ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - شاهدان بيدار
شاهدان بيدار
اى آسمان تو را به هزاران ستاره اميدى كه در دل دارى قسم مىدهم كه تمام لحظات نورانى را برايم به يادگار نگه دارى كه هرگاه دلتنگ شدم و از غم دورى ناليدم به تو بنگرم و ماه را گنبدى ببينم. فيروزهى رنگ و تا صبح به يك ديدهاى كه شبى را با او به صبح رساند، اشك بريزم و خالى شوم از همه كوههاى دلتنگى كه راه نفسم را تنگ كرده.
اى ابرهاى نشسته در دل آسمان به خاطر بهاران قسمتان مىدهم.
هرگاه از ريسمان محبتى كه سالهاست در دلم پيچيدهام رها رشدم. بر سرم بباريد و بشوييد غبارهاى غفلت را تا به يادآورم.
شبى را كه تا صبح چشمهاى منتظرم باريدند و جستجوكنان در ميان هر چهرهاى جمال يار را مىجستند:
- اى زمين!
تو اينجا درد مرا با وجودت حس كردى به خاطر دردهايى كه در اين بهشت زمينى با ذرهذرهات حس مىكنى.
اگر روزى رسيد كه خورشى طلوع كرد و شكوفهها نغمههى عشاق را در بزم خود با بلبلان سرودند و من در حسرت شبى كه تا صبح با ملكوتيان از عشق سروده ام نبودم.
لب بشكاى تا زندهاى بر زمين نماند كه دلش در ياد مولايش نباشد.
اى آسمان، اى زمين، اى ماه پنهان در پشت ابرها همه برايم اين لحظات ناب خدايى را در جان اين روزگار ثبت كنيد. تا هر هروز در دورى از اين بهشت زمينى با يادى كه از اين لحظات برايم باقى مانده، دنيايى بسازم و در آن تنها به انتظارت بنشينم تا به اميد كه روزى از راهى دور، مسافرى بيايد و رؤياهايم را در كالبد و حقيقت جان دهد.
طاهره رفعت