ماهنامه موعود
(١)
حماسه دينى در ادب پارسى
٣٨ ص
(٢)
باذل
٣٨ ص
(٣)
حمله حيدرى
٣٨ ص
(٤)
على در قرآن
٤٣ ص
(٥)
نگاهى به تاريخچه برگزارى اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج)
٤٤ ص
(٦)
اجلاس مقدماتى
٤٤ ص
(٧)
اولين اجلاس
٤٥ ص
(٨)
محورهاى مقالات در اولين اجلاس
٤٥ ص
(٩)
دومين اجلاس
٤٦ ص
(١٠)
محورهاى مقالات در دومين اجلاس
٤٦ ص
(١١)
سومين اجلاس
٤٦ ص
(١٢)
موعود خداپرستان
٤٧ ص
(١٣)
مهدى، عليه السلام، موعود شيعه و اهل سنّت
٤٩ ص
(١٤)
برترين عبادت
٥٣ ص
(١٥)
رنگ روياهاى من
٥٦ ص
(١٦)
جمال يوسف
٥٨ ص
(١٧)
عذر تقصير به پيشگاه امام عصر، عليه السلام
٦٢ ص
(١٨)
1 در آيات قرآنى و تفاسير اهل سنّت
٦٣ ص
(١٩)
2 در كتب روايى اهل سنّت
٦٥ ص
(٢٠)
3 مبحث انتظار فرج امام زمان، عليه السلام
٦٦ ص
(٢١)
4 وجوب بيعت با امام عصر، عليه السلام
٦٦ ص
(٢٢)
ميعادگاه منتظران
٦٨ ص
(٢٣)
يك كتاب در يك نگاه
٧١ ص
(٢٤)
اخبار موعود
٧٢ ص
(٢٥)
شبكه اطلاع رسانى موعود راه اندازى مى شود!
٧٢ ص
(٢٦)
نگارش مقالات دايرةالمعارف ويژه موعود آخرالزمان آغاز شد!
٧٢ ص
(٢٧)
پيغام سروش
٧٣ ص
(٢٨)
ملحفه سفيد نورانى
٧٤ ص
(٢٩)
حديث نياز
٧٩ ص
(٣٠)
فرقه ها و مهدويت
٨٠ ص
(٣١)
2 بابيه و بهائيه
٨٠ ص
(٣٢)
بابيه
٨٠ ص
(٣٣)
بهائيه
٨٢ ص
(٣٤)
بهائيه پس از بهاءاللَّه
٨٤ ص
(٣٥)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٩٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - ملحفه سفيد نورانى

كرده‌ايد بايد هر چند وقت خون بدنتان عوض شود و اين كار چون در شهرستان ميسر نيست لذا بهتر است كه هر چه زودتر به تهران برويد و ادامه معالجات را در آنجا دنبال كنيد. با هزار مكافات مقدارى پول تهيه كرده و به تهران آمديم و به كمك خويشان مهربان و جوانمردى كه در تهران داريم پزشك متخصصى را يافتيم و نتيجه آزمايشها و معاينات تشخيص پزشكان شهرستان را تأييد مى‌كرد. پزشك مذكور مرا به بيمارستانى در تهران معرفى كرد تا نسبت به تعويض خون اقدام نماييم و به اين ترتيب مقرر شد تا در فرصت‌هاى معينى جهت تعويض خون به آن مركز درمانى مراجعه كنيم. رفت و آمدهاى پى در پى و مخارج سنگين دوا و درمان و از همه بدتر مؤثر نبودن معالجات كم‌كم مرا دلسرد مى‌كرد ... در پايان يكى از اين سفرها صبح زود كه به لنگرود برگشتم زنگ تلفن به صدا درآمد اتفاقاً گوشى را خودم برداشتم يكى از خويشان ساكن تهران بود كه در اين مدت بيمارى بيشترين زحمات من در تهران بر دوش او بود. راستش از تلفن او در صبح به آن زودى نگران شدم ولى از نوع احوالپرسى او معلوم بود كه از چيزى خوشحال است و در عين حال از لحن او مى‌شد تشخيص داد خيلى هيجان‌زده است طولى نكشيد كه با حالت بغض در حالى كه گريه مى‌كرد، به من گفت: فلانى اصلًا نگران نباش براى من يقين شده است كه تو هر چه زودتر شفا پيدا مى‌كنى و ...

