ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - با بهار در رستاخيز
با بهار در رستاخيز
معصومه نجفى مطيعى
آن هنگام كه عطر نسيم بهارى در كوچههاى تنهايى مىپيچد،
آن هنگام كه منادى خدا در صور عشق مىدمد،[١]
و آنگاه كه مؤذن، فرا رسيدن صبح ديدار را مژده مىدهد،
زائران روشنى به تماشاى خانه دوست مىآيند،
مسافران غريب، قدم در شهر آشنايى مىنهند
و رهگذران خسته در سايه محبت محبوب مىنشينند.
اين چنين است كه خدا دستهاى سبزشان را شكوفه باران مىكند تا رويش دو باره خويش را نظارهگر باشند.
و اينك ...
با آغاز بهار
و در رستاخيز حج
آسمان چشمان من
درياى دل و جان تو
و كوير لبهاى او
شادمان و مسرور از نور باران خدا گشته است ...
من از هر چه زمستان سرد و بىروح، دل كندهام تا آتش عشق خدا دلگرمم كند؛
تو فارغ از هر كه غريبه است به سوى محبوب آشناى خويش شتابان آمدهاى تا دعوت او را لبيك بگويى؛
و او از همه كس خود جدا گشته است تا به ديدار خدا بيايد[٢]
من تمام خانهام را براى ميزبانى مهربانترين مهمان از گرد و غبارها زدودهام؛
تو باغ دلت را براى حضور بهترين باغبان از علفهاى هرز گناه پاك كردهاى؛
و او يك عمر، چشمانش را با اشك ندامت شستشو داده است تا آفتاب عنايت خدا بر دلش بتابد.[٣]
من پاكترين لباسهايم را در استقبال از ورود خجسته و مبارك عيد پوشيدهام؛
تو با پاكترين و سپيدترين لباسها احرام بستهاى؛
و او آخرين لباس پاك و سپيد خويش را بر تن كرده است.[٤]
من چشم انتظار زمان موعود تحويل سال نشستهام؛
تو ميقات با خدا را لحظه شمارى مىكنى و خواب از شهر چشمانت گريخته؛
و او بيدارتر از هميشه در وقت معلوم آمده است.[٥]
من در هياهوى انبوه مردمان، تنهايىام را با خدا قسمت مىكنم؛
تو تنهاتر از هميشه تا صحن مقدس خدا و به شوق طواف كعبه راه پيمودهاى؛
و او در آستان پاك آفريدگار خويش تنهاترين است، آنچنانكه هنگام آمدن نيز تنهاترين بود.[٦]
من مست از تلاوت آيههاى روشن و زيباى خدا در آسمان و زمينم،
تو در تماشاى شكوه و عظمت خانه خدا متحيرى؛
و او در مقابل ميزان حق و عدالتى كه بر پا گشته است غرق در شگفتى است.[٧]
من با قطرههاى باران رحمت الهى وضو مىگيرم؛
تو از زمزم عشق خدا تبرك مىجويى؛
و او در طلب جرعهاى از زلال كوثر استغاثه مىكند.[٨]
من در سپاس از اين همه نعمت بىشمار، سر بر سجده فرود آوردهام و بر پيشانى خاك بوسه مىزنم؛
تو، به شكرانه اين زيارت دست بر دعا بلند كردهاى و قنوت را زمزمه مىكنى؛
و او در محراب بخشش خدا، با زمزمه آيههاى نورانى حمد به معراج مىرود[٩].
آرى ...
من رهگذر جادههاى سبز بهارم؛
تو زائر هميشه مشتاق خانه خدايى؛
و او مسافر ديارى است كه بىآبى حيات، جاودانه ماندن را نصيبش مىكند.[١٠]
اينچنين است كه خدا آسمان روحمان را ستاره باران مىكند تا طلوع دوباره خويش را نظارهگر باشيم.
پىنوشتها
[١]. «و آنگاه كه در صور بدمند و ملائك ندا كنند كه اين است روز وعده گاه خلق». سوره ق ٥٠، آيه ٢٠.
[٢]. «آن روز كه هر كس از برادرش مىگريزد و از مادر و پدرش و زن و فرزندش هم مىگريزد در آن روز هر كس چنان گرفتار كار خود است كه به هيچكس نتواند پرداخت». سوره عبس ٨٠، آيه ٣٧- ٣٤.
[٣]. «آنانكه مرتكب عمل زشت شده سپس از آن عمل بد توبه كردند و به اخلاص ايمان آوردند، خداى تو بر آنها بعد از توبه به يقين بخشنده و مهربان است» سوره اعراف ٧، آيه ١٥٣.
[٤]. «اى فرزندان آدم ما لباسى كه ستر عورت شما كند و جامههاى زيبا و نرم براى شما فرستاديم و بر شما باد به لباس تقوى كه اين نيكوترين جامه شماست ...». همان، آيه ٢٦.
[٥]. «و همه در وعده گاه روز معين محشر جمع مىگردند». سوره واقعه ٥٦، آيه ٥٠.
[٦]. «و محققاً شما يكايك براى حساب به سوى ما بازآييد بدان گونه كه شما را آفريديم». سوره انعام ٦، آيه ٩٤.
[٧]. «و ما ترازوهاى عدل را براى روز قيامت خواهيم نهاد و ستمى به هيچ نفسى نخواهد شد و اگر عملى به قدر دانه خردلى باشد در حساب آوريم «. سوره انبيا ٢١، آيه ٤٧.
[٨]. «... و خدايشان شرابى پاك و گوارا بنوشاند». سوره انسان ٧٦، آيه ٢١.
[٩]. «... تنها او را بخوانيد و به اخلاص بندگى كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداى يكتا و آفريدگار عالميان است». سوره مؤمن ٤٠، آيه ٦٥.
[١٠]. «... اين روز جاودانى است». سوره ق ٥٠، آيه ٣٤.