ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - ٥ احترام به اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم
و ايمان راسخ برخودار بودند، انسانهاى آزادهاى نيز بودند؛ امّا كسانى هستند كه در كربلا به يارى حضرت سيّدالشَهداء عليه السلام برخاستند كه نه از روى بصيرت و معرفت به ولايت و دارا بودن ايمان، بلكه به سبب آزادگى به سوى امام عليه السلام شتافتند. بزرگان گفتهاند كه آزادگى، منشأ درونى دارد. آزاده كسى است كه مالك اراده و تصميمگيرى و موضعگيرى خود باشد؛ حتّى اگر فشارها بر او وارد شود.[١]
حرّبن يزيد رياحى نمونه اعلاى اين آزادگان است. حرّ تا روز عاشورا فاقد بصيرت بود. او چندين روز طبق دستور، مراقب امام حسين عليه السلام بود و چند خطبه و رهنمود از آن حضرت شنيد. حرّ، ايمان راسخى نيز نداشت؛ چرا كه وقتى آن حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً ...» را از نواده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيد، نه تنها به حقيقت راه امام حسين عليه السلام رهنمون نشد، به دستور عبيداللهبن زياد بر آن حضرت سخت گرفت و آن امام مظلوم را مجبور به فرود در كربلا كرد؛ امّا روز عاشورا هنگامىكه ديد همانها كه نواده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به شهر خويش دعوت كرده و با او پيمان خون بسته بودند، اينك چنان خيانت كردهاند كه به جنگ او برخاستهاند، جنگيدن با حضرتش را ناجوانمردى و دور از آزادگى دانست و بدون اينكه به ولايت آن حضرت ايمان آورده باشد، به مظلوميت حضرت سيّدالشَهداء عليه السلام واقف گشت و چون انسانى آزاده بود، به جبهه حق پيوست و گذشته سياه خود در خدمت به طاغوت بنىاميّه و سختگيرى بر اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را با زيبايى به سرانجامى پاك و نورانى مبدّل ساخت.
نمونه ديگر چنين آزادگان، ابوالشعثاء يزيدبن مهاصر كندى است. او از سرشناسان همراه با حرّبن يزيد رياحى است كه راه را بر امام حسين عليه السلام بستند؛ امّا او نسبت به حرّ از اندك بصيرتى برخوردار بود. هنگامىكه نامه عبيداللهبن زياد براى حرّ رسيد كه بدو فرمان داده بود بر امام عليه السلام سخت گيرد و در بيابانى به دور از آب، آن حضرت عليه السلام را فرود آورد، وى با اينكه از عبيدالله زياد فرمانبردارى كرده و به مقابله با امام عليه السلام آمده بود، امّا از بيدادگرى و ناحق بودن امير خود آگاه بوده و از سختگيرى بر خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اكراه داشت. بنابراين وقتى دانست كه فرستاده ابنزياد يكى از افراد قبيله خود اوست، به او گفت:
مادرت به عزايت بنشيند! براى چه آمدهاى؟
او پاسخ داد:
از آنرو آمدهام كه امام خود را اطاعت كرده و به بيعت خويش وفا نموده باشم.
ابوالشعثاء گفت:
پروردگارت را نافرمانى كردهاى و از امام خود در هلاكت خويش اطاعت كرده و ننگ و آتش به دست آوردهاى. خدا مىفرمايد:
«وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ، وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ؛[٢]
آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى جهنّم دعوت مىكنند و روز قيامت يارى نمىشوند.»
امام تو چنين است.
البتّه ابوالشعثاء به رغم چنين بينشى، باز در پيوستن به جبهه حق ترديد داشت تا اينكه روز عاشورا وقتى تنهايى و مظلوميت امام حسين عليه السلام را مشاهده كرد، از آزادگى به دور ديد كه به يارى آن حضرت نشتابد. بنابراين تصميم صحيح را گرفت و از لشكريان عمربن سعد جدا شد و به جبهه حق پيوست. يزيدبن زياد تيرانداز ماهرى بود كه پيش روى حضرت سيّدالشَهداء صلى الله عليه و آله و سلم دو زانو نشست و به سوى دشمن تيراندازى كرد. يزيد صد تير پرتاب نمود كه پنج تير آن هم به خطا نرفت. به هنگام تيراندازى او، امام عليه السلام مىفرمودند:
«خدايا! پرتاب او را درست و پاداش وى را بهشت قرار ده.»
يزيدبن زياد سپس با دشمن جنگيد و در حالىكه چنين رجز مىخواند، به شهادت رسيد:
|
من يزيدم و پدرم مهاصر است |
شجاعتر از شيرى كه در بيشه كمين نموده است |
|
|
پروردگارا! من ياور حسين هستم |
و رهاكننده و واگذارندة ابنسعد[٣] |