ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - برترى مرتبه ولايت بر مرتبه رسالت
خدا مقتداى خلق قرار داده شده است يعنى خداوند بر تمام خلق واجب كرده كه در جميع امور معاش و معاد خود پيرو و تابع او باشند و او را طريق به سوى خدا و محل اقتدا و اتباع بدانند و در هيچ امرى از حكم و فرمان او خارج نشوند. نتيجه اينكه امامت، رياست الهيه، بر جميع مخلوقات از جانب خالق است.
منصب چهارم آن حضرت «ولايت» است يعنى «اولى به تصرف بودن» و منظور از آن اين است كه خداوند او را نسبت به مؤمنين، اولى [صاحب امتيازتر] از خودشان قرار داده است و دليل آن اين آيه مباركه است «النَّبِيُّأَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[١]؛ پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
پدران در امور مربوط به فرزندان خود- در صورتى كه صغير يا نادان و نابينا باشند- داراى ولايت و اولويت (برترى) مىباشند، اين پيغمبر گرامى (ص) نيز بر مؤمنين ولايت و اولويت تصرف دارد و به منزله پدر براى آنان است و صلاح امور دنيا و دين ايشان در قبضه اقتدار و اختيار او است.
به مقتضاى همين منصب است كه رسول خدا (ص) فرمود: «من و على دو پدر اين امت هستيم»[٢] و بيان اين كلام به سبب همان اولويتى است كه خداوند متعال براى آن بزرگوار قرار داده و ايشان را ولى و صاحب اختيار تمام امت نموده به طورى كه حكم آن بزرگوار نسبت به مردم، از خواست خودشان نافذتر است. دو منصب امامت و ولايت، مقام باطنى و فعلى است كه از مقام ظاهرى و قولى (گفتارى)- يعنى نبوت و رسالت- رفيعتر است.
بدانكه مرتبه نبوت و رسالت با مرتبه امامت و ولايت آن حضرت (ص) لازم و ملزوم يكديگرند و انفكاك آنها از يكديگر حقيقتاً متصور نيست و اين ظاهر و باطن از يكديگر جدا نمىشوند. پس هر وقت كه اطلاق «نبى» يا «رسول» به آن حضرت مىشود ... با شرط وجود مراتب ديگر امامت و ولايت است؛ به عبارت ديگر وقتى كه خداى تعالى آن حضرت را به خلعت نبوت و رسالت آراست، آن نبوت و رسالت با امامت و ولايت توأم بود و هيچ زمانى قابل تصور نيست كه نبوت و رسالت آن بزرگوار، خالى از دو مرتبه امامت و ولايت باشد. پس بايد گفت كه اين دو مرتبه ظاهرى هيچگاه خالى از دو مرتبه باطنى نبوده و به همين دليل است كه اطلاق دو اسم رسول و نبى بر آن حضرت (ص)- چه در قرآن و چه در غير آن- زياد آمده است بلكه بيشتر خطابهاى قرآنى كه تعلق به آن حضرت دارد، از طريق همين دو لفظ- نبى و رسول- مىباشد كه اين از جهت استلزام مرتبه نبوت و رسالت با مرتبه امامت و ولايت است. لذا چون مرتبه نبوت و رسالت آن حضرت مخصوص [خودشان] است، از سوى خداوند با اين دو لفظ مورد خطاب قرار گرفتهاند؛ برخلاف امامت و ولايت كه از مراتب و مناصب اختصاصى آن حضرت نيست، بلكه پس از انتقال پيامبر اكرم (ص) به عالم باقى، اين دو مرتبه- امامت و ولايت- به جانشينان بر حق و اوصياى آن حضرت، يكى پس از ديگرى انتقال يافته است.
از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: «ناصبى بدتر از يهودى است.»[٣]
از آن حضرت سؤال شد كه اى فرزند رسول خدا، چگونه ناصبى بدتر از يهودى است؟ فرمود: «به جهت آنكه يهودى منع كرده است لطف نبوت را و آن خاص [و مخصوص پيامبر] است. ولى ناصبى منع كرده لطف امامت را و آن عام [و شامل امامان (ع)] است.» نتيجه آنكه امامت مختص به شخص خاص و يا زمان خاص نيست و نسبت به زمان و شخص، عام است ...
به عبارت ديگر امامت مطلقه در هر يك از ائمه دوزادهگانه به صورت تناوبى با توجه به شخص و زمان هر يك از ايشان سريان دارد كه بعد از اين به تفصيل شرح داده خواهد شد.
برترى مرتبه ولايت بر مرتبه رسالت
بدانكه ولايت، نخستين فريضهاى است كه خداى متعال واجب كرده و نخستين خلعت كمالى است كه به نبى خود- محمد (ص)- پوشانيده، پيش از آنكه رداى نبوت و رسالت را بر او بپوشاند. و آن اسم اعظم اعظمى است كه هر چيزى به واسطه آن آفريده شده، و به واسطه آن نوشته و ختم شده است. و به واسطه آن توحيد خدا و دين پيغمبر به انجام مىرسد. و آن فوق مرتبه نبوت و رسالت است.
در تعريف ولايت و امامت بيان شده كه آن رياست عامه الهيه است. اين تعريف مستلزم اجزايى است كه عبارتند از: تقدم، علم، قدرت و حكم كه بدون اين اجزاء، رياستى متصور نيست. پس «ولى» كسى است كه در خلقت خود، متقدم، عالم، قادر، حاكم و نسبت به ديگر مخلوقات تصرفكننده على الاطلاق باشد. اما تقدم او براى آن است كه ولى مطلق انسانى است كه خداوند او را خلعت جمال و كمال پوشانيده، و قلب او را مكان مشيّت خود قرار داده و خزينه علم خود گردانيده و لباس تصرف [در آفرينش] و حكم [بر مخلوقات] را بر قامت او پوشانيده است. امر الهى در عالم بشرى در اختيار او مىباشد. او مانند آفتابى درخشان است كه [خالق جهان] در آن درخشش، نور حيات و اشراق و احتراق براى اهل روزگارها قرار داده است.
چنانكه در دعاى رجبيه، در توقيعى از ناحيه مقدسه امام عصر (ع)، توسط يكى از نواب آن حضرت (ع) چنين آمده است: «از تو درخواست مىكنم به واسطه آنچه درباره ايشان (يعنى اولىالامر) بيان شده است، پس آنها را معدنهاى كلمات خود قرار دادى و ركنهاى توحيد خود گردانيدى و