ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - ظهور به طور ناگهانى محقّق مى شود
ظهور ناگهانى
ظهور بهطور ناگهانى محقّق مىشود
مطابق آنچه از ائمّه اطهار (ع) نقل شده است، ظهور امام زمان (عج) به صورت دفعى و بدون زمينه قبلى واقع خواهد شد. حضرت ولىعصر (عج) در توقيع مبارك به جناب شيخ مفيد فرمودهاند: «فإنَّ امرَنا يَبْعَثُه فَجْأَةً؛ ١٠ (خداوند) كار ما را بهطور ناگهانى برمىانگيزد.» در حديث ديگرى امام علىبن موسىالرضا (ع) نقل فرمودهاند كه وقتى از پيامبر اكرم (ص) پرسيدند كه قيام كننده از فرزندان شما چه وقت ظهور مىكند، حضرت در پاسخ فرمودند:
«مَثَلُه مَثَلُ الساعَةِ التى لا يُجَلّيها لِوَقْتِها إلّا هو ... لا يأتيكُم إلّا بَغْتَةً؛[١]
ظهور همچون قيامت است كه آن را در زمان خاصّ خودش فقط خداوند ظاهر مىسازد ... جز اين نيست كه بهطور ناگهانى برايتان رخ مىدهد.»
تعبير «فَجْأَة» و «بَغْتَة» اين دو حديث شريف بر يك معناى صريح دلالت مىكنند و آن اين است كه ظهور حضرت هنگامى واقع مىشود كه به حساب ظاهرى و روى قرينهها مشهود، انتظار وقوع آن نمىرود و انسانها عموماً آمادگى و انتظارش را ندارند. دفعى و ناگهانى بودن، نقطه مقابل تدريجى بودن است. چيزى كه تدريجاً واقع مىشود، ابتدا زمينهها و مقدّماتش فراهم مىگردد، بعد آرام آرام شرايط براى رسيدن به آن آمادهتر مىشود و افراد كم كم آمادگى وقوع آن را پيدا مىكنند؛ ولى ظهور امام زمان (عج) اينگونه نيست. ايشان بدون مقدّمه و زمينه قبلى خروج مىفرمايند و جز افراد بسيار بسيار اندك كه انتظار ظهور ايشان را دارند، وضعيت اكثر مردم و شرايط عمومى به گونهاى نيست كه بتوان نزديكى وقوع آن را از قبل پيشبينى كرد. اين، معناى ناگهانى و دفعى بودن فرج امام عصر (عج) است. حال كه چنين است، اگر عموم مردم و اوضاع و احوال عادى بشر در غفلت و يأس از فرج الهى باشند، آيا مؤمن واقعى انتظار فرجش را از دست مىدهد؟ آيا در هيچ شرايطى مُجاز هستيم كه از ظهور مولاى غايب از ديدگانمان نااميد باشيم؟ اين مطلب تأكيد ديگرى است بر همان قاعده كلّى «كن لما لا ترجو أرجى منك لما ترجو» كه در نااميدى بسى اميد است. نكته ديگرى كه از ناگهانى بودن ظهور حضرت مهدى (عج) فهميده مىشود اين است كه: ما نمىتوانيم به چيزى به نام «ظهور صغرى» قائل شويم؛ آن چنانكه اخيراً در بعضى از نوشتهها به چشم مىخورد. مىگويند: «لازمه تشبيه وجود مقدّس حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) به خورشيد كه در روايات متعّددى آمده، اين است كه: چنانكه، خورشيد بعد از غروب تا يكى دو ساعت نورش باقى مىماند و يكدفعه جهان را تاريك نمىكند و نمىگذارد فسادهايى كه ناشى از يك مرتبه تاريك شدن است، ايجاد شود، در موقع طلوع هم يكدفعه روشن نمىشود؛ بلكه با يكى دو ساعت طول كشيدن، كم كم نورش ظاهر مىشود و نمىگذارد ضررهايى كه ناشى از روشن شدن ناگهانى است، به وجود آيد. همچنين حضرت بقيةالله (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) هم وقتى مىخواهد از ميان مردم، غايب شود بايد غيبت صغرى داشته باشد، كه داشته و بايد ظهور صغرى نيز داشته باشد كه مدّعاى ماست.[٢]
حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، به خورشيد تشبيه شدهاند، پس بايد همه خصوصياتى كه در طلوع و غروب خورشيد هست، به ايشان نسبت بدهيم. اين سخن هيچ دليل و منطقى ندارد؛ زيرا در هر تشبيهى، گوينده يكى دو وجه شباهت را قصد مىكند و هيچگاه همه خصوصيات مشبَّهٌبه به مشبَّه سرايت داده نمىشود. اگر به وجه يا وجوه شباهت، تصريح شده باشد كه روشن مىشود، و اگر جهت تشبيه مشخّص نشده باشد، معمولًا صفات بارز و شاخص مشبّهٌبه را به عنوان وجه شباهت تلقّى مىكنند؛ مثلًا اگر انسان شجاع را در زبان فارسى يا عربى به شير