ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - عشق به خورشيد
إِلَّا بِإِذْنِهِ[١]» (كيست كه شفاعت كند به نزدش جز به اذن او؟)
پس بر او دل ببند كه:
مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ[٢] من حيث من لايحتسب.
رجعت به حق، يوسف را بر تخت مراد نشاند و از ذلت زندان به عزت جاه رساند.
ابراهيم نيز در چاه بلا افتاد، آن زمان كه فرمان يافت تا عزيز خود را در صحرا رها كند. بى خان ومان و ره توشه.
هاجر در ميانه صفا و مروه، چنان دويد و چشم بر آسمان دوخت كه از ميانه صحراى لم يزرع آب زمزم به جوشش آمد و زير گامهاى اسماعيل بر دشت تفتيده از تشنگى جارى شد.
پس، درياب كه سعى را بى توكل ره به جايى نيست.
اسماعيل رهيده از بلاى صحرا به بلاى قربانى مبتلا مى شود.
ابتلاى سختى از براى ابراهيم تا او دريابد:
در ميان خيل ابرار وارد نمى شود و پدر ايمان ناميده نمى شود مگر آنكه آنچه را دوست تر دارد ببخشد.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[٣]
از اسماعيل عزيزتر براى ابراهيم نبود. اما معلم بزرگ، خداى عليم، همان را از ابراهيم طلبيد. بهترين را. و همين دهش بزرگ است كه ابراهيم را مستعد مى سازد تا از بلا برهد.
ابراهيم پدر ايمان شد و اسماعيل از بند قربانى رست. اما، رسم اسماعيل و سنت قربانى ماند.
از بلاگذشتگان نشانه شدند در مقام ابراهيم از بلارستگان نشانه شدند در حجر اسماعيل
تا آينه اى شوند براى آدميان، براى جويندگان سنن و قوانين الهى.
|
حقا كزين غمان برسد مژده امان |
گر سالكى بعهد امانت وفا كند |