ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - نيمه يهودى پنهانكار
بيش از عهد جديد (انجيل) وابسته شدند.
تمامى رهبران شاخص و مهم اصلاح گرايى مسيحى در قرن پانزده و شانزده با زبان عبرى آشنايى داشتند و منابع يهودى را مورد مطالعه قرار مى دادند و بدون استثنا تمامى آنها به تئولوژى عهد عتيق بازگشتند. جان هاوس[١]، زوينگلى[٢]، ميخائيل سروتوس[٣]، كالوين[٤] و لوتر از جانب مخالفين خود متهم مى شدند كه يا يهودى شده اند و يا يهوديزه گرديده اند.
تأثيرات قطعى عهد عتيق (تورات) در مذاهب پيورتانيزم و انگولو- آمريكن مشاهده شد.»[٥]
تأثيرپذيرى لوتر و همفكران او از عهد عتيق، به طور طبيعى موجب بروز تغييرات در فهم دينى كليساى كاتوليك گرديد. تغييرات بزرگى كه پيش از اين در آن وجود نداشت. در عهد عتيق يك نمونه هم از ايمان به آخرت (آخرت گرايى) وجود ندارد. باور به بهشت و جهنم وجود ندارد. «هرچه هست» در همين دنياست. بهشت در دنيا- و همواره با آمدن مسيح- برپا خواهد گرديد.
رويكرد به عهد عتيق دستاورد مهم ديگرى هم داشت. كليساى كاتوليك براساس تفسير آيه ٣٥ از بخش ششم انجيل لوقا[٦] سود و ربا را «حرام» شمرده و آن را ممنوع نموده بود، در حالى كه در عهد عتيق (تورات) سود و ربا ممنوع نگرديده و برعكس مورد تشويق قرار مى گيرد. به همين علت نيز در عصر ميانه غير از يهوديان، كمتر مسيحى وجود داشت كه به رباخوارى اقدام نمايد. معماران پروتستانتيزم تحت تأثير عهد عتيق و با «اجتهاد»، ممنوعيت ربا و سود را لغو نمودند.
كالوين در كتاب خود موسوم به سود و ربا[٧] آيه مذكور را كه ناظر بر حرمت ربا و سود بود، چنين تفسير كرد: «در اينجا هيچ دليلى در مذمت رباخوارى و سود وجود ندارد.»[٨]
بدين ترتيب رباخوارى و بانكدارى كه در طول قرنها، حرفه اى يهودى محسوب مى شد، در تمامى منطقه شمال اروپا كه تحت تأثير و نفوذ پروتستانتيزم بود با سرعت گسترش يافت. لوتر و همفكران او با سرلوحه قرار دادن عهد عتيق و مطرح نمودن چنين نظريه اى به طور طبيعى حكم قابل توجه ديگرى را نيز پذيرا شده بودند: بنابر عهد عتيق، يهوديان «قوم برگزيده خداوند» بوده، از ديگر اديان و ملتها برترند. سرزمينهاى مقدس از سوى خداوند به آنها هديه شده است و «متعلق» به آنهاست. لوتر اين احكام عهد عتيق را از نظر دور نداشت. على رغم اينكه اين نظريات و طرح آنها مى توانست از جانب مخالفان، او را به يهودى شدن متهم نمايد، همچنان به ستايش يهوديان و پافشارى بر نظريه «قوم برگزيده خداوند» بودن آنها پرداخت. لوتر در كتابى كه در سال ١٥٢٣ م تحت عنوان عيسى مسيح يك يهودى زاده شده[٩] به رشته تحرير درآورده بود، به تفصيل به طرح نظريات خود در اين باره پرداخت. وى به عنوان پيشواى بزرگ پروتستانتيزم اعلام داشت:
يهوديان خويشاوندان خداوند ما (عيسى مسيح) هستند، برادران و پسرعموهاى اويند، روى سخنم با كاتوليكهاست، اگر از اينكه مرا كافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا يهودى بخوانند.[١٠]
اين تقرب جويى قابل توجه لوتر به يهوديان به ابعاد جالب توجه ديگرى رسيد.
نيمه يهودى پنهانكار
دانشنامه يهود اين مسأله را چنين بيان مى دارد:
لوتر ضمن طرح اينكه يهوديان جهت رسانيدن پيام خداوند به تمامى جهانيان انتخاب شده اند، آنها را مورد ستايش قرار مى دهد. او مى گويد كه يهوديان حامل برترين خونها در رگهاى خود هستند. روح القدس به واسطه آنها كتاب مقدس را به اقصى نقاط دنيا برد. آنها فرزندان خدايند. ما در مقايسه با آنها بيگانه ايم. همان طور كه در داستان «زن كنعانى» آورده شده است ما همچون سگانى هستيم كه از خرده نانهاى بر زمين ريخته اربابان خود ارتزاق مى كنيم.[١١]
نمى توان لوتر را به خاطر هوادارى از يهود سرزنش كرد. هر كس هوادار و خواهان چيزى است كه مورد علاقه اوست، اما هوادارى و علاقه در اين حد نيز عجيب به نظر مى رسد.
لوتر با طرح نظريات توجه برانگيز خود- همان طور كه انتظار آن نيز مى رفت- از سوى يهوديان آن عصر مورد «تقدير» گسترده اى قرار گرفت. آنها هم شخص لوتر و هم پروتستانتيزم پايه گذارى شده توسط او را از جان و دل مورد حمايت قرار دادند.
دانش نامه يهود مى نويسد:
«ضربه ويرانگرى را كه لوتر بر كليساى كاتوليك وارد كرد در وهله اول از طرف يهوديان مورد حمايت قرار گرفت»[١٢].
همچنين مى افزايد:
بعضى از شخصيتهاى دانشمند از يهوديان سفاردى پراكنده در دنيا مثل جوزف ها- كوهن[١٣] از جريان اصلاحات، هوادارى قابل توجهى به عمل مى آورند.[١٤]
و باز در ادامه مى خوانيم:
« «آبراهام ب. اليزرهالوى»،[١٥] خاخام كابلائيست گفته كه لوتر در پنهان يهودى بود و تلاش مى كرد تا مسيحيان را آرام آرام به (سمت) يهوديت متمايل كند.»[١٦]
مجددا در دانشنامه يهود با چهره لوتر در قالب يك فرد يهودى روبه رو مى شويم:
مارتين لوتر از طرف كليسا فردى «نيمه يهودى» ناميده مى شود. بعضى از يهوديان مثل آبراهام فارى سول[١٧]، لوتر را يهودى پنهانكار متجدد مى دانند