ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - از سرخ سرخ تا سبز سبز
سلام بر حسين، سلام بر پاك مردى است كه افتخار جبرئيل بود و ميكائيل لالايىاش را مىخواند؛
سلام بر حسين، سلام بر محاسن خونين است و سرهاى به نيزه بر افراشته ...
به حسين كه سلام كنى، به حرمت او آگاه مىشوى، ولايتش را خالصانه مىپذيرى و از دشمنانش بيزار مىگردى؛
مصيبتهايش دلت را زخم مىكند؛ اشكهايت خواسته و ناخواسته مىبارد و آرزو مىكنى كه بودى و همراهىاش مىكردى با روح و بدن و مال و فرزند و همه چيز و همه كسانت؛
به حسين كه سلام مىكنى، مرامت حسينى مىشود ...
نماز را به پا مىدارى و زكات مىدهى؛
امر به معروف و نهى از بدى مىنمايى؛
فرمان مىبرى و نافرمانى نمىكنى؛
به ريسمان خدا چنگ مىزنى و به دنبال لبخند او مىگردى؛
فتنهها را خاموش مىسازى؛
راه را مىشناسى و از بيراهه پرهيز مىكنى و جهاد مىكنى و جهاد و جهاد ...
دلت براى اسلام و مسلمانان مىسوزد؛
حق را يارى مىكنى؛
مدافع دين مىشوى؛
عدالت را مىگسترى؛
حقّ مظلوم را از ظالم فرومايه باز مىستانى و يتيمان را پناه مىشوى؛
عهد و پيمان را نمىشكنى؛
پشتيبان قرآن و تلاشگر طاعت مىشوى؛
و رغبتت به دنيا كم مىشود و كمتر!
به حسين كه سلام مىكنى، پردهها از پيش چشمت كنار مىرود و چون او راه مىافتى تا حق و حقيقت را آشكار كنى؛
با منطق،
با اندرزهاى نيكو،
با راه نمودنها،
با اتمام حجّت كردنها،
با ايستادگى و مقاومت و تسليم ناپذيرى ....
آن وقت، هر سلاحى كه براى مبارزه با ظلم در دست بگيرى، مىشود ذوالفقار على!
پر دل و جرئت مىشوى و بىباك و بىهراس، حتّى اگر شمر بر روى سينهات بنشيند و خنجر در گلويت بفشارد
و تو خوب مىفهمى معناىِ بلندِ گريستنِ كعبه و مقام و مشعر و حلّ و حرم را ....
به حسين كه سلام مىكنى، در زمره حسينيان در مىآيى،
لايق شفاعت آنان مىشوى و در قيامت هم امان يافتهاى و هم مطمئن،
هم رستگارى و هم شاد و خرّم.
به حسين كه سلام مىكنى، دستهاى دعايت پر از خدا مىشود و يكسره با او نجوا مىكنى:
مسلمانم گردان، همراه صالحان؛
نامم را نيكو قرار ده، دشمن ياغيان؛
حيله حسودان و مكر ماكران را دور فرما؛
دست ظالم را كوتاه كن؛
و مرا با نعمت دادگان به رحمت رسان؛
مرا به روزى قسمت شدهام، راضى كن؛
و باران كرمت را بر من بباران؛
دورم ساز از لغزش گناه؛
استوارم بدار در گفتار و كار؛
و عمرم را براى بندگىات طولانى بگردان، با عافيت و رها از بيمارى؛
قسم به اشك، توبهام را بپذير!
و پاك كن مرا از گناه و عيب؛
از اندوه و تباهى؛
از رنج و تنگى ...
به حسين كه سلام مىكنى، صبورىات بسيار مىشود ....
مرد انتظار مىشوى
و چشم بر راهى مىدوزى كه منتقم خون حسين از آن خواهد آمد.
او مىآيد .... به همين زودىها ...
و با آمدنش پايان عاشورا، آنطور كه خدا مىخواهد رقم مىخورد ....
چه بلند روزى است عاشورا كه آغازش با حسين است و پايانش با نهمين فرزند او، آن هم از پس روزگاران!
چه رنگين است عاشورا، با سرخ سرخ آغاز مىشود و پايانش سبز سبز است!
چه شگفت است عاشورا، هم تشنگى دارد، هم سيرابى، هم آزار و اذيّت، هم عزّت و سربلندى، هم اشك و خون و آتش، هم به بار نشستن و گل دادن ....
چه بلند روزى است عاشورا!
به حسين عليه السلام كه سلام مىكنى، مهدى (عج) پاسخت را مىدهد ....
تو دست بر سينه مىگذارى و درود مىفرستى بر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام و فاطمه عليه السلام و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و خاندان پاك او تا حجّت عصر كه قيامكننده به عدالت است؛
درودى هميشگى، به عدد قطرههاى باران؛
به وزن كوهها و جنگلها؛
تا هر وقت كه درخت برگ دهد؛
و نور و تاريكى بيايند و بروند ...
و او تو را مىنگرد و به تو لبخند مىزند؛
و درودت فرجى نزديك مىشود؛
صبرى شايسته؛
نصرتى چيره؛
هدايتى پايدار؛
و توفيق رضايت و شكر ....
سلام بر حسين!
سلام بر فرزندان حسين!
سلام بر سلام كنندگان بر حسين!