ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - رؤياى رؤيت
آورد. اشعارى مثل اينكه: «يوسف زهرا از چاه درآ» و ... اشتباه است؛ چنانكه آمده است:
« (اى خدا) تو از مخلوقاتت محجوب (در پرده) نمىشوى بلكه اين اعمال آنهاست كه باعث محبوب شدنشان از تو مىشود.[١]
حجاب، گناهان ماست. اگر بخواهيم به ديدار حضرت برسيم، بايد گناه را از زندگى دور كنيم.
على بن مهزيار مىگويد كه وقتى خدمت امام عصر (عج) رسيدم، سلام كردم و نخستين سخن آن حضرت به من اين بود:
يا اباالحسن! قد كنا نتوقعك ليلًا و نهاراً؛[٢]
اى اباالحسن! ما شب و روز منتظر ديدارت بوديم.
شگفتا! على بن مهزيار پس از بيست سفر حج به عشق زيارت مولايش، هم اكنون خود را بدهكار او مىبيند. او در پاسخ مىگويد:
آقا! من نمىدانستم شما كجاييد.
و آن حضرت مى فرمايند:
واقعاً نمىدانستى ما كجاييم؟ جاى ما براى شما معلوم نيست؟
همه ما مىدانيم آن حضرت در كجاست؛ امّا باز به جاى ديگر مىرويم. آن حضرت را بارها در حرم حضرت معصومه (س) و مسجد جمكران ديدهاند. آن حضرت در مسجد امام حسن (ع) قم، عدهاى از خوبان را دعوت كردند و با آنها نماز ظهر خواندند. آن حضرت در حرم امام هشتم (ع) رفت و آمد دارند. پرواضح است كه جاس امام عصر (عج) پشت صندلى اينترنت كه فيلمها و عكسهاى زشت در آن پيداست، نيست. ما خود مىدانيم كه وقتى تندخو مىشويم و بدخلقى مىكنيم، حتماً ديدارمان با امام عصر (عج) به تأخير مى افتد. آن حضرت در نماز ظهور به عدهاى از بازاريان قم فرمودند:
عدهاى از بازارىها به دنبال اين هستند كه نقاط ضعف شيعه ما را پيدا كنند و انها را در معاملات فريب دهند و حقشان را بخورند.
چرا بعضى در بازار منتظرند يك انسان ناشى پيدا شود و او را فريب دهند؟ شايد امام مهدى (ع) اين شخص را دوست داشته باشد.
شخصى مىگفت: «من تصميم گرفتم هر جمعه دعاى ندبه بخوانم همان هفته اول در خواب ديدم منادى ندا مىدهد كه من با تو ارتباط قلبى برقرار كردم». اگر گناه نكنيم ارتباط برقرار مىشود. گناه، هرچند به ظاهر خوشى و شيرينى به همراه دارد، بسيار تلخ است؛ چون انسان را از كسى كه دست او را مىگيرد و به خدا مىرساند، جدا مى كند. فرمودهاند كه «ملائكه به خانهاى كه بت يا سگ باشد، نمىآيند.»[٣] پس بايد مطمئن باشيم كه امام عصر (عج) هم نمىآيند.
رؤياى رؤيت
يكى از علماى قم فرموده بودند:
در دوران جوانى و در زمانى كه مرحوم علامه طباطبايى (ره) از استادان ما بودند و اخوى ايشان هم در خدمت عارف بزرگ، آيتالله سيد على آقاى قاضى بودند، نامهاى به علامه دادم تا به برادرشان بدهند تا آن را به خدمت به آقاى قاضى برسانند تا در اين تشريفات عديدهاى كه به خدمت امام عصر (عج) دارند، دست ما را هم بگيرند و به آن حضرت برسانند. اين مسئله را خيلى خالصانه درخواست كردم. نامه رفت و زمانى گذشت؛ ولى پاسخ نيامد. انتظار به درازا كشيد. در اين ميان به شهر خودمان سفر كردم. هنگام ظهور موقع استراحتم بود. خوابيده بودم. بچهها داشتند بازى مىكردند. در اين گير و دار، مثلًا فريادى بلند شد و از خواب پريدم. من خيلى ناراحت شدم و سر بچهها فرياد شدم. سريع متوجه شدم اشتباه كردم. بلند شدم دست آنها را گرفتم و از خانه بيرون بردم و از دى بچه به هر گونه توانستم درآورم كه ناراحت نباشند.
بايد چنان باشيم كه اگر اشتباهى مرتكب شديم، زود عذرخواهى كنيم. در منزل نيز بايد با همسر و فرزندان چنين باشيم تا هم در خود خوبى كرده باشيم و هم فرزندانمان ياد بگيرند كه اگر اشتباهى مرتكب شدند، عذرخواهى كنند. كسانى كه با شهامت بگويند: من اشتباه كردم يا من نمىتوانم اندكند. انگار همه مىتوانند و هيچكس هم كارى نمىكند. امام خمينى فرمودند: «من اشتباه كردم.»[٤] سپس اشتباهاتشان را بيان كردند. او با آن عظمتى كه داشت نترسيد و با شهادت به اشتباهات خود اعتراف كرد.
اين عالم بزرگ مىفرمود:
مدتى از اين جريان گذشت. توفيق پيدا كردم به خدمت مرحوم علامه طباطبايى