ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - ٧ دكان ها به جاى قرض
معجزات امام زمان (ع)
ابوذر ياسرى
اشاره:
عالم شهير، علامه سيد هاشم حسينى بحرانى (ره) مؤلف اثر گرانسنگ تفسير البرهان، المحجة فى ما نزل القائم الحجّة و آثار گرانسنگى كه برپايه روايات اهل بيت (ع) مى باشد، در كتاب ارزشمند ديگرى به نام معاجز المهدى (ع) به گردآورى يكصد و بيست و پنج مورد از معجزات حضرت صاحب الزمان (ع) پرداخته بوده اند كه اين كتاب در حال حاضر از سوى مؤسسه فرهنگى موعود در دست ترجمه و انتشار مى باشد.
گزيده اى از ميان معجزات بسيار فراوان آن حضرت (ع) را براى اين شماره مجله انتخاب كرده ايم كه به حضور شما تقديم مى گردد.
١. حقّ پسرعموها
مردى از سرزمين عراق، اموالى را به ناحيه مقدسه صاحب الزمان (ع) رسانيد، پذيرفته نشد و به او گفته شد:
أخرج حقَّ ولد عمِّك منه و هو أربعمائه درهم.
حق پسر عموهايت را، كه ٤٠٠ درهم است، از اين مال خارج كن.
آن مرد، ملكى از عموزادگانش در دست داشت كه در آن شريك بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب كرد، حق عموزادگانش از آن مال همان چهارصد درهم بود، آن مقدار را بيرون كرد و بقيه را فرستاد، پذيرفته شد.[١]
٢. شمشير فراموش شده
على بن محمد مى گويد: مردى از اهل «آبه» مالى را آورده بود كه به (ناحيه مقدسه) برساند، اما يك شمشير را فراموش كرده بود. آنچه را همراه داشت، تقديم نمود، حضرت (ع) به او نوشتند:
ما خبر السَّيف الَّذى نسيته؟
از شمشيرى كه فراموش كردى چه خبر؟[٢]
٣. عزل خادم معصيت كار
حسن بن حنشيف از پدرش نقل مى كند، كه حضرت قائم (ع) خدمتگزارانى را به مدينه فرستادند و همراه آنان، دو خادم نيز بودند [كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند] و به خفيف هم، نامه نوشتند كه با آنها حركت كند. هنگامى كه فرستادگان به كوفه رسيدند، يكى از آن دو خادم شرابى مست كننده آشاميد. هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا توقيعى رسيد كه:
الخادم الِّذى شرب المسكر و عزل عن الخدمة.
خادمى كه شراب نوشيده، برگردانيده و از خدمت، معزول شود.[٣]
٤. پانصد درهمى كه بيست درهم كم داشت
محمد بن شاذان نيشابورى مى گويد: پانصد درهم (از سهم امام) كه ٢٠ درهم آن كم بود نزد من جمع شده بود. برايم ناگوار بود كه ٥٠٠ درهمى را كه ٢٠ درهمش كم است، بفرستم. لذا ٢٠ درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى (نماينده حضرت (ع)) فرستادم ولى ننوشتم چقدر از خودم گذاشته ام؛ توقيعى برايم رسيدكه:
و صلت خمسمائة درهم لك منها عشرون درهماً.
پانصد درهمى كه بيست درهمش، از آن تو بود رسيد.[٤]
٥. دستبند قلابى
على بن محمد مى گويد: ابن عجمى، ثلث دارايى خود را نذر ناحيه مقدسه حضرت صاحب (ع) نمود و سند آنرا نيز نوشت، ولى پيش از آنكه آن ثلث را خارج كند، بخشى از اموالش را به پسرش، ابى مقدام، داد اما كسى از آن آگاه نبود؛ توقيعى از جانب حضرت (ع) به او رسيد كه:
فأين المال الّذى عزلته لأبى المقدام؟
[سهم نذر ما از] مالى كه براى ابى مقدام كنار گذاشتى چه شد؟[٥]
٦. نياز به كفن
على بن زياد صيمرى به امام عصر (ع) نامه اى نوشت و تقاضاى كفنى كرد، حضرت براى او مرقوم داشتند:
إنَّك تحتاج إليه فى سنة ثمانين.
تو در سال ٨٠ به آن احتياج پيدا مى كنى.
و او در سال ٨٠ مرد و چند روز پيش از وفاتش، [كفن را] براى او فرستادند.[٦]
٧. دكان ها به جاى قرض
محمد بن هارون مى گويد: پانصد دينار از اموال حضرت (ع) (بابت سهم امام) به عهده من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دكان هايى دارم كه آنها را به ٥٣٠ دينار خريده ام، [آنها را] به جاى ٥٠٠ دينار متعلق به ناحيه مقدسه مى گذارم. و اين مطلب را حتى به زبان نياوردم. امام عصر (ع) به محمد بن جعفر طى نامه اى نوشتند كه:
إقبض الحوانيت من محمّد بن هارون بالخمسمائة دينار الَّتى لنا عليه.
به جاى پانصد دينارى كه از محمد بن هارون مى خواهيم، دكان ها را از او بگير.[٧]