ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - نكته
نكته
عبدالرّحيم موگهى (شميم)
در سلام و خطاب به امام مهدى (ع) عرض مى كنيم و عرضه مى داريم:
السلام عليك يا أبا صالحِ المهدى!
يا اينكه:
السلام عليك يا أبا صالحَ المهدى!
آيا در روايات ما كنيه «ابا صالح» به گونه اى مستقيم و صريح و منصوص براى «حضرت مهدى (ع)» به كار رفته است؟
و به فرض كه اين كنيه براى امام زمان (ع) به كار رفته است، آيا تلفظ و اعراب كلمه «صالح» به دو صورت پيشين است و يا به صورت ديگرى است كه به آن اشاره مى كنيم.
شايان گفتن است، آن چه نگارنده در اين باب تا كنون به آن دست يازيده، اين گونه است كه «شيخ صدوق» روايتى را از امام صادق (ع) بدين مضمون آورده است:
إذا ظللت عن الطريق فناد: يا صالح- أو يا أبا صالح- أرشدونا إلى الطريق- يرحمكم اللّه- و روى أنّ البرّ موكّل به صالح و البحر موكّل به حمزة.[١]
هرگاه راه خود را گم كردى، اين چنين بگو: اى صالح! (يا) اى ابا صالح! راه را به ما نشان بدهيد- خدا شما را رحمت كند- و نيز روايت شده است كه (از سوى خدا) خشكيها داراى وكيل و مأمورى به نام «صالح» و درياها داراى وكيل و مأمورى به نام «حمزه» هستند.
شايان گفتن است كه مرحوم علامه محمد باقر مجلسى (ره) در كتاب بحارالانوار (ج ٥٢، ص ١٧٥) و در فصل «كسانى كه در زمانهاى نزديك به خودش امام زمان (ع) را ديده اند»، حكايتى را از مرحوم پدرش (ره) و بدين مضمون نقل مى كنند:
شخصى شريف و درستكار به نام «امير اسحاق استرآبادى» در زمان ما زندگى مى كرد كه در ميان مردم به داشتن «طى الأرض» مشهور بود. وى در سفرى به اصفهان آمد و من علت اين شهرت را از خودش پرسيدم و وى چنين گفت: يك بار من در سفر حج از قافله خود جا ماندم و راه را گم كردم، به گونه اى كه بسيار نگران و تشنه و از زندگى نااميد شدم. من هم ندا كردم و گفتم: «يا صالح! يا أبا صالح! أرشدونا إلى الطريق، يرحمكم اللّه». ناگهان از دور، جوانى خوش سيما، پاك جامه، سبزه گون، در چهره بزرگان و سوار بر اشتر به سويم آمد، در حالى كه همراه خود مشكى داشت. به آن جوان سلام كردم و او نيز پاسخم را داد و گفت: تشنه هستى؟ گفتم: آرى. از (آب) مشك به من داد و من آن را نوشيدم. آنگاه پرسيد: مى خواهى به قافله خود ملحق شوى؟ گفتم: آرى. مرا بر اشتر خويش سوار كرد و به سوى مكه حركت نمود. من طبق عادت خود، شروع به خواندن حرز يمانى كردم و او گاه مى گفت: اينجا را اين چنين بخوان تا اينكه زمانى نگذشت و به مكه رسيديم. آن شخص به من گفت: پياده شو. من پياده شدم؛ اما همين كه برگشتم و نگاه كردم، وى را نديدم. در اين هنگام، متوجه شدم كه آن شخص حضرت قائم (ع) بوده است و تأسف خوردم كه چرا وى از من جدا شد و من او را نشناختم.
پس از هفت روز، قافله ما آمدند و مرا در مكه ديدند؛ در حالى كه فكر مى كردند من از دنيا رفته ام. بدين جهت بود كه من به داشتن «طى الأرض» مشهور شدم.
مرحوم علامه مجلسى (ره) حكايت ديگرى همانند اين حكايت را از شخص ديگرى به نام «شيخ قاسم» نقل مى كنند و در ذيل آن، چنين مى نگارن:
«أبا صالح» كنيه امام زمان (ع) نزد بسيارى از عربهاست كه در اشعار و مرثيه ها و استغاثه هايشان نيز آن را به كار مى برند و «ظاهر» اين است كه كنيه مذكور را از همين حكايتى كه گفته شد، برگرفته اند.
سپس، ايشان به خدشه اى كه ممكن است ديگران بر اين كرامت وارد كنند و بگويند كه پديد آمدن چنين كرامتى از سوى اولياى خدا و صالحان- نه امام زمان (ع)- نيز امكان دارد، پاسخ مى دهند.[٢]
اين قلمزن- غير از آن چه گفته شد- چيز ديگرى را در اين موضوع تاكنون نديده است، هر چند خود به خوبى مى داند كه هماره «نديدن، دليل بر نبودن نيست»؛ اما گاه نيز «نبودن، دليل بر نديدن است.»
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن امتحان كردم مرا معذور دار چون ز فعل خويش گشتم شرمسار
پى نوشتها:
\* برگرفته از: ماهنامه شميم ياس، سال چهارم، شماره ٢٠، آبان ١٣٨٣.
[١]. ابوجعفر محمدبن على بن الحسين (شيخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، ج ٢، ص ٢٩٨. همچنين ر. ك: ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى، المحاسن، ج ٢، ص ١١٠؛ ابونصر الحسن بن الفضل الطبرسى، مكارم الأخلاق، ج ١، ص ٥٥١؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٧٦، ص ٢٤٦ و ج ١٠٠، ص ١١٢.
[٢]. بحارالأنوار، ج ٥٣، ص ٣٠٠.