ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - ٤ حرام خوارى
٣. دنياخواهى و دنيازدگى
يكى ديگر از پيامدهاى شوم غصب خلافت پس از ارتحال رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و از نمونههاى مهمّ تغيير ارزش الهى، از ميان رفتن معنويتها و ارزش يافتن مادّيات و روىآورى به دنيا و مطامع آن است. خلفاى غاصب، خود عامل اصلى و سوقدهنده اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اين انحراف بودند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دوران رسالت خويش تلاش فراوانى نمودند تا عرب جاهل غارتگر را متحوّل ساخته و روح غارتگرى را در اسلام مبدّل به سلحشورى در جهاد فى سبيل الله نمايند. از اين رو، مسلمانان طبق فرموده خدا به منافقان مىگفتند: ما در جهادها در پى نيل به يكى از دو نيكىها و ارزشها «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن» هستيم:
پيروزى و سرافرازى اسلام يا شهادت در راه خدا.[١]
در زمان خلافت خليفه دوم، پس از شكست سپاه خليفه از ايرانيان در جنگ جسر، عمربن خطّاب تا يك سال، سخنى از عراق (در خاك ايران) بر زبان نمىآورد. چندى بعد مردم را دعوت به حمله به قلمرو ساسانيان كرد؛ امّا مردم از پذيرش درخواست او سرباز زدند و سستى كردند. خليفه براى تحريك و تشويق آنان به جنگ، هواى گنجهاى خسروان ايران و سرزمينهاى حاصلخيز عراق را در دلهايشان افكند.[٢]
همچنين خليفه در تحريك جريربن عبدالله بجلى براى حمله به عراق به او مىگويد:
اگر رفتن به عراق را بپذيرى، پس از كسر خمس غنائم، ثلث آنچه را مىماند، به تو مىبخشم.
و جرير با اين شرط قبول مىكند.[٣]
بهرهمندى از عطاياى بيتالمال، چنان بسيارى از مسلمانان را به ويژه در عصر خليفه سوم، مادّى و دنيازده كرد كه وقتى اميرمؤمنان به خلافت رسيدند و امتيازات و تبعيضهاى موجود در عطايا را لغو فرمودند، به سرعت به دشمنى و مخالفت با آن حضرت برخاستند. وابستگى شديد مردم به عطايا و دلبستگى فراوان به آن تا بدانجا رسيد كه وقتى از عبيداللهبن زياد وعده افزايش آن را شنيدند، سريعاً از عهد و پيمان خود با مسلمبن عقيل دست شستند و به عبيدالله پيوستند. به نقل تاريخ، هنگامىكه عبيدالله وارد كوفه شد و اشتياق مردم را در انتظار ورود امام حسين عليه السلام ديد، در جمع مردم در مسجد جامع گفت:
اميرمؤمنان (يزيد) مرا بر شهر شما حاكم گردانيده و به من دستور داده است تا ثروت شما را ميانتان تقسيم كنم و مرا امر كرده است كه با ستمديدگان شما انصاف كنم و به افراد مطيع و حرف شنو نيكى نمايم و بر سركشان، سختگيرى كنم.[٤]
از همينرو بود كه مجمّعبن عبدالله عائذى يكى از ياران حضرت امام حسين عليه السلام كه از كوفه خود را به كربلا رسانده بود، در پاسخ آن حضرت كه فرمودند: «مرا از مردمى كه پشت سرگذاشتيد، با خبر سازيد.»
گفت: به اشراف مردم، رشوههاى سنگين داده شده و كيسههاى آنان پر گشته و مورد استمالت حكومت قرار گرفته و در نتيجه خيرخواهى آنان، خريدارى شده است.[٥]
و نيز هنگامىكه عبيداللهبن زياد مىخواست كوفيان را براى رويارويى با سيّدالشَهداء عليه السلام به كربلا اعزام كند، آنان را در مسجد جامع گرد آورد و از جمله در سخنانى گفت:
... اميرمؤمنان يزيد بر اكرام شما افزوده است و به من نوشته تا چهار هزار دينار و دويست هزار درهم در ميان شما تقسيم كنم و شما را به جنگ با دشمنش، حسينبن على ببرم. پس به او گوش دهيد و فرمان بريد.
سپس از منبر فرود آمد و عطاياى آنان را در ميان بزرگانشان تقسيم نمود و آنها را به همراهى و يارى عمر سعد در جنگ با امام حسين عليه السلام فراخواند.[٦] آنگاه كوفيان گروه گروه با گرفتن عطايا به كربلا رفته و به عمربن سعد پيوستند. از جمله شبثبن ربعى رياحى كه بيمارى را بهانه كرده بود تا به كربلا نرود، وقتى ابن زياد او را بزرگ داشت و عطايا و هدايايى به وى بخشيد، با هزار سوار به عمربن سعد پيوست.[٧]
به نقل از ابنسعد، چون امام حسين عليه السلام ديد كه عمربن سعد با همراهان خود قصد او كرده است، خطاب به آنان فرمودند:
«اى مردم! گوش كنيد. خداوند بر شما رحمت آورد. ما را با شما چه كارى است؟ اى اهل كوفه! چه مىكنيد؟»
كوفيان پاسخ دادند:
از قطع شدن عطاياى خود ترسيديم.
امام عليه السلام فرمودند:
«آنچه از عطايا نزد خداست، براى شما بهتر است.»[٨]
امّا كوفيان دنيازده مادّى كه آخرت را نسيه و دنيا را نقد مىدانستند، بودن در جبهه باطل و برخوردارى از عطاياى عبيدالله و يزيد را برگزيده و به جنگ با امام عليه السلام برخاستند.
اين انحطاط و دنياطلبى حاكم بر مردم زمانه است كه حضرت سيّدالشَهداء عليه السلام آنان را چنين تحليل مىفرمايند:
«مردم، بندگان دنيا هستند و دين، لقلقه زبانشان است و تا آنگاه كه زندگىاشان فراهم باشد، آن را نگه مىدارند؛ ولى هنگامى كه به بلا (در امر دين) آزمايش شوند، شمار دينداران اندك خواهد بود.»[٩]
٤. حرامخوارى
يكى از عوامل مهمّ شقاوت اهل كوفه و به دشمنى كشاندن آنان با