ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و شانزدهم
٢ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
راز درهاى بسته
٤ ص
(٤)
پيام مهمّ ولىّ امر مسلمانان جهان در پى اهانت نفرت انگيز به قرآن شريف در آمريكا
٧ ص
(٥)
بيانه آيت الله مكارم شيرازى به مناسبت اهانت به قرآن مجيد در آمريكا
٨ ص
(٦)
هشدار حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى به پاپ و حكومت آمريكا نسبت به عواقب تهديد يك كليساى آمريكايى مبنى بر سوزاندن نسخه هايى از قرآن كريم
٩ ص
(٧)
پيام حضرت آيت الله جوادى آملى به مناسبت هتك حرمت قرآن كريم
٩ ص
(٨)
از ميان خبرها
١٠ ص
(٩)
نمونه اى از جنايات يهود و هاليوود روشى در نابودى هويّت افراد و جنسيّت آنان پسرند يا دختر؟
١٠ ص
(١٠)
يك خاخام اسرائيلى قتل كودكان دشمنان اسرائيل، جايز است
١٠ ص
(١١)
آمريكا بزرگ ترين زندانبان كودكان و نوجوانان در جهان
١٠ ص
(١٢)
يك مقام ارشد واتيكان اسلام دين غالب اروپا مى شود
١١ ص
(١٣)
آمريكايى ها قرآن ها را به آتش كشيدند
١١ ص
(١٤)
سرمايه دارى، پياده نظام دشمن در سنگرهاى خودى
١٢ ص
(١٥)
اشاره
١٢ ص
(١٦)
شاخص هاى مفهوم سرمايه دارى
١٣ ص
(١٧)
دعا، حلقه اتّصال عبد و معبود
١٨ ص
(١٨)
تشويق به دعا
١٩ ص
(١٩)
زمان دعا
١٩ ص
(٢٠)
مكان دعا
١٩ ص
(٢١)
لزوم محبّت بين برادران ايمانى
٢١ ص
(٢٢)
آداب بعد از دعا
٢١ ص
(٢٣)
آثار گناهان
٢٢ ص
(٢٤)
تطبيق و مقايسه دجّال در اسلام با آنتى كرايست در مسيحيّت
٢٣ ص
(٢٥)
طرح مسئله
٢٤ ص
(٢٦)
دجّال در لغت
٢٤ ص
(٢٧)
دجّال در اصطلاح روايات اسلامى
٢٤ ص
(٢٨)
پيشينه اعتقاد به ضدّمسيح
٢٤ ص
(٢٩)
انگاشته امروزى جامعه مسيحيّت به آنتى كرايست
٢٦ ص
(٣٠)
دجّال در منابع مأثور
٢٦ ص
(٣١)
1 اعتقاد به ظهور دجّال
٢٦ ص
(٣٢)
2 نشانه هاى ظهور دجّال
٢٦ ص
(٣٣)
3 سرانجام دجّال
٢٧ ص
(٣٤)
مهر نگاه
٢٩ ص
(٣٥)
تفسير ادبى دعاى ندبه
٣٠ ص
(٣٦)
كيفر خواست عليه نظام سلطه
٣٢ ص
(٣٧)
1 بحران اخلاقى
٣٣ ص
(٣٨)
الف) صنعت هرزه نگارى
٣٣ ص
(٣٩)
ب) صنعت روسپيگرى
٣٤ ص
(٤٠)
2 بحران خانواده
٣٤ ص
(٤١)
الف) كاهش ميزان ازدواج رسمى
٣٤ ص
(٤٢)
ب) خانواده هاى تك والدينى
٣٤ ص
(٤٣)
ج) خانواده هاى بدون فرزند
٣٥ ص
(٤٤)
د) افزايش طلاق
٣٥ ص
(٤٥)
ه-) خشونت عليه زنان
٣٥ ص
(٤٦)
3 بحران هويّت
٣٥ ص
(٤٧)
الف) صنعت تبليغات
٣٥ ص
(٤٨)
ب) صنعت پوشاك و مد
٣٦ ص
(٤٩)
ج) صنعت زيبايى
٣٦ ص
(٥٠)
گلستانه
٣٨ ص
(٥١)
آهوتر از هر چه آهو
٣٨ ص
(٥٢)
اى بقيّه خدا!
٣٨ ص
(٥٣)
غزّه
٣٩ ص
(٥٤)
دل بى شكيب
٣٩ ص
(٥٥)
پرنده زخمى
٣٩ ص
(٥٦)
رُباعيّات انتظار
٣٩ ص
(٥٧)
مهمان ماه
٤٠ ص
(٥٨)
غزل انتظار
٤١ ص
(٥٩)
چو باز آيى
٤١ ص
(٦٠)
آدينه موعود
٤١ ص
(٦١)
تاريكى هايم را ببخش
٤١ ص
(٦٢)
آن روزها
٤١ ص
(٦٣)
رويارويى تمام اسلام با تمام كفر
٤٢ ص
(٦٤)
الگوهاى مصرف چند مليّتى
٤٤ ص
(٦٥)
ضرورت مسئله
٤٥ ص
(٦٦)
چشم در راه
٥١ ص
(٦٧)
جانِ شيفته
٥٢ ص
(٦٨)
نگاهى به زندگانى و حيات علمى
٥٢ ص
(٦٩)
ارادتى خاص به امام عصر (ع) داشت
٥٢ ص
(٧٠)
آثار مرحوم فقيه ايمانى در حوزه مهدويّت
٥٣ ص
(٧١)
گزارشى از كتاب مطلع الانوار
٥٣ ص
(٧٢)
هرگز وجود حاضر غايب شنيده اى؟!
٥٣ ص
(٧٣)
به مردم بگوييد توبه كنند و براى تعجيل در فرج و ظهور دعا كنند
٥٤ ص
(٧٤)
نذر و توسّل به امام زمان (ع) جهت گشايش كارها
٥٤ ص
(٧٥)
تشرّف قسمت دوم
٥٦ ص
(٧٦)
علاقه حضرت به شيعيان
٥٧ ص
(٧٧)
برخورد با مدّعيان تشرّف و ارتباط
٥٨ ص
(٧٨)
كسانى كه هميشه در محضر آن حضرتند
٥٨ ص
(٧٩)
مصرف گرايى؛ مهم ترين عامل بروز طلاق در ميان زوج هاى جوان
٥٩ ص
(٨٠)
چراغ راه
٦٠ ص
(٨١)
بهت فرشتگان
٦١ ص
(٨٢)
گوش كردن به تغنيّات
٦١ ص
(٨٣)
سگ درگاه خدا
٦١ ص
(٨٤)
راهى براى اصلاح نفس
٦١ ص
(٨٥)
محبّت دنيا، در وقت مردن
٦١ ص
(٨٦)
حضور قلب
٦١ ص
(٨٧)
واقعيّت يافتن رمان 1984 اورول در آمريكاى امروزى
٦٢ ص
(٨٨)
كنترل افكار عمومى
٦٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - رويارويى تمام اسلام با تمام كفر

با تجهيزات جنگى كه داشتند از راه رسيدند و در دامنه كوه احد اردو زدند و چون به لشكر مسلمانان برنخوردند، به سوى مدينه حركت كرده، تا كنار خندق پيش آمدند، به ناچار چون نمى‌توانستند جلوتر بروند در همان سوى خندق اردو زدند.

در اين ميان خبر پيمان شكنى يهود بنى قريظه نيز به رسول خدا (ص) رسيد و فكر آن حضرت را نگران ساخت. زيرا با اين ترتيب دشمن از هر طرف مسلمانان را محاصره كرده بود و اين خطر بود كه بنى قريظه در اين حالى كه مردان مسلمانان رو به روى لشكر احزاب در كنار خندق موضع گرفته‌اند آنها از فرصت استفاده كرده، به داخل شهر حمله كنند و زنان و كودكان و خانه‌هاى مردم را مورد هجوم و دستبرد قرار دهند. اين خبر پنهان نماند و تدريجاً همه مسلمانان از پيمان‌شكنى بنى قريظه مطّلع شدند و بر ترس و اضطرابشان افزوده شد. براى پهلوانان و سلحشورانى مانند عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابى جهل كه به همراه اين سپاه گران به مدينه آمده بودند تا انتقام كشتگان بدر و احد را از سربازان جانباز اسلام بگيرند، بسيار دشوار و ننگين بود كه بدون هيچ گونه زد و خورد و كشت و كشتار و كارزارى به مكّه بازگردند. هيچ يك از آنان در شجاعت، شهرت عمر بن عبدود را نداشت و سالخورده‌تر و با تجربه‌تر از وى در جنگ‌ها نبود، و بلكه به گفته اهل تاريخ در آن روزگار هيج شجاعى در ميان عرب شهرت عمر بن عبدود را نداشت. او را فارس يليل مى‌ناميدند و با هزار سوار او را برابر مى‌دانستند. از اين رو مسلمانان نيز تنها از جنگ با او واهمه داشتند وگرنه همراهان او چندان ابهّتى براى آنها نداشتند.

عمر بن عبدود كه توانسته بود خود را به اين سوى خندق برساند و آرزوى خود را كه جنگ در ميدان باز با مسلمانان باشد، برآورده سازد، با نخوت و غرورى خاص اسب خود را به جولان درآورده و مبارز طلبيد.

على (ع) اجازه خواست به جنگ او برود. پيغمبر (ص) فرمود: او عمرو است؟. على (ع) عرض كرد: اگرچه عمرو باشد!

رسول خدا (ص) كه چنان ديد رخصت جنگ بدو داده فرمود: پيش بيا! و چون على (ع) پيش رفت. حضرت زره خود را بر او پوشانيد و دستار خويش بر سر او بست و شمشير مخصوص خود را به دست او داد آنگاه بدو فرمود: پيش برو.

وقتى على دور شد، پيغمبر فرمود:

به راستى همه ايمان با همه شرك رو به رو شد!

عمرو از اسب پياده شد و اسب را پى كرده به على حمله كرد، و شمشيرى به جانب سر آن حضرت حواله نمود كه على (ع) سپر كشيد و آن ضربت را رد كرد. با اين حال شمشير عمرو سپر را شكافت و جلوى سرِ على (ع) را نيز زخم‌دار كرد، امّا على (ع) در همان حال مهلتش نداده و شمشير را از پشت سر حواله گردن عمرو كرد و چنان ضربتى زد كه گردنش را قطع نمود و او را بر زمين انداخت. جنگ خندق با تمام مشكلاتى كه براى مسلمانان ايجاد كرده بود و فشار دشوارى كه براى آنها داشت با نصرت الهى به سود مسلمانان پايان يافت و احزاب به سرعت به سوى مكّه كوچ كردند. مسلمانان اثاثيه و خيمه و خرگاه دشمن را برداشته و پبروزمندانه به شهر بازگشتند.

پيغمبر خدا براى شست‌وشوى سر و بدن و رفع خستگى به خانه آمد و به درون خيمه‌اى كه دخترش فاطمه (س) به همين منظور در خانه زده بود، درآمد. پس از اينكه بدن را شست‌وشو داده و بيرون آمد، جبرئيل بر او نازل شد و دستور حركت به سوى قلعه‌هاى بنى قريظه را داده و پيغمبر دانست كه مأمور است بدون توقّف به جنگ بنى قريظه برود. پيغمبر خدا (ص) نماز ظهر را در مدينه خواند و بى‌درنگ لباس جنگ پوشيد و به بلال دستور داد در مدينه جار زند كه هر كس فرمانبر و مطيع خدا و رسول اوست بايد نماز عصر را در محلّه بنى قريظه بخواند.

بنى قريظه كه از ماجرا مطّلع شدند، وارد قلعه‌هاى خود شده و به استحكام برج و باروى آنها پرداختند و چون على (ع) و همراهان او به پاى قلعه‌هاى ايشان رسيدند، آنان بالاى ديوار آمده و شروع به دشنام دادن به آن حضرت و رسول خدا (ص) كردند.

محاصره يهود بنى قريظه شروع شد و تا روزى كه تسليم شدند و به وسيله مسلمانان از پاى درآمدند بيست و پنج روز طول كشيد.

يهود بنى قريظه كه از محاصره به تنگ آمدند و حاضر به پذيرفتن اسلام و جزيه هم نشدند چاره‌اى جز تسليم نداشتند، امّا از سرنوشت خود بيمناك بودند. از اين رو براى سران قبيله اوس كه هم‌پيمانان آنها بودند پيغام دادند كه ما چاره‌اى جز تسليم نداريم، امّا شما بايد به ما كمك كنيد و با محمّد مذاكره كنيد تا درباره ما ارفاق كند. با اين پيغام چند تن از افراد قبيله مزبور به نزد رسول خدا (ص) رفته و در اين باره با آن حضرت مذاكره كردند. پيغمبر (ص) فرمود: آيا حاضريد حكميّت آنها را به يك نفر از شما واگذار كنم؟ گفتند: آرى.

فرمود: سعد بن معاذ درباره ايشان حكم كند. آنها پذيرفتند و سعدبن معاذ را به خاطر زخمى كه داشت و نمى‌توانست به پاى خود راه برود بر الاغى سوار كرده و بالشى براى او ترتيب دادند و به سوى قلعه‌هاى بنى قريظه حركت دادند.

سعد گفت: حكم من آن است كه مردانشان كشته شوند و اموالشان قسمت شود و زنان و كودكانشان به اسارت درآيند و مسلمانان نيز به دستور رسول خدا (ص) بر طبق حكم او عمل كردند.

پى‌نوشت:

به نقل از كتاب: خلاصه زندگانى حضرت محمّد (ص)، سيّد هاشم رسولى محلّاتى، تلخيص: محمّدرضا جوادى.