ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - لكّه هاى ناهنجار
غرب و دولتهاى حاكم بر كشورهاى حوزه خليجفارس، براى ترك انداختن بر ديوارههاى اين هلال شيعى مورد ادّعا و محدود ساختن گستره عمل اجتماعى و سياسى شيعيان، سر در پى اجراى پروژههاى مختلف سياسى، امنيتى و نظامى گذاردهاند؛ از جمله:
١. ترويج سلفىگرى ميان اهل سنّت؛
٢. تصرّف مناطق استراتژيك امنيتى، اقتصادى و سياسى شيعيان به كمك دلارهاى نفتى سعودى و همپيمانانش؛
٣. تلاش براى سرنگونى دولتهاى شيعى در عراق و بىثبات كردن مناسبات سياسى، اجتماعى عراق، ايران و سوريه؛
٤. دامن زدن به اختلافات مذهبى ميان اقوام ساكن جغرافياى خاكى ايران، عراق، سوريه و لبنان؛
٥. همسويى با صليبىها و صهيونيستها و امتيازدهى ويژه به آنها، به منظور مهار دولتهاى شيعى ايران و عراق، تنها بخشى از اقدامات اين اتّحاد نامقدّس براى ضربه زدن به كيان فرهنگى و مادّى مؤمنان و مستضعفان ساكن در شرق اسلامى بودند.
در نتيجه آنچه كه دولتهاى صليبى و صهيونى براى مقابله با جنبشهاى شيعى به ميدان آورده بودند، سلفىها نيز به عنوان يكى از اعضاى مهمترين ائتلاف سياسى، امنيتى قرون اخير، عهدهدار نقشى مهمّ در شكستن هلال شيعى و در حقيقت، اضمحلال توان فرهنگى و مادّى مستضعفان ساكن اين مناطق و جايگزين ساختن آن با هلال سلفى شدند. آنها در اين مسير، با اطمينان از حمايتهاى سياسى، نظامى، امنيتى و اقتصادى دولتهاى صليبى و صهيونى، مبادرت به اقداماتى غيراخلاقى و ضدّبشرى كردند كه تاريخ كمترين نمونههايى از آن را به خاطر دارد.
سلفىهاى تكفيرى، با اين پشتوانه ها از جمله سرمايههاى بادآورده دولتهاى عربى و حمايت هاى بى دريغ دولت هاى غربى، گام به گام پيش آمد و مرزها را در نورديدند. آنان در فاز اوّل، همه همّت خود را مصروف فعّاليتهاى فرهنگى و تبليغات مذهبى در ميان همه سرزمينهاى شيعى ساختند و در فاز دوم، با ورود به عرصه معاملات اقتصادى و سياسى، سعى در متزلزل ساختن بنيادهاى سياسى و مالى ساكنان سرزمينى ساختند كه از آن، به عنوان هلال شيعى ياد مىكردند؛ امّا آنها به زودى وارد فاز نظامى شدند و با بسيج و استخدام تروريستهايى از شمال آفريقا، اروپا و حتّى كشورهاى عربى، بر جمله مستضعفان آتش گشودند.
در اينباره نمىتوان ترديد كرد كه ائتلاف صليبى و صهيونى، با طرح اين سناريو و دامن زدن به توهّم هلال شيعى و بزرگنمايى آن در نظرگاه دولتهاى سلفى، اميد مىورزيدند كه براى هميشه خود را از خطر بالقوّه و بالفعل جهان اسلام خلاص كنند و با رويارو ساختن دو جبهه داخلى (شيعه و سنّى) متعلّق به جهان اسلام، بىهيچ هزينهاى به اهداف مرحلهاى خود، جامه عمل بپوشانند.
اينان، دل خوش داشتند كه از اين مسير، براى هميشه خود را از مزاحمتهاى شيعيان راحت ساخته و امنيت تمام عيار رژيم اشغالگر قدس را تضمين خواهند كرد.
