ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - شكوفه امامت بر شاخسار نبوت
مى ساخت.
پيوستگى تنگاتنگ على با عالم معنا بسان پيوستگى و انس او با نبى اكرم صلوات الله عليه بود. همانگونه كه مى فرمود: «در آن روز كه تنها يك خانه اسلامى وجود داشت كه پيغمبر، صل الله عليه وآله، و خديجه در آن سكنى داشتند و من سوم آنها بودم.
و فرمود: «من نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را استشمام مى كردم و ناله شيطان را در آن هنگام كه وحى بر رسول خدا نازل شد، مى شنيدم: گفتم يا رسول الله! اين ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است كه از پيروى مردم مايوس شده است.
تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينم، فقط، تو پيغمبر نيستى ولى وزير منى»
رابطه فكرى او با پيامبر در حدى بود كه خود مى فرمايد: وقتى من سؤال مى كردم حضرت پاسخ مى داد و وقتى اكت بودم او شروع مى كرد و هيچ مساله اى براى من بوجود نيامد مگر اينكه از پيامبر در مورد آن سؤال كردم و جواب وى را حفظ نمودم.
از اين رو به تعبيرى مى توان گفت: «على خود محمد (ص) ديگرى بود» كه در معركه هاى خونين نبرد با شمشير صفوف دشمنان مى شكافت و در همان حال از رنجى كه بر زنى يهودى رفته بود مى گريست.
در آخرين ايامى كه خورشيد عمر بنى مرسل به غروب مى نشست خطاب آمد: اى رسول! آنچه را از جانب خداوند متعال به تو نازل شده ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكنى، تبليغ رسالت نكرده اى و وظيفه پيامبرى انجام نداده اى. همانا خداوند ترا از شر مردمان حراست مى كند.[١]
اين فرمان چنان پيامبر را كه سران قبايل عرب را مى شناخت و از ريشه هاى عصبيت قبيله اى آنان بخوبى آگاه بود، يارى داد و همه سايه هاى ترديد و نگرانى را از ئى دور ساخت.
از جاى جاى اين آيات بخوبى نمودار است كه خداوند پيامبر را مطمئن مى ساخت كه از گفتگوى نابخردان انديشه نكند.
هيجدهم ذيحجه فرارسيد، همه كاروانيان ديار كعبه در گلوگاه غدير جمع بودند، فرصتى مغتنم و مكانى درخور بود.
پيامبر، فرمان توقف داد، بر منبرى از سنگ و خاك رفت و فرمود:
«آيا شهادت مى دهيد كه معبودى جز خدا نيست؟ و اينكه محمد رسول خداست؟ بهشت و جهنم حق است؟ يامت خواهد آمد و شكى در آن نيست؟ جمعيت يكپارچه و يكصدا تصديق كردند.
«اى مردم! خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و ولايت من بر مؤمنين بيشتر از خود آنهاست»
سپس بازوى على را گرفت و اعلام فرمود:
«من كنت مولاه فهذا على مولاه. اللهم وال من والاه و عادمن عاداه والنصر من نصره واخذل من خذله»
هركس كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست. خدايا! دوست بدار هركه على را دوست دارد و دشمنى كن با آنكه با على دشمنى كند. خدايا! يارى كن آنكه على را يارى كند و خوار كن آنكه على را خوار كند.
با اين معرفى حيات اسلام در بستر اصيل و واقعى خود تضمين شد و خداوند نيز با نزول آيه «الْيَوْمَأَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»[٢] بر اين انتخاب مهر تاييد زد و مشخص شد كه اتمام نبوت تنها با استمرار امامت معنى مى گيرد كه فلسفه اكمال دين و سر غدير است.
پريوش دانشنيا
پى نوشتها
[١]- نهج البلاغه، خطبه اول، دكتر شهيدى
[٢]- نصر/ ١
[٣]- سوره مائده/ آيه ١٧
[٤]. همان آيه ٣