ماهنامه موعود
(١)
حماسه دينى در ادب پارسى
٣٨ ص
(٢)
باذل
٣٨ ص
(٣)
حمله حيدرى
٣٨ ص
(٤)
على در قرآن
٤٣ ص
(٥)
نگاهى به تاريخچه برگزارى اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج)
٤٤ ص
(٦)
اجلاس مقدماتى
٤٤ ص
(٧)
اولين اجلاس
٤٥ ص
(٨)
محورهاى مقالات در اولين اجلاس
٤٥ ص
(٩)
دومين اجلاس
٤٦ ص
(١٠)
محورهاى مقالات در دومين اجلاس
٤٦ ص
(١١)
سومين اجلاس
٤٦ ص
(١٢)
موعود خداپرستان
٤٧ ص
(١٣)
مهدى، عليه السلام، موعود شيعه و اهل سنّت
٤٩ ص
(١٤)
برترين عبادت
٥٣ ص
(١٥)
رنگ روياهاى من
٥٦ ص
(١٦)
جمال يوسف
٥٨ ص
(١٧)
عذر تقصير به پيشگاه امام عصر، عليه السلام
٦٢ ص
(١٨)
1 در آيات قرآنى و تفاسير اهل سنّت
٦٣ ص
(١٩)
2 در كتب روايى اهل سنّت
٦٥ ص
(٢٠)
3 مبحث انتظار فرج امام زمان، عليه السلام
٦٦ ص
(٢١)
4 وجوب بيعت با امام عصر، عليه السلام
٦٦ ص
(٢٢)
ميعادگاه منتظران
٦٨ ص
(٢٣)
يك كتاب در يك نگاه
٧١ ص
(٢٤)
اخبار موعود
٧٢ ص
(٢٥)
شبكه اطلاع رسانى موعود راه اندازى مى شود!
٧٢ ص
(٢٦)
نگارش مقالات دايرةالمعارف ويژه موعود آخرالزمان آغاز شد!
٧٢ ص
(٢٧)
پيغام سروش
٧٣ ص
(٢٨)
ملحفه سفيد نورانى
٧٤ ص
(٢٩)
حديث نياز
٧٩ ص
(٣٠)
فرقه ها و مهدويت
٨٠ ص
(٣١)
2 بابيه و بهائيه
٨٠ ص
(٣٢)
بابيه
٨٠ ص
(٣٣)
بهائيه
٨٢ ص
(٣٤)
بهائيه پس از بهاءاللَّه
٨٤ ص
(٣٥)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٩٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - رنگ روياهاى من

رنگ روياهاى من‌

ناهيد طيبى‌

خواب ديدم شهر ما جارو شده است. خواب ديدم مردم همه بيدارند و كودكان قد كشيده‌اند. و بزرگترها را ديدم كه پير شده بودند و كوله‌بار تجربه بر دوششان. روستاييها براى آخرين بار در شهر وضو گرفتند و رفتند؛ رفتند تا نمازشان را در مسجد روستا بخوانند.

خواب ديدم دختران شهرمان چادرى بر سر داشتند كه دوازده شكوفه بر آن دوخته شده بود.[١] و پسران مساحت زمين را وجب وجب مى‌شمردند. خواب ديدم نگرانى از چشمان مادران آبرو مى‌گريزد و آرامش در قلب آقاى مسجد ما جايى براى خود اجاره كرده است.

خواب ديدم در ميانه كوچه اخوان الصفا مردم همه جمعند. آش مى‌پزند؛ آش نذرى براى سلامتى مسافر هميشگى فردايشان، كه در راه بود. ستاره‌ها از آسمان آمده بودند روى پشت‌بامها و مردم شهر ما را به هم نشان مى‌دادند. سر در هر خانه‌اى چراغى روشن كرده بودند. و بوى نم كه از آب و جاروى دختران حاجتمند به مشام مى‌رسيد چه جانفزا بود.

خواب ديدم صاحبخانه‌ها قسمتى از مازاد خانه‌هايشان را وقف مستأجرها كرده بودند و فروشنده‌ها كالاهايشان را به نسيه به مردم مى‌فروختند. خواب ديدم هيچ دخترى بدون جهيزيه نبود و شترف بخت را ديدم كه بر در همه خانه‌هاى خشتى و سنگى، با در چوبى يا آهنى، خوابيده بود.

و پسران در دنياى خواب من براى نجابت، متانت و اصالت به خواستگارى مى‌رفتند و در عقدها و عروسيها اولين كارت دعوت براى صاحب عصر و زمان، مهدى فاطمه، عليهماالسلام، فرستاده مى‌شد.

خواب ديدم شهر ما گلكارى شده است. سبزه‌ها سرود مى‌خوانند و گلها نيايش مى‌كنند. هيچ خانه‌اى بى‌سفره نبود و هيچ سفره‌اى خالى نبود. غم در چند فرسخى شهر ما در خانه تنهايى خود زانو در بغل گرفته بود و شاديها، كاسه كاسه به خانه‌هاى همسايه‌ها برده مى‌شد. زيبهاييها بين همه به تساوى قسمت مى‌شد و از تقسيم خوبيها هيچ كس سرباز نمى‌زد و ٣٦٥ روز از سال را روز نيكوكارى نام نهاده بودند.

خواب ديدم مغازه‌هاى شهر ما كامپيوترى شده‌اند، با صداى اذان بسته مى‌شوند و با السلام عليكم و رحمة الله باز. خواب ديدم نسل قفلها از شهر ما برچيده شده است.

آدمها را در خواب ديدم كه صبح را با گل سرخ آغاز مى‌كردند و شب را در كنار شب‌بوهاى سفيد و بنفش به صبح مى‌رساندند. خواب ديدم پنجره‌ها باز بودند و جوانها در سجاده‌ها جوانه مى‌زدند. هر دانه‌اى در زمين كاشته مى‌شد سر از آسمان در مى‌آورد.

دخترى را ديدم به زيبايى ماه كه سبدى از جواهرات بر سر داشت، لباس حريرش با آواز بادها مى‌چرخيد و با طنازى از مشرق به مغرب مى‌رفت. هيچ چشمى اما او را ميهمان نمى‌كرد و هيچ انگشتى اشاره به او نداشت.[٢] گويا چشم دلها همه سير بود و هوسها در قفس.

در حرارت خوابهايم ذوب مى‌شدم كه ناگاه به شكواى خروس صبح بيدار شدم. رؤياهاى من همه بى‌رنگ بودند و بى‌روح. بيدار شدم. كوچه‌ها را ديدم پر از نيرنگ، و كودكان را كه در خواب غفلت بودند. مردانى كه هنوز در كودكى خويش دست و پا مى‌زدند و خاكبازى را حرفه‌اى شريف مى‌دانستند.