من از بس كه از اين رفتار او تعجب كرده بودم هاج و واج گوش مى‌كردم بدون اينكه بتوانم پاسخى بدهم او هم يكريز حرف مى‌زد ... بالاخره جرأت به خرج داد و با هيجان گفتم:

آخه، خوب بابا طورى حرف بزن كه من هم بفهمم چى شده؟ من كه هنوز از چيزى سر در نياورده‌ام. او كه كاملًا با گريه حرف مى‌زد، گفت:

فلانى وقتى اين بار به تهران آمده بودى از ديدن وضع تو آن هم در اين سن و سال خيلى ناراحت شدم، آنقدر دلم سوخت كه همه‌اش از خدا مى‌خواستم به جوانى تو رحم كند و ... تا اين كه ديشب در خواب ديدم وارد مجلسى شدم كه خيلى شلوغ بود پرسيدم چه خبر است يك صدايى بدون آنكه صاحب آن قابل ديدن باشد، مى‌گفت: امام زمان، عليه‌السلام، فلانى را شفا داده است ... طولى نكشيد كه سراسيمه از خواب بيدار شدم ساعت را كه نگاه كردم متوجه شدم كه هنوز اذان صبح نشده است سرجايم باقى ماندم تا وقت اذان بشود ... ولى نمى‌دانم چند دقيقه گذشت كه باز در يك حالت بين خواب و بيدارى دوباره خودم را در آن مجلس شلوغ ديدم كه همان صدا باز به گوشم خورد ... اين بار فوراً از جايم پريدم نگاه كردم ديدم سر تا پاى بدنم غرق عرق است با اين كه چند دقيقه بيشتر نبود كه خوابم برده بود ... مى‌خواستم همان لحظه زنگ بزنم ولى هر طور بود صبر كردم تا اين كه حالا زنگ زدم تا به تو بگويم: ان شاءاللَّه به عنايت آقا امام زمان تو شفا پيدا مى‌كنى ... با اين كه شديداً تحت تأثير حرفهاى او قرار گرفته بودم، به خودم گفتم: يعنى من آن لياقت را دارم كه مورد توجه آقا قرار گيرم؟ ... با اين همه بعد از اين جريان هم در وضع خودم هيچگونه تغييرى كه نشانه بهبودى باشد احساس نكردم، ولى يك حالت اميد در دلم از همان لحظه پيدا شده بود كه مانع از غلبه يأس مى‌شد ...

نوبت بعدى بيمارستان و تعويض خون رسيد. به تهران آمدم منزل او شلوغ بود از آن همه شلوغى تعجب كردم كه خدايا چه اتفاقى افتاده است؟ مسأله خاصى نبود بلكه مسأله رؤياى صادقه آن فرد به گوش همه آشنايان رسيده و چون مى‌دانستند من امروز به تهران وارد مى‌شوم همه جمع شده بودند تا نتيجه آن را ببينيد. از آنجا كه همه انتظار داشتند حال مرا بهتر از آنچه بود ببينند، ولى وقتى ديدند نه تنها وضع من خوب نشده است بلكه بيش از قبل رنگ پريده و نحيف‌تر شده‌ام با حالت خاصى به يكديگر نگاه مى‌كردند ... با اين همه فردى كه اين خواب را ديده بود با حالت خاصى به صداى بلند گفت:

من مطمئنم فلانى شفا پيدا مى‌كند، اين خاندان كريم‌تر از آنند كه به كسى اميد بدهند و بعد رهايش كنند ... شب دور هم نشسته بوديم. هر كس از جايى و مسأله‌اى صحبت‌