧.
[٩]. سليمان، كامل، همان، ترجمه على اكبر مهدى پور، ج ١، ص ٢٦٦.
[١٠]. المسعودى، على بن الحسين، اثباة الوصية لعلى بن ابى طالب، ص ٢٣١.
[١١]. الطوسى، محمدبن الحسن، همان.
[١٢]. الصدوق، محمدبن على بن الحسين، همان، ج ٢، ص ٤٧٦، ح ٢٧. (اين حديث با استفاده ازكتاب «مهدى موعود» ترجمه شده است).