ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - ماسون ها و مصر باستان
تشريفاتى است كه نقطه آغازش مصر باستان است.[١]
بسيارى از ديگر صاحبنظران ماسون همين عقيده را درباره خواستگاه فراماسونرى دارند و معتقدند اين سازمان از تخم جوامع مخفى تمدنهاى مشرك، همچون مصر و يونان متولد شده است. سليل لييكاتاز، يك ماسون ارشد ترك در مقالهاى با عنوان «اسرار ماسونى: چه چيز محرمانه است و چه چيز محرمانه نيست؟» مىنويسد:
«در تمدنهاى كهن يونان، مصر و روم مكاتب پنهانى وجود داشتند كه از مفاهيم مشتركى در زمينه علوم ماوراءالطبيعى و اسرارآميز برخوردار بودند. اعضاى اين مكاتب سرّى تنها پس از گذراندن دوران طولانى تحصيل و تشريفات خاص به عضويت پذيرفته مىشدند. پنداشته مىشود اولين مكتب از اين دست، مكتب «اسيريس»(Osiris) باشد كه بر مبناى تولد اين خدا دوران جوانى او، مبارزهاش با تاريكى، مرگ او و رستاخيزش شكل گرفته است. اين مفاهيم طى مراسمى توسط روحانيون به نمايش درمىآمد. با اين روش مراسم و نمادهاى به نمايش درآمده بسيار مؤثرتر واقع مىشدند ....
سالها بعد، طى اين مراسم و تشريفات اولين محافل مجمع برادران تشكيل شدند و با عنوان فراماسونرى به فعاليت پرداختند. اين انجمنها آرمانهاى يكسانى داشتند و در مواقع فشار قادر به فعاليت بودند. دليل بقاى آنان اين است كه پيوسته نام و القاب و روش خود را تغيير مىدادند. با اين حال به مكتب سرى كهن و ويژگىهاى خاص آن وفادار ماندند و تفكرات خود را نسل به نسل منتقل كردند. آنها براى اجتناب از به خطر افتادن تشكيلات قوانين ويژهاى ميان خويش وضع نمودند. ايشان براى محافظت از خود در برابر مردم نادان به فراماسونرى عملى كه دربردارنده احكام دقيق حرفهشان بود، پناه بردند و آن را با انديشههاى خود پيوند زدند. اين روند بعدها در تشكيل فراماسونرى خرد محور مؤثر واقع گشت.»
نقل قول بالا نيز مؤيد ادعاى ماست. از ميان سه تمدن باستانى مصر، يونان و روم، قديمىترين تمدن، تمدن مصر مىباشد. مىتوان گفت عمدهترين منبع فراماسونرى مصر است. (پيشتر ديديم كه شواليههاى معبد رابط اصلى فراماسونرى مدرن و اين تمدن ملحد بودند.)
لازم به يادآورى است كه تمدن مصر كهن نمونه اصلى «تمدن طاغوتى» است و در قرآن از آن ياد شده است. آيههاى متعددى به فرعونيان، جوامع آنها، ظلم و ستم، بىعدالتى، شرارت و فزونىطلبى آنها اشاره مىكند. فراماسونها در نوشتههاى خود به ستايش اين تمدن مىپردازند. چنانكه در مقالهاى در مجله ميمارسينان به ستايش معابد مصر به عنوان «منبع حرفه ماسونى» برمىخوريم:
... مصريان «هلياپليس» (شهر خورشيد) و ممفيس را برپا كردند و براساس نوشتههاى ماسونى اين دو شهر منبع علم و دانش و به اصطلاح ماسونها «نوربزرگ» بودند. فيثاغورث كه از هلياپليس ديدن كرده بود بيش از اينها از معبد مىدانست. معبد ممفيس، جايى كه او در آن آموزش ديد، از اهميت تاريخى برخوردار است. در شهر صور مكاتب پيشرفتهاى وجود داشتند. فيثاغورث، افلاطون و سيسِرو در اين شهرها به فراماسونرى قدم نهادند.[٢]
در جاى ديگر در مجله ميمار سينان چنين مىخوانيم:
وظيفه اصلى فرعون جستجوى نور بود؛ او بايد نور مخفى را به بهترين وجه تعالى مىداد ... همانطور كه ما ماسونها تلاش مىكنيم معبد سليمان را بسازيم، مصريان نيز تلاش مىكردند اهرام يا برج نور را بنا كنند. مراسمى كه در معابد مصريان به اجرا درمىآمد چندين درجه داشت. اين درجات از دو بخش كوچك و بزرگ برخوردار بودند. درجه كوچك به يك، دو و سه تقسيم مىشد و بعد از اينها درجات بزرگ آغاز مىشدند.[٣]
روشن است كه «نور» ى كه فراعنه مصر و ماسونها به دنبال آن مىگردند يكى است. مىتوان چنين استنباط نمود كه فراماسونرى نسخه مدرن فلسفه فراعنه مصر است. خداوند ماهيت اين فلسفه را در قرآن آشكار مىكند؛ در جايى كه درباره فرعون و پيروانش چنين حكم مىكند:
فرعون و قوم او مردمانى طغيانگر و نافرمان هستند.[٤]
و در آيات ديگر مىخوانيم:
فرعون به ميان قوم آمد و گفت: «اى قوم! آيا سلطنت مصر به من تعلّق ندارد و اين نهرهايى كه در اين سرزمين در پاى قصر من جارى است تحت حاكميت من در جريان