ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
محمّد بن شاذان مى گويد: مردى از اهالى بلخ، اموالى را به همراه نامه اى كه ضميمه آن بود به امام عصر، ارواحنا فداه، ارسال داشت كه هيچ اسم و آدرسى همراه آن نبود، و انگشت خود را بى آنكه چيزى نوشته باشد، روى آن چرخانيده و به نامه رسان گفته بود: اين مال را ببر و هركس داستان آن را به تو گفت و پاسخ نامه را داد، مال را به او بده.
آن مرد به محلّه عسكرى، به سراغ جعفر [نايب امام زمان (ع)] رفت و داستان را به او گفت. جعفر گفت: آيا تو به بداء اقرار دارى؟ آن مرد گفت: آرى، گفت: براى صاحب تو بداء شده و به تو امر كرده كه اين مال را به من بدهى. نامه رسان گفت: اين جواب مرا قانع نمى سازد و از نزد او بيرون آمد، و در حالى كه ميان اصحاب ما مى چرخيد، اين توقيع از جانب خود آن حضرت (ع) براى او صادر شد:
هذا مال قد كان غرِّر به و كان فوق صندق، فدخل اللُّصوص البيت و أخذوا ما فى الصُّندق و سلم المالُ.
اين مال، در معرض خطر و بالاى صندوقى بوده است و دزدانى به آن خانه آمده و محتويات صندوق را برده ولى اين مال سالم مانده است.
جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود:
كما تدور سألت الدُّعاء فعل الله بك و فعل.
وقتى انگشتت را روى نامه مى چرخاندى، التماس دعا داشتى خداوند برايت چنان كند؛ و چنان كرد.[١]
١٢. درخواست نانوشته
ابى محمد ثمانى مى گويد: درباره دو مسئله به امام عصر (ع) نامه اى نوشتم و مى خواستم تا راجع به مسئله سومى نيز بنگارم، اما با خود گفتم: شايد آن حضرت (ع) اين مسأله را پسنديده نشمارند؛ و توقيعى صادر شد كه در آن به دو موضوع و موضوع سوم، كه فقط در دلم بود و آنرا ننوشته بودم، پاسخ گفته بودند.[٢]
١٣. تغيير توقيع بر اساس سؤال جديد
ابوالحسن اسدى مى گويد: توقيعى از جانب نايب امام زمان (ع) شيخ ابوجعفر، محمّد بن عثمان عمرى (ره) ابتداً و بدون سؤال، بدين شرح صادر گرديد:
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم، لعنة اللهِ والملائكة والنَّاس أجمعين على من استحلَّ من مالنا درهماً.
به نام خداوند بخشاينده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر كسى باد كه درهمى از مال ما را بر خود حلال شمارد.
مى گويد: در دلم خطور كرد كه اين توقيع درباره كسى است كه درهمى از اموال ناحيه را بر خود حلال شمارد و نه كسى كه از اموال ناحيه مى خورد ولى آن را بر خود حلال نمى شمارد، و با خود گفتم: آن درباره همه كسانى است كه حرامى را حلال شمارند، پس برترى امام (ع) بر ديگران در اين باب چيست؟
مى گويد: قسم به خدايى كه محمّد (ص) را به پيامبرى فرستاد، ديگر بار به آن توقيع نگريستم و ديدم آن توقيع بر طبق آنچه در دلم خطور كرده، تغيير يافته و چنين شده است:
بسم اللّهِ الرَّحمن الرَّحيم، لعنةُ الله والملائكة والنَّاس أجمعين على من أكل من مالنا درهماً حراماً.
به نام خداوند بخشنده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر كسى باد كه درهمى از مال ما را به حرام بخورد.
ابوجعفر خزاعى مى گويد: ابو على اسدى اين توقيع را و ما به آن نگريستيم و آن را خوانديم.[٣]
\*\*\*
پيشگويىهاى و آخرالزّمان
مباحث مقدمى ارائه شده در جلد اول از مجموعه پيشگويىها و آخرالزّمان و استقبال صميمانه جواان فرهيخته از اين اثر موجب بود تا مطالب جلد دوم به سرعت تنظى و آماده انتشار شود.
بررسى منتقدانه جمعى از صاحبنظران درباره جريان مسييت صهيونيستى و تحليل رويكر و عملكرد متوليان اى جريان در عصر حاضر موضوع و محتواى اين اثر است.
آگاهى از وجود «كلامى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى» اين جريان جمله پژوهشگران، تحليلگران حوزه مناسبات اجتماعى و بالاخره مردان سياست را مدد مى دهد تا در وقت مواجه شدن با مناسبات و معاملات عصر حاضر و به ويژه آنچه در صحنه روابط منطقهاى و بينالمللى مىگذرد با آگاهى اتخاذ وضع كنند. چنانكه در مقابل، عدم آگاهى از اين جريان جارى در عرصه سياستها و رويكردهاى غرب استكبارى و به ويژه آمريكا و انگلستان، موجب ارائه تحليل نادرست و بالاخر وضعگيرى نادرست مىشود. واقعهاى كه مى تواند خسارات جبران ناپذيرى را بر كيان فرهنگى و مادى مسلمين ساكن در جغرافياى شرق اسلامى وارد آورد. اين اثر در دو بخش «مقالات» و «گفتوگوها» تنظيم و ارائه شده تا از اين طريق عموم نقطه نظرها درباره موضوع فراروى خوانندگان محترم قرار گيرد.
پى نوشت ها:
[١]. الكلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافى، ج ١، ص ٥١٨، ح ٧؛ با استفاده از ترجمه سيد جواد مصطفوى؛ نيز الراوندى، الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٧٠٢، ح ١٩.
[٢]. همان، ج ١، ص ٥٢٣، ح ١٩.
[٣]. همان، ج ١، ص ٥٢٣، ح ٢١.
[٤]. همان، ج ١، ص ٥٢٣، ح ٢٣.
[٥]. اصول كافى، ج ١، ص ٥٢٤، ح ٢٦.
[٦]. همان، ج ١، ص ٥٢٤، ح ٢٦.
[٧]. همان، ج ١، ص ٥٢٤، ح ٢٦.
[٨]. همان، ج ١، ص ٥٢٤، ح ٢٨.
[٩]. بنى فرات قبيله اى هستند، شيعه مذهب كه بيشتر آنها به مقام وزارت رسيدند، يكى از آنها همين «ابوالفتح بن فرات» است كه وزير «مقتدر» هيجدهمين خليفه عباسى بود و پس از مقتدر، وزير «محمد ابن جعفر» و برس دهى است بين كوفه وحله و گفته اند اين واقعه و واقعه سابق از موجبات غيبت كبرى شد كه در سال ٣٢٩ ق. اتفاق افتاد.
[١٠]. كلينى، همان، ج ١، ص ٥٢٥، ح ٢٩.
[١١]. طبرى (الآملى)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص ٢٨٧.
[١٢]. همان، ص ٢٨٧.
[١٣]. همان.
[١٤]. محمدبن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، باب ٤٥، ح ٥٢؛ با استفاده از ترجمه چنگيز پهلوان؛ نيز ابى منصور احمدبن طالب (شيخ طبرسى)، الإحتجاج، ص ٤٨٠.