ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - ٦ كارنامه سياه سفيانى
٦. اميرمؤمنان (ع) در ضمن شمارش كارنامه سياه سپاهيان سفيانى مى فرمايد:
فيقتلون بالزّوراء سبعين ألفاً و يبقرون بطون ثلاثمائة امرأة.
هفتادهزار نفر را در بغداد مى كشند و شكم سيصد زن را مى شكافند.[١]
٧. در برخى از تفاسير عامه، در ذيل آيه ٥١ از سوره سبأ آمده است:
سفيانى لشكرى را به بغداد مى فرستد، بيش از ٣٠٠٠ نفر را مى كشند و شكم بيش از ١٠٠ زن را مى شكافند.[٢]
٨. در برخى ديگر از احاديث عامه، از كشته شدن ٧٠٠٠٠ نفر در عين التّمر[٣] و از تعدى به حريم ٣٠٠٠٠ تن در كوفه سخن رفته است.[٤]
٩. از أرطاة نقل شده كه گفت:
سفيانى همه كسانى را كه با او مخالفت كنند از دم شمشير مى گذراند، آنها را با ارّه مى برد و در ديگ ها مى جوشاند. اين كار تا شش ماه ادامه مى يابد.[٥]
١٠. و در ضمن يك حديث طولانى از اميرمؤمنان (ع) روايت شده كه فرمود:
با ٧٠٠٠٠ نفر به سوى عراق حركت مى كند، در كوفه، بصره و ديگر شهرها مى گردد، اركان اسلام را منهدم مى كند، دانشمندان را مى كشد، قرآن ها را مى سوزاند، مساجد را ويران مى كند، محرّمات را مباح مى سازد، به نوازندگى فرمان مى دهد، كارهاى ناشايست را ترويج مى كند، از فرايض الهى جلوگيرى مى نمايد، از جور و ستم پروا نمى كند، هركس كه نامش: محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه، زينب، ام كلثوم، خديجه و عاتكه باشد، به جهت دشمنى با خاندان پيامبر از دم شمشير مى گذراند.[٦]
آنچه را به طور فشرده آورديم، اندكى از بسيار، قطره اى از دريا و مشتى از خروارها جناياتى است كه در احاديث فريقين پيرامون كارنامه سياه سفيانى آمده است.
پيش تر گفتيم كه همه اينها از نظر سندى قوى نيستند، ولى اينها مؤيّد حديث بسيار معتبر و صحيحى است كه از امام صادق (ع) در آغاز نقل كرديم كه فرمود:
اگر سفيانى را ببينى، خبيث ترين انسان را ديده اى، او سرخ رو، زاغ چشم و بور است، فرياد مى زند: انتقام، انتقام، وانگهى دوزخ.
او به قدرى پليد است كه مادرِ بچه اش را، از ترس اينكه مخفى گاهش را نشان دهد، زنده به گور مى كند.[٧]
ادامه دارد.
پى نوشت ها:
[١]. در كتاب نامه حضرت مهدى (ع) از نگارنده، بيش از ٢٠٠ عنوان كتاب مستقل در اين رابطه معرفى شده است.
[٢]. مكرر به چاپ رسيده، از جمله: الف) با تحقيق دكتر سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ ق.، ٥٠٨ صفحه وزيرى. ب) با تحقيق سمير امين زهرى، قاهره، مكتبة التوحيد، ١٤١٢ ق. ٧٨٤ ص، وزيرى، در دو مجلد. ج) با تحقيق ابوعبدالله/ ايمن محمد محمد عرفة، نجف، المكتبة الحيدريه، ١٤٢٤ ق. ٥٢٧ ص.
[٣]. بيروت، دارالبشائر الاسلامية، ١٤١٩ ق.، ٢٩٣ ص، وزيرى.
[٤]. تحقيق عبدالكريم عقيلى، قم، دارالسيرة، ١٤١٨ ق.، ٤١٧ ص، وزيرى.