آيا هيچ پرسيدهاند، چرا طى سه دهه گذشته، حتّى يك گلوله خمپاره از سوى سلفىهاى تكفيرى به سوى مرزهاى رژيم اشغالگر قدس شلّيك نشده است و در مقابل، آيا حجم آتش آوار شده بر سر ساكنان «غزّه» و جنوب لبنان از سوى رژيم اشغالگر را شماره كردهايد؟ كميت گلولههاى باريده بر ساكنان مستضعف سوريه را چطور؟
آيا، على رقم وجود اقدامات مناسبات سياسى و اجتماعى غير دموكراتيك و ضد بشرى دولت هاى حجاز و بحرين عليه شهروندان مستضعف هيچ گاه اين دولت ها از سوى دول اروپايى و يا ساطمان هاى جهانى مدعى دفاع از حقوق بشر مورد بازخواست واقع شده و يا در حركتى صورى محكوم شده اند؟
در نيمه اسفند سال گذشته (١٣٩٢ ه. ش.) روزنامه «العرب» در تحليلى از تحوّلات خونين منطقه نوشت:
اسلامگرايان تندرو و افراطى سنّى در قالب تكفيرىها و القاعده، در حال تشكيل يك هلال سنّى در برابر هلال شيعى هستند.
اين روزنامه چاپ «لندن» نوشته است: نگاهى كلّى به سراسر منطقه خاورميانه نشان مىدهد كه اين جريان اگر چه از سوريه آغاز شد؛ امّا دقيقاً در حال گسترش به لبنان و عراق است كه اصلىترين نقطههاى تشكيل دهنده هلال شيعى با محوريت «ايران» هستند.[١]
اين امر، پرده از يكى ديگر از مأموريتهاى جريان سلفى در شرق اسلامى و در زنجيره ائتلاف صليب، سلفى و صهيونى برمىدارد.
«حجاز» (عربستان سعودى) نقطه كانون انديشهاى سلفىگرى و پس از آن، وهّابيت و همچنين رويكرد سلفىگرى به مناسبات سياسى، اجتماعى در مقابل كانون فكرى، فرهنگى شيعى بود كه از قرن سيزدهم، به تدريج با پشتگرمى حكّام سعودى و ثروت بادآورده نفتى، مجال حركت يافت تا همه مررزهاى شرق اسلامى را دربنوردد.
تكفير، مهمترين ابزار سلفىگرى براى ورود به مناسبات سياسى منطقه و مقابله خونين و خارج از همه قواعد شرعى و عرفى شناخته شده بشرى بود. با اين ابزار، سلفى خود را مستغنى از هرگونه گفتمان مىشناخت. از اينرو، اين پتانسيل و توانايى را در خود مستتر داشت تا خشنترين چهره را از اسلام و مسلمانان- (آن هم در جهانى كه در پيشانى همه مناسبات سياسى، اجتماعى خود دمكراسى و ليبراليسم را به نمايش مىگذاشت)- نشان دهد. همين امر نيز موجب مىشد تا غرب، به بهانه مقابله با خشونتطلبى، خاك وسيع سرزمينهاى اسلامى را درنورديده و جنگ صليبى نوين را سبب شود.
آنچه كه در اين ميان، قابل توجّه و شناسايى است، هدف قرار گرفتن شيعيان كشورهاى با جمعيت حدّاكثرى شيعى بود؛ همان مردمى كه به تمامى در برابر جريانهاى صليبى و صهيونى مقاومت مىكردند.
لكّههاى ناهنجار
بخشى ديگر از نقشآفرينى سلفى تكفيرى و وهّابيون در شرق اسلامى را در حركت خزنده جغرافياى خاكى «ايران» بايد ملاحظه كرد و آن را به عنوان قطعه ديگرى از پازل بزرگ نقشآفرينى سلفى تكفيرى در معادلات سياسى، اجتماعى شرق اسلامى مورد بازخواست قرار داد.
سلفى تكفيرى، «بلوچستان» ايران را به دليل مرز مشترك با «پاكستان» و «افغانستان» مركز توجّه خود قرار داده است. آنان پس از