ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - ١١ چرخاندن انگشت و بيان حاجت
٨. كتمان نيابت به فرمان امام (ع)
حسين بن حسن علوى مى گويد: مردى از نديمان «روزحسنى» و مرد ديگرى كه همراه او بود به او گفت:
اينك او (يعنى صاحب الزمان (ع)) اموال مردم را [به عنوان سهم حضرت (ع)] جمع آورى مى كند، و او وكلايى دارد، سپس وكلاى آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام برد، و اين خبر به گوش عبيدالله بن سليمان (وزير) رسيد؛ وزير همت گماشت تا وكلا را بگيرد. سلطان گفت: جستجو كنيد و ببينيد خود اين مرد [يعنى امام عصر (ع)] كجاست، زيرا اين كار سختى است.
عبيدالله بن سليمان گفت: وكلا را مى گيريم. سلطان گفت: نه، بلكه اشخاصى را كه نمى شناسند به عنوان جاسوسى با پول نزد وكلا مى فرستيم، هر كس از آنها پولى قبول كرد، او را مى گيريم.
از جانب حضرت توقيعى صادر گرديد كه به همه وكلا دستور داده شود، از هيچ كس چيزى نگيرند و از گرفتن سهم امام خوددارى نمايند و خود را به نادانى بزنند.
مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمد بن احمد [نايب امام (ع)] آمد و در خلوت به وى گفت: مالى همراه دارم كه مى خواهم آن را [به آن حضرت (ع)] برسانم.
محمد گفت: اشتباه كردى، من از اين موضوع خبرى ندارم. او مدام مهربانى و حيله گرى مى كرد و محمد خود را به نادانى مى زد. آنها جاسوس ها را در اطراف منتشر كرده بودند، اما وكلا به واسطه دستورى كه به آن ها رسيده بود، از دريافت وجوهات خوددارى مى كردند.[١]
٩. نهى از زيارت كاظمين
[از ناحيه مقدس حضرت صاحب الامر (ع)] توقيعى صادر شد كه در آن زيارت مقابر قريش [امامان مدفون در كاظمين (ع)] و حاير [كربلاى معطى] نهى گرديده بود. چون چند ماه گذشت، وزير [يعنى ابوالفتح جعفر بن فرات] باقطايى را خواست و به او گفت: با بنى فرات[٢] و برسى ها ملاقات كن و به آنها بگو، مبادا به زيارت مقابر قريش بروند، زيرا خليفه دستور داده است، تا هر كس را زيارت كند، در كمينش باشند و او را بگيرند.[٣]
١٠. نام و نسب غيرواقعى
نصربن صباح مى گويد: مردى از اهالى بلخ، پنج دينار را توسط رساننده اى به جانب امام زمان (ع) فرستاد و نامه اى نوشت كه نام خود را در آن تغيير داده بود. رسيدى از سوى آن حضرت (ع) به نام و نسب اصلى وى، به همراه دعاى خير برايش صادر شد.[٤]
١١. چرخاندن انگشت و بيان حاجت