ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
او سليمان وجود است
بلقيس، ملكه كشور سبا و رئيس خورشيد پرستان مشرك بود. هدهد تاجدار نامه حضرت سليمان (ع) را براى ملكه تاجدار برد. سليمان او را به اسلام دعوت نمود. ملكه، در رفت و برگشتِ هديه ها و سپس عزيمت به سرزمين سليمان با ديدن آيات و نشانه هاى صدق و نبوت آن پيامبر خدا، سير و سلوك معنوى خويش را آغاز كرد. قرآن كريم در دو جمله كوتاه، آغاز و انجام سلوك معنوى او را بيان فرموده است:
قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي.[١]
بلقيس گفت: اى پروردگار من! حقيقتا كه من به خودم ظلم كردم.
در گام نخست، ملكه سبأ به درك عميقى نسبت به ربّ خود دست يافت و دانست كه ربّ او چقدر خوب است و اعتراف كرد كه خود چه بنده بدى بوده و چقدر نسبت به خويش ستم روا داشته است. البته تنها اين كه موجودى به اين حقيقت پى ببرد كه ربّ و صاحب اختيارى دارد، دردى از او دوا نمى سازد؛ زيرا ابليس نيز اين مطلب را معترف بود و به همين خاطر گفت:
قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ[٢].
اى پروردگار من! پس به من مهلت بده تا روزى كه انسانها مبعوث مى شوند (يعنى تا قيامت).
بنابراين، آنچه اهميت دارد و نجات بخش است پى بردن و ملتزم بودن به لوازم رابطه رب و عبد است. بلقيس دانست كه رابطه اش با خدا رابطه ربّ و عبد است پس اگر او رب است و اين عبد است، عبد بدون اذن مولايش به خود اجازه هيچ كارى را نمى دهد. اينجا بود كه آه از نهادش برخاست و با يك دنيا خوف و اميد گفت: پروردگارا! من به خودم ستم كردم؛ زيرا تو ربّ خوبى براى من بوده اى و هستى و در تربيت و كمال و هدايت من از هيچ چيز فروگذار نبوده اى و من چه بنده بدى بوده ام كه از رابطه واقعى بين تو و خويش در غفلت بودم و سالها در اين بى خبرى بسر بردم. بلقيس اين گام را خيلى خوب برداشت؛ هم ربّ خويش را خوب شناخت و هم رابطه خود با او را به خوبى با جان و دل خويش يافت و به ستمى كه در حق خويش روا