ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - غريب در غرب
\* البته بديهى است كه هر چند جريان دوم به نحوى فرزند جريان اول به شمار مى آيد ليكن اين دو از حيث منشأ دينى با همديگر كاملًا متفاوتند چرا كه فرهنگ دينى حاكم بر جامعه فرانسه، فرهنگ مسيحيت كاتوليك بود و نبرد بسيار تند و حاد و مستقيمى با پروتستانها داشت كه نتيجه اش هجرت آنها به آمريكا و بناى فرهنگ دينى آمريكا براساس پروتستانتيزم بود؛ از همين روست كه نمى توان انگيزه هاى دينى اين دو را مكمل همديگر دانست كه مثلًا فرانسه خط دهنده آمريكا باشد. اصلًا شكل گيرى تمدن دينى در آمريكا در واقع نوعى دهن كجى به فرهنگ دينى و حكومت ديكتاتورى كليساى قرون وسطايى و كاتوليك است. به جهت همين تفاوتها در منشأ دينى اين دو جريان است كه حتى نگاه آنها به ظهور مجدد حضرت مسيح (ع) با هم متفاوت است؛ يعنى جنبه هاى افراطى گرايانه و بسيار خشنى كه در ميان پروتستانها ديده مى شود تا آنها را با تمام قوا به سمت جنگهاى جهانى سوق دهد هرگز در ميان كاتوليكها جايگاهى ندارد.
اينطور نيست كه تمام عيبها به كليسا و نهادهاى سنتى آن بازگردد. خود پروتستانتيزم يكى از ابعاد اين تحول تمدن مدرن در راستاى فردگرايى بود، پروتستانتيزم در واقع يك قيام عليه مرجعيت پاپ بوده است كه البته ارتدوكسها هم با اينها در اين مشتركند كه چرا پاپ بايد يكى باشد.
همانطور كه نوشته اند پروتستانتيزم ارتباط بسيار نزديك و تنگاتنگى با فرهنگ سرمايه دارى در آلمان و انگلستان دارد.
بهتر است كمى بحث را ملموس كنيم. ما در ادبيات پروتستانتيزم و مذهب پروتستان رگه ها و ريشه هايى از ديانت يهوديان و لاهوت عهد قديم را به وضوح مى توانيم مشاهده كنيم.
بله! عهد قديم در نزد پروتستانها جايگاه مهمترى به نسبت كاتوليكها دارد.
\* علتش چيست؟
علتش را نمى دانم. همين قدر مى دانم كه چنين چيزى به طور قابل توجهى وجود دارد به خصوص كه بنا بر شواهد و قراينى مى توان گفت كه چنين رويكردى با تمدن مدرن تشديد يافته است.
به عنوان مثال در هيچ كدام از اديان سنتى ثروتمند بودن نشانه مورد نظر خدا بودن و منتخب الهى شدن نيست ولى يهوديان چنين ديدگاهى دارند. در قرآن ضمن جريان طالوت به اين روحيه اشاره شده كه يهوديان گفتند چطور ممكن است طالوت بى پول فرمانرواى ما باشد و و خدا هم در جواب به آنها گفت كه بنا بر حسن انتخاب و انتخاب احسن بوده و پول معيار برترى نيست. جالب است كه بدانيم در ميان پروتستانها هم اين نظر وجود دارد كه هر كه فقير است مغضوب خداوند است و هر كه پولدار باشد نشانه اين است كه مورد عنايت و رحمت الهى است.
\* در ميان پروتستانها ما سه دسته را مى توانيم شاهد باشيم: يكى پروتستانتيزم سنتى كه معمولًا مشغول يك جدال نكوهيده است با فرقه مقابل خود، يكى هم پروتستانتيزم اصولگرا و نهايتا پروتستانتيزم افراطى، اين سه دسته با هم چه تفاوتهايى دارند و كدام يك بيشتر داعيه جهان مدارى را در سر مى پرورانند و به دنبال تحميل نظر خود بر جهان هستند؟
الآن گروههاى جديدتر بيشتر دنبال سيطره هستند. ما مى توانيم در ميان پروتستانهاى سنتى تر گروههاى عرفانى و پاكى را ببينيم كه اصلًا ماشين را قبول ندارند.
پروتستانتيزم متشكل شده در كليساى لوترين خيلى مورد بحث الآن ما نيست اينها هر چند در ابتداى امر موحد بودند ليكن وقتى ديدگاههايشان مطرح شد و با جا افتادن آن مرجعيت واحد به كنارى رفت و صراحتا گفتند كه هر كس مى تواند از مسيح و مسيحيت برداشت متناسب با خودش داشته باشد نتيجه عملى اش اين شد كه هر كس براى خود عَلمى بلند كرد و عده اى را دور خود جمع نمود و فرقه اى دست و پا كرد كه عموما اين فرقه ها در آمريكا به وجود آمدند ولى نقطه مشترك عموم آنها، اين است كه على رغم تأكيد روى بشارات عهد قديم مطلقا اثرى از تعقل، معنويت و روحانيت در عقايد و عبادات آنها نمى بينيد كه البته چون پروتستانها روى اخلاق تأكيد دارند مى توان اخلاق حس گرا و مبتنى بر حس را در ميان آنها مشاهده كرد كه گاهى هم پيشگوييهاى عهد قديم و جديد بر اخلاق عرضه شده توسط آنها تأثير ملموسى داشته است.