[٥]. قم، مؤسسة صاحب الأمر (عج)، ١٤١٦ ق.، ٥٤١ ص، وزيرى.
اين كتاب ده ها بار به نام الملاحم و الفتن در ايران و لبنان به چاپ رسيده و چندين بار به فارسى برگردان شده، از جمله: الف) فتنه ها و آشوب هاى آخرالزمان، از محمدجواد نجفى ب) نشانه هاى ظهور آخرالزمان، از سيد مهدى آيت اللهى.
[٦]. تحقيق شيخ محمد فهيم ابوعبيه، رياض، مكتبة النّصر الحديثة، ١٩٦٨ م.، ٧٨٩ ص، وزيرى، در دو مجلد.
[٧]. تحقيق وفق فوزى الجبر، دمشق، دارالهجرة، ١٤١٤ ق.، ٢٩٣ ص، وزيرى.
[٨]. تحقيق نزار نعمة الحسن، قم، مكتبةالأمين، ١٤٢٥ ق.، ٤٠٨ ص، وزيرى.
[٩]. تهران، انتشارات صدر، ١٣٦٩ ش.، ١٦٧٥ ص، وزيرى، چهار مجلد.
[١٠]. رياض، دار ابن الجوزى، ١٤٢١ ق.، ٤٨٣ ص، وزيرى.
[١١]. قم، ناشر مؤلف، ١٤٢٠ ق.، ١٧١٢ ص، وزيرى، در چهار مجلد، به ترتيب حروف الفبا، شامل: ١٨٠٠ مدخل.
[١٢]. ابن حجر وثاقت و صداقت او را از احمد حنبل، معين، عجلى ابوحاتم نقل كرده و خود بر طبق نظر آنها اظهارنظر كره است [مقدمة فتح البارى، ص ٤٤٧].
[١٣]. از جمله نسخة كتابخانة «عاطف افندى» در استانبول به تاريخ ٦٨٧ ق. و نسخه موزه لندن به تاريخ ٧٠٦ ق.
[١٤]. اهميت اين كتاب در اين است كه دو كتاب فتن سليلى و بزّاز از بين رفته و تنها گزينه هاى سيد ابن طاووس براى ما مانده است.
[١٥]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٦٥٠، ب ٥٧، ح ٧.
[١٦]. نجاشى، الرّجال، ص ٣٨٣، رقم ١٠٤٢.
[١٧]. ابن داود، الرّجال، ص ٢٧٠، رقم ٤٣١.
[١٨]. شيخ طوسى، الفهرست، ص ١١٢، رقم ٢٣٠.
[١٩]. همان، ص ٢١٨، رقم ٦١٧.
[٢٠]. شيخ طوسى، إختيار معرفة الرّجال، ص ٥٥٦، ح ١٠٥٠.
[٢١]. به محضر امام صادق (ع) عرضه شد: عمر بن حنظله حديثى در مورد وقت نماز از شما روايت كرده، امام (ع) فرمود: «او بر ما دروغ نمى بندد» و چون متن حديث را نقل كردند، فرمود: «راست گفته است». (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٣، ص ٢٧٥).
[٢٢]. حميرى، قرب الإسناد، ص ٣٧٤، ح ١٣٢٩.
[٢٣]. نجاشى، ألرّجال، ص ٢١٩، رقم ٥٧٣.
[٢٤]. شيخ طوسى، الفهرست، ص ١٦٧، رقم ٤٣٩.
[٢٥]. شيخ طوسى، الرجال، ص ٣٦٦.
[٢٦]. نجاشى، الرجال، ص ٢٥٢، رقم ٦٦٣.
[٢٧]. شيخ صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٦٥٢، ب ٥٧، ح ١٤.
[٢٨]. علامه، الرّجال، ص ١٤٩، رقم ٥٨؛ ابن داود، الرّجال، ص ١٨٥، رقم ١٥١٣.