ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - در انتظار مهدى (عج)- قسمت دوم
ارزش ندارد. چرا؟ به واسطه اينكه: «كلّهم نورٌ واحدٌ». آنها همه نور واحدند. انكار يكى از آنها انكار كل است. انكار جزء انكار كل مىشود. چون كل مركب از جزء است. اگر يك جزء را منكر شدى كل را منكر شدهاى و لذا فرمودهاند: اگر يك نفر ما را منكر شويد هيچ نتيجهاى نمىگيريد. اين چند امامىها اعمالشان به اندازه سر سوزنى مقبول درگاه حضرت احديت نيست؛ چون «كلّهم نورٌ واحدٌ» و انتفاء كل به انتفاء جزء است. اگر يك جزء منتفى شد كل منتفى مىشود.
» وَ بكم ينَزّل الغَيثَ»؛ به واسطه شما خدا باران رحمت بر مامىبارد و به واسطه شما آسمان بر زمين منطبق نمىشود. اگر امام زمان نباشد، عالم وجود خراب مىشود. چند روايت از ائمه اطهار (ع) به همين مضمون رسيده است. امام زمان روح و محور عالم وجود است؛ واسطه بين عالم غيب و شهود است. چطور مىشود كه امام زمان در زمان غيبت براى عالم وجود نفعى نداشته باشد؟
چندين روايت از رسول اكرم (ص) اميرالمؤمنين (ع)، ديگر ائمه و امام حسن عسكرى (ع) و خود حضرت بقيةاللَّه (ع) وجود دارد كه مضمون آنها اين است: «نَحن صَنايع رَبّنا و الخَلق بَعد صَنايعنا»؛ ما همه دست پرورده حق هستيم و عالم وجود دست پرورده ماست. چه نفعى از اين بيشتر؟
اينها قطرهاى بود از آثار وجودى امام زمان (ع). اگر همه اين مطالب را بخواهيم بيان بكنيم مجالس زيادى را لازم دارد. به مقتضاى «العاقل يكفيه الاشارة» همين مقدار كافى است. جواب آن شخص مغرض كه گفت كه امام زمان با وجود اينكه در پس پرده غيب است چه آثار و نفعى دارد؟ كافى است. امام زمان در پس پرده غيب نيست. در ملأ، مظاهر و مجالس و خيابانها حاضر است. و لذا وقتى كه حضرت بقيةاللَّه (ع) تشريف مىآورند، اكثر مردم مىگويند عجب! ما اين آقا را خيلى ديده بوديم او را، ولى نمىشناختيم. و لذا عرض كردم معناى غيبت عدم شناخت است، نه عدم حضور. لذا بهتر است علاقهمندان و دوستداران بيشتر به فكر وجود مقدس آن حضرت باشند. دعا براى فرج حضرت فراموش نشود. خدا مىداند حضرت به دعاى من و شما احتياجى ندارد. حالا اگر كسى دعا هم بكند، چه اثرى دارد وقتى كه روزها غيبت مىكند، تهمت مىزند، خيانت و جنايت مىكند، دروغ مىگويد. با زبان كثيف اسم پاكان آوردن درست نيست. اما! اجازه دادهاند به ما براى دعا كردن. دعا كردن من سبب مىشود سيم من به حضرت وصل شود و لامپ ولايت من تقويت شود. براى من خوب است. نه اينكه حضرت بهره ببرد يا محتاج دعاى من باشد. نه، اين اظهار علاقه و محبت است. اظهار ارادت مىكنم به حضرت تا خودم مستفيض بشوم. اما در عين حال بعد از نمازها دعا براى حضرت فراموش نشود. توسلات به حضرت هم بيشتر شود. هر مقدار بيشتر حجابها را كنار بزنيم بيشتر از انوار وجودى ايشان بهرهمند مىشويم.
در توسلات، توسلتان به حضرت باشد. كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده است ماشاءاللَّه بسيار مفصل است. اينطور من ديدم كتابهايى كه درباره حضرت نوشتند متجاوز از ٢٥٠٠ كتاب است. به زبانهاى مختلف كه در دسترس است. كسانى كه توسل به حضرت داشتند آثار عجيبى ديدهاند. يكى از آنها قصه «ابو راجع حمّامى» است كه زياد شنيدهايد. من خلاصه و منجزّش را تعريف مىكنم.
در حلّه حاكمى آمده بود كه از آن سنىهاى متعصب بود- الان مردم حلّه همه شيعه و در عراق فوقالعاده هستند. همگى شيعه و متعصب هستند. آنجا مقام امام زمان (ع) هم هست كه شبهاى جمعه بسيار شلوغ مىشود. من به آن مقام رفتهام خيلى با عظمت است- در آن زمان يك نفر در حلّه بود به اسم ابوراجع حمّامى كه آدم صريحى بود و تقيه سرش نمىشد. او شخصى بود ٥٠ ساله كه آبلهرو بود و محاسن تَنفكى داشت و چهره چندان زيبايى هم نداشت.- اينطور نوشتهاند- مرتب غاصبين و ظالمين به حضرت على (ع) و فاطمه زهرا (س) را لعن مىكرد. اين مطلب را به اين حاكم متعصب سنّى خبر داده بودند، كه او گستاخى مىكند و لعن علنى مىكند. مكرّر به او گفتند و اين حاكم سنّى گفت: برويد او را برايم بياوريد. او را پيش حاكم آوردند. حاكم به او گفت: راجع به خلفا چه مىگويى؟ شروع كرد به لعن كردن. بردنش جلو، با خيزرانى كه دستش بود شروع به زدن به صورت حمّامى كرد.
همينطور زد و گوشتها و پوستها صورت او ريخت. بعد گفت: زبانش را در بياوريد و سوراخ كنيد و ريسمانى به او ببنديد و به دست بچهها بدهيد تا او را در شهر بكشند.