ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٨- انواع طاغوت ها
نكرده كه بشر ناخواسته و به اجبار هر چه را در شريعت آمده است، عمل كند. بلكه به بشر اختيار و حق انتخاب داده است.[١] انسان «مىتواند» انتخاب كند و شريعت را برنگزيند. اين امكان در نظام آفرينش انسان قرار داده شده كه اگر بشر خواست راهى غير از راه خدا را برگزيند، خواست او در عمل انجام شود. پس هرچند شرعاً موظف به انجام قوانين شريعت است، اما تكويناً مجبور به پذيرش شريعت نيست، بلكه بايد خود انتخاب كند و برگزيند.
٤- امامت، تابع قوانين تشريع و تكوين
امامت نيز تابع همين دو دسته از قوانين تشريع و تكوين است. امامت از قوانين شريعت است و لذا بشر به پيروى آن موظف است و درباره آن بايد پاسخگو باشد. اما به حكم تكوين، حاكميت يافتن امامت و تشكيل دولت امامت، اجبارى و به صورت تكوينى صورت نمى پذيرد، بلكه بر اساس آن چه در شماره ٣ گفتيم، انسان بايد آن را انتخاب كند و در راه استقرار دولت امامت تلاش نمايد.
٥- استضعاف امامت
اگر بشر به وظيفه خود درقبال امامت عمل نكند، پديده «استضعاف امامت» پيش مى آيد. استضعاف امامت يعنى تضعيف امامت و بى ياور گذاشتن آن. آن گاه كه جامعه اى جريان امامت را تنها گذارد و منطق آن را نپذيرد و آن را در اقليت قرار دهد و به انزوا سوق دهد، گفته مى شود كه امامت را تضعيف كرده اند. استضعاف امامت، كاهش نقش آن در جامعه، و به طور مشخص كنار گذاشتن آن از جريان حاكميت است.
٦- رهآورد استضعاف
ره آورد استضعاف امامت، دو چيز بوده است: اوّل «خانه نشينى امامت» و دوم «غيبت امامت». بر همين اساس مى توان اين مقطع از تاريخ امامت را به دو دوره خانه نشينى و غيبت تقسيم كرد. دوره خانه نشينى، تا پيش از آخرين امام است و دوره غيبت، مربوط به امام آخرين. در مكتب اسلام تعداد امام، معين و محدود است. از اين رو در آخرين امام، پديده خانه نشينى (كه نهايت آن شهادت است) رخ نمى دهد. براى وضعيت آخرين امام، تدبير خداوند متعال غيبت و سپس ظهور است.
٧- انواع حاكميت
با استضعاف امامت، فصلى در تاريخ بشر گشوده مى شود كه بايد آن را «گسست امّت از امامت» ناميد. در اين فصل جديد، بشر از طرح شريعت الهى براى اداره جامعه، فاصله گرفت و به «طرح هاى بشرى» روى آورد و بدين سان نوع ديگرى از حاكميت، شكل گرفت. در اين نوع از حاكميت، بشر به جاى خدا نشست و همه امور را بر اساس خواست خود تنظيم كرد. از اين روى قرآن كريم از دو نوع حاكميت نام مى برد: «حاكميت نور» و «حاكميت نار». امام صادق (ع) در تبيين ديدگاه قرآن كريم درباره نوع اوّل حاكميت، به اين آيه شريفه استناد مى كنند كه خداوند مى فرمايد:
جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا.
و همه را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت مى كنند.[٢]
سپس حضرت در تبيين نقطه محورى اين نوع از حاكميت، دست بر روى كلمه بأمرنا مى گذارند و در تفسير آن مى فرمايند:
يعنى نه به خواست مردم؛ در اين حاكميت، خواست خداوند را بر خواست بشر و حكم خداوند را بر حكم بشر مقدم مى دارند.
همچنين درباره نوع دوم حاكميت از ديدگاه قرآن كريم، به اين آيه شريفه استناد مى كنند كه خداوند مىفرمايند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ[٣]
و آنان را از آن گونه پيشوايانى ساختيم كه مردم را به آتش دعوت مى كنند و در روز قيامت كسى ياريشان نكند.
و سپس در تبيين محور حركت اين نوع حاكميت به دو مطلب مهم اشاره مى فرمايند: يكى اين كه خواست مردم را بر خواست خداوند و حكم مردم را بر حكم خداوند مقدم مىسازند؛ و ديگرى اين كه ماهيت اين كار، مبنا قرار گرفتن «هوس» به جاى قرآن كريم است[٤]
در منطق قرآن و حديث، حاكميت نوع دوم، «طاغوت» خوانده مى شود.
٨- انواع طاغوت ها
بنابر آن چه گذشت مى توان گفت كه دوره گسست، دوره ايده هاى بشرى و نظام هاى مبتنى بر ايده هاى بشرى