ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - ايمان است كه انسان را كربلايى مى كند
مخلوق الهى در روى زمين است. عالىترين خليفه الهى است. حالا يك گوشهاى از زندگيشان را نشان بدهيم. خيلى اقبال مىشود. بسيارى از كسانى كه فكر مىكنيم مذهبى نيستند، محرّم كه مىشود، مىآيند. همه عيب دارند؛ ظاهرى و باطنى و نقد و نسيه؛ امّا خود آقا، يك مرتبه اينها را جمع مىكنند و دلها را هم جذب مىكنند و همين امروز هم، اين اتّفاق مىافتد. بسيارى افراد از محرّم و صفر شروع كردند. اصلًا انقلاب خود ما از محرّم و صفر شروع شد. همين انقلابى كه از بركاتش الآن اين همه بهره مىبريم و باعث بيدارى جهانى شده، از محرّم و صفر شروع شد. شاه هم اين را مىدانست و دستور داده بود اوّل محرّم و صفر كه شد، منبرها را محدود كنند؛ زيرا مىدانستند در محرّم و صفر يك خبرى هست.
اين فرصت نابى كه براى سيّدالشّهداء عليه السلام پيش آمد، براى كسى پيش نيامد. من معتقدم براى حضرت هم فقط همين يك روز پيش آمد كه روز عاشورا همه چيزشان را يكجا براى خدا دادند. به همين دليل اگر در زيارت «ناحيه مقدّسه» دقّت كنيم، وقتى امام دهم عليه السلام مىخواهند سلام بدهند، به عضو عضو ايشان سلام مىدهند. حتّى رگ گردن، حتّى موى سر، حتّى محاسن شريفشان، دست مبارك و ... اينها براى اين است كه دشمن خيلى تند آمد و حضرت هم محكم ايستاد و نهايت كفر در برابر تمام ايمان، با تمام قدرت ايستاده بود. چنين فرصتى خيلى كم پيش مىآيد كه عرصه باز بشود و امام تمام قدرت خودش را در عبوديّت و بندگى الهى، نشان دهد.
به همين دليل اگر كسى فطرت بيدارى داشته باشد، تمام است؛ مگر اينكه فطرتش را خفه كرده باشد. حالا وقتى كسى مىآيد در جلسه عزادارى اباعبدالله عليه السلام، بايد همين چيزهايى را كه ديده و لمس كرده، همينها را صحيحتر، كاملتر، بهتر و آنطور كه زيبنده و در شأن حضرت اباعبدالله عليه السلام است، از زبان واعظ بشنود.
ما به عنوان عزادار سيّدالشّهداء عليه السلام چه بايد كنيم؟ نسخه شما براى تغيير زندگى ما به يك زندگى حسينى چيست؟
هر چيزى را و هر كارى را كه بخواهيد شروع كنيد، يك نقطه شروعى دارد. معمولًا ما خيلى چيز بلديم؛ مخصوصاً اهل هيئتىها؛ خيلى منبرى ديدهايم. روحانى ديدهايم. كتاب خواندهايم. گفتوگو خواندهايم. حديث و آيه و روضهها شنيدهايم و بلديم. امّا بدانيد بلد بودن، ايمان نمىآورد. اگر اينطورى باشد، بايد در كربلا باسوادترين و ملّاترين آدمها يار امام مىبودند؛ امّا اينطور نيست. يكى مسيحى بوده، يكى تا ديروز گردنهزن بوده، يكى عثمانى بوده، يكى هم مثل بُرير يا حبيب بن مظاهر، صحابى بودهاند. كسى در كربلا مىماند كه ايمان دارد. ايمان آدم را نگاه مىدارد. آن غلام سياه و حبيب هر دو مؤمنند. كسان ديگرى هم بودند؛ مثل زهير، مثلًا حجّاجبن يزيد كه خود امام رفتند و دعوتش كردند، گفت: من اسبم را مىدهم؛ ولى زهير امام كسى را فرستاد دنبالش و آمد. چرا؟ ببينيد، نه اين است كه بگوييم كسانى كه تا ديروز، ادّعاى مذهب نمىكردند، اينها مىبرند، نه اينجور نيست. آن كسى مىبرد كه مؤمن است. مؤمن هم كسى است كه باور دارد. باور هم يك چيزى نيست كه همينطور از آسمان بيفتد يا يك جايى ريخته باشد، برويم جمع كنيم. نه. يك بخشى از آن در هيئت و كتاب و سخنرانى هست؛ امّا همهاش نيست. مىگويند، ما ياد مىگيريم، تا عمل نكنيم، مؤمن نمىشويم و هيئتىاى كه عمل كند، مسجدىاى كه عمل كند، فقيه و عالمى كه عمل كند، اين برنده است؛ حتّى آدمى كه شما به هيچ حسابش نمىكنى، به شرطى كه عمل بكند، به مقصد مىرسد. قمر بنىهاشم عليه السلام مؤمنترين بود؛ وگرنه پسر امام بودن كارى نمىكند. محمّد بن حنفيه كه به امام نزديكتر بود. آن هم پسر اميرالمؤمنين عليه السلام بود. برادر امام بودن هم مشكل را حل نمىكند. بسيارى از صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بودند كه در كربلا جلوى امام ايستادند. دختر امام و پسر و همسر امام بودن كافى نيست، ايمان بايد باشد. ايمان است كه آدم را نگاه مىدارد، ايمان هم به اين است كه همانى كه مىدانى، عمل بكنى.
و توصيه آخر؟
به جوانها اين توصيه را مىكنم: شما كه مىآييد هيئت، هر شب يك چيزى از منبر ياد بگيريد و به آن عمل كنيد، بنشين و دل بده و شبى يك كلمه را عمل كن. در يك دهه، ده نكته را ياد بگيريد و عمل كنيد. نه اينكه ذهنتان را از مطالب پر كنيد. خب مغز را كتابخانه كرديم، مگر خداى تعالى ما را براى اين فرستاده؟ يك كامپيوترى باشد كه همه علوم در آن باشد تا عمل نشود فايده ندارد. عمل كه بكنيم، جواب مىدهد و دل آدم آن را باور مىكند و وقتى دل باور كند، اگر همه شمشيرهاى عالم بر سر انسان بيايد، مىگويد من باور دارم و ديدم. دانستن كافى نيست و كم نيستند كسانى كه خيلى مىدانند و مىدانستند ولى به جهنّم مىروند؛ چون كه باور نداشتند. وقتى باور نباشد، در بزنگاه؛ فتنه و امتحان، خراب مىكنند. اينهايى كه در كربلا ايستادند، ايمان و باور داشتند.
نشريه «خيمه»، شماره ٩٢ و ٩٣.