ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - ١٣- راه عدالت
حق و باطل مشخص مىگردد. پس كار دموكراسى و آزادى، حاكمكردن هوسبر جامعهو قانونمند كردن هواىنفس است. در حقيقت دموكراسى شكل ديگرى از حاكميت هوس بربشر را ارائه كرده است. درشكل اوّل آن، هوس انفرادى حاكميت داشت و در اين مدل، هوس جمعى.[١]
١١- امامت و حاكميت عدالت
عدالت مهمترين نياز بشر و بزرگ ترين گمشده او است و راه تحقق عدالت آن است كه منشأ ظلم و ستم؛ يعنى هواى نفس از قلمرو حاكم و قانون دور شود. «قانونف هوس آلود» ظلم به بار مى آورد، چه هوس فردى باشد و چه هوس جمعى. «حاكم هوسباز»، ستم مى كند، چه با استبداد به حكومت رسيده باشد و چه با انتخاب مردم. راه رسيدن به عدالت، پالايش قدرت و قانون از هوس، و آرايش آن با عصمت است. عصمتف قدرت و قانون تضمين كننده عدالت است و اين چيزى است كه در نظريه امامت وجود دارد. نظريه امامت، در حقيقت هواى نفس را از حوزه قدرت و قانون دور ساخته است و لذا توان اداره عادلانه جهان را دارد.
١٢- دموكراسى؛ در چالش با امامت
امروز دموكراسى ايده اى است فراگير كه مبناى آن اين است: همه چيز بايد به خواست و انتخاب بشر باشد. سؤال اين است كه اگر دموكراسى و آزادى مبناى بشر باشد و به عنوان اصل اول در كنش هاى وى پذيرفته شود، آيا مى تواند به امامت گردن نهد و اگر امامت حاكم نشود، آيا عدالت فراگير مى شود؟ براى يافتن پاسخ اين پرسش، ايده دموكراسى را با نظريه امامت مى سنجيم و امامت را بر دموكراسى عرضه مى كنيم تا ببينيم دموكراسى در برابر امامت چه موضعى انتخاب مى كند. در امامت مجموعه اى از اصول ثابت وجود دارند كه هيچ گاه تغيير نمى كنند. يكى از اين اصول، مشخص بودن حاكم يا زمامدار است. در نظريه امامت، شخص امام، با انتخاب مردم به امامت نمى رسد، بلكه مردم امامت او را مى پذيرند. به عبارت ديگر، مردم با انتخاب خود، سمت «امامت ناس» را به وى اعطا نمى كنند، بلكه پيش از اظهار نظر مردم، او امام است، چه مردم او را برگزينند و چه برنگزينند. اگر بنا باشد نظريه امامت حاكميت يابد، امام و زمامدار آن مشخص و معين است و نظر مردم اگر بر خلاف آن باشد، تأثيرى ندارد. اصل ديگر، ثابت بودن قانون است. در نظريه امامت، قانون بر اساس خواست مردم تنظيم نمى شود، بلكه قانون را خداوند متعال تنظيم مى كند و مردم بايد آن را بپذيرند، چه مطابق ميل آنان باشد و چه نباشد. حال اگر مبنا و اصل براى بشر اين باشد كه همه چيز به انتخاب خود او صورت گيرد و تنظيم شود، آيا بشر مى تواند به امامت گردن نهد؟ و اگر امامت حاكم نشود، آيا عدالت فراگير مى شود؟ بدون شك بشر دموكراتيزه شده، نمى تواند نظام ولايت را بپذيرد و به آن گردن نهد.
١٣- راه عدالت
پيش از اين گفتيم كه آن چه را مردم برگزينند، حاكم مى شود و گفتيم تا مردم بر مدار دموكراسى و آزادى حركت كنند، امامت حاكم نمى شود و تا امامت حاكم نشود، عدالت به ارمغان نمى آيد. بنابراين، راه عدالت آن است كه بشر محور خود را از دموكراسى و آزادى، به عدالت منتقل سازد. همان گونه كه بشر روزگارى براى فرار از ستم، از سلطنت به دموكراسى منتقل شد، گام بعدى آن است كه براى رسيدن به عدالت، بايد از محوريت دموكراسى و آزادى، به محوريت عدالت منتقل شود.