ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - حيرانى ميلان كوندرا
ميلان كوندرا اگر چه متذكر بحران در تاريخ غرب است اما جمله سئوالات و گستره ديد او در سطح مىماند و متذكر مبادى و مبانى اين تاريخ «نيست انگار» نمىشود از همين رو براى كوندرا و امثال او امكان گذار از «غرب بحرانزده» وجود ندارد. او نگران اتحاد اروپاى غربى است:
چه مجموعهاى از ارزشهاى والا توان آن را دارد كه اروپا را متحد سازد؟ پيشرفتهاى فنى؟ بازار؟ وسايل ارتباط جمعى؟ (آيا جاى شاعر بزرگ را روزنامهنگار خواهد گرفت يا سياست؟ چه سياستى؟ راست يا چپ؟ آيا هنوز آرمان مشترك مشخصى وجود دارد كه وراى ثنويت چپ و راست، كه در عين حال احمقانه و علاجناپذير است، باشد؟ آيا اين عامل وحدت اصل تسامح است، اصل احترام به عقايد مردمان اما اگر اين تسامح ديگر نتواند از آفرينش غنى يا مجموعه عقايدى نيرومند حمايت كند آيا پوچ و بيهوده نخواهد بود؟ يا بايد تبعيد فرهنگ را نوعى رهايى بينگاريم و خود را مجذوبانه تسليم كنيم؟ يا خداى [غايب] تا فضاى خالى را پر كند و خود را آشكار سازد؟ من نمىدانم، هيچ چيز در اين باب نمى دانم. فكر مىكنم فقط اين را بدانم كه فرهنگ از صحنه خارج شده ست ....[١]
كوندرا، گيج و منگ، بسان كسى كه در ميانه شب از لرزش و هياهوى زلزلهاى مهيب از خواب جسته باشد سخن مىگويد. سخن او انعكاس همان «نيستانگارانه» جارى در حوزه فرهنگ غربى است و با مردانى چون «هوسرل»[٢] به عنوان فيلسوف و نظريهپرداز آلمانى تفاوت جدى دارد. به نظر هوسرل:
اين بحران بشريت اروپايى چنان عميق بود كه بعيد به نظر مىرسيد بتواند از آن جان سالم به در برد.
او اين بحران را ناشى از ماهيت «يكسو نگرانه علوم اروپايى در عصر جديد» مىدانست و بر آن بود كه هر چه انسان در دانش خود پيش مىرود، از كلّيت جهان و خويشتن خويش دور مىشود. مضمونى كه بعدها در زبان متفكر ديگر آلمانى به «فراموشى هستى» تعبير شد.
پىنوشتها:
[١]. شايان توجه است كه هيچگونه پرسش جدى از ذات فرهنگ و تفكر دامن مىگسترد در اين اثر نيست.
[٢].Cristopher Marlowe .
[٣].Mephistopheles شيطانى كه فاستوس روح خود را به او فروخت.
[٤]. صورتگر، لطفعلى، تاريخ ادبيات انگليس، ص ٣٠٥، انتشارات دانشگاه تهران.
[٥]. همان، ص ٣١٠.
[٦]. همان.
[٧]. مارلو، كرويستوفر، دكتر فاستوس، ترجمه لطفعلى صورتگر، ص ٣٩.
[٨]. صورتگر، لطفعلى، همان، ص ٣١١.
[٩]. آر بلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ص ١٥٩.
[١٠]. گوته (١٨٣٢- ١٧٤٩) شاعر، درام نويس، منتقد، داستانسرا و عالم آلمانى.
[١١]. گوته، تراژدى فاوست، ترجمه و تفسير حسن شهباز، انتشارات علمى، ص ٢٩.
[١٢]. همان، ص ٥٣.
[١٣]. همان، ص ٩٥.
[١٤]. همان، ص ٩٣.
[١٥]. داورى اردكانى، رضا، عصر اتوپى، ص ١٩.
[١٦]. زرشناس، شهريار، درآمدى بر امانيسم، ص ٣٧.
[١٧]. مدد پور، محمد، ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان، ص ٤٠.
[١٨]. داورى اردكانى، رضا، همان، ص ١٦.
[١٩].Aldous Leonard Huxley .
[٢٠]. اين اثر در بهار ١٣٥٢ با ترجمه آقاى سعيد حميديان، توسط انتشارات پيام منتشر شد.
[٢١]. داورى اردكانى، رضا، همان، انتشارات حكمت، ١٣٥٦.
[٢٢]. شهيد آوينى، مجله سوره، زمستان ٧٠، مقاله «بشر در انتظار فردايى ديگر».
[٢٣]. داورى اردكانى، رضا، همان، ص ١٠٤.
[٢٤].Milan Kondera .
[٢٥]. كوندرا، ميلان، كلاه كلمفنس، ترجمه احمد ميرعلايى، تهران، دماوند، ص ٦٤ و ٥٢.
[٢٦]. همان، ص ٥٣.
[٢٧].Edmund Husserl (٥٥٨١ -٨٣٩١)