ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - پيشينه اعتقاد به ضدّمسيح
طرح مسئله
به اعتقاد اديان الهى و بشرى، جهان در پايان عمر خود، «نجات بخشى» را تجربه خواهد كرد كه با سامان بخشيدن به مشكلات انسان، روزگارى همراه با آسايش را براى او رقم خواهد زد كه در پى آن، عدل در پهنه گيتى گسترش مىيابد و ايمان در جاى جاى جهان رخ مىنمايد.
در آيين هنديان باستان، [كالكى] پيرامون بشارت ظهور منجى آمده است: ويشنو- مظهر دهم- سوار بر اسبى سفيد خواهد شد و شمشير درخشان در دست خواهد گرفت و عصر طلايى را آغاز خواهد كرد.[١] سوشيانس[٢] در آيين زرتشت و اوستاى جديد، جهان مطلوب آينده و شهرستان نيكويى را مىسازد[٣] كه او آخرين آفريده هرمزدى و از تبار فروهرش[٤] ستودنى است. در آيين يهود، جهان مطلوب آينده را ماشيح (مسيح) خواهد ساخت كه نمونهاى از اين پيشگويىها را مىتوان در منابع اين دين مطالعه كرد.[٥]
در مسيحيّت، پسر انسان نشانى از همان نجات بخش وعده داده شده است كه با بازگشت مسيح به صحنه هستى همراه است. مستر هاكس در «قاموس كتاب مقدّس» بين اصطلاح پسر و باور بازگشت مسيح تفاوت قائل شده و مىگويد: اصطلاح پسر انسان هشتاد بار در «عهد جديد» به كار رفته كه فقط سى مورد آن با حضرت عيسى (ع) قابل تطبيق است و پنجاه مورد ديگر از مصلح و نجات دهندهاى سخن مىگويد كه در آخرالزّمان ظهور خواهد كرد.[٦] او در ادامه به معرفى منجى نمىپردازد يا به عبارت بهتر توانايى اين معرفى را ندارد؛ اگر چه با مراجعه به منابع اسلامى به رهيافتى مناسب در اين زمينه خواهيم رسيد. در منابع و متون اسلامى به ظهور موعودى، از نسل آخرين پيامبر خدا در زمين، به نام حضرت مهدى (ع) با عنوان مصلح و رهبر جهان در پايان روزگار بشرى اشاره شده است.[٧]
نگاه شيعه به بحث نجات بخش جهان، نگاهى فرامكتبى است به اين ترتيب كه در همه امّتها، مردم، منتظر برقرارى نظام مهدوى در سراسر گيتىاند؛ از امام على (ع) در اين باره نقل شده است: «در هيچ يك از امّتها، منتظر مهدىاى غير از او نبودهاند.»[٨]
جداى از سخن مشترك اديان از وجود يك نجات بخش در پايان دنيا، اديان مختلف به خصوص اديان الهى براى آمادگى هر چه بيشتر پيروان خود، با پيشگويى نسبت به آينده، آنان را از خطرات و مشكلات فرا رو بر حذر داشتهاند.
اگر چه كتاب مقدّس دستخوش تحريف شده است،[٩] امّا با واكاوى و دقّت نظر مىتوان با مقايسه صحيح اديان با اسلام، در گام اوّل به نقاط مشتركى از آموزهها و باورهاى آنان با اسلام پى برد و در گام بعدى به تكامل اسلام نسبت به ساير اديان آسمانى اذعان داشت.
يكى از عنوانهاى مشترك بين منابع اسلامى و مسيحى، اصطلاح دجّال يا آنتى كرايست است كه بر اساس هر دو مكتب در آينده حيات بشرى پديدار خواهد شد. اگرچه نام دجّال در «قرآن» بر خلاف عهد جديد به صراحت نيامده است، امّا با جستوجو در آثار اسلامى مىتوان به اين مفهوم در اخبار مربوط به آينده از زبان پيشوايان دين دست يافت.
نكته مهم در بررسى نقل قولها درباره آينده بشر اين است كه ماهيّت اين اخبار چون پيشگويى است، وقوع و عدم آن امرى ممكن است؛ به عبارت ديگر ظهور منجى در قرآن و روايات به عنوان موضوع ضرورى دين مطرح شده است، امّا پيشگويىها نسبت به آينده، بداء پذير است.[١٠]
دجّال در لغت
دجّال معادل دروغگو و كسى است كه حق را كتمان مىكند؛ ازهرى مىگويد:
كلّ كَذَّاب فهو دجّال و جمعه دجّالون و قيل: سُمّى بذلك لأَنه يستر الحقّ بكذبه.[١١]
فراهيدى، مفهوم دجّال را دقيقاً در برابر حضرت عيسى (ع) معرفى مىكند:
الدّجّال: هو المسيح الكذّاب و إِنّما دَجْلُه سِحْره و كَذِّبُه.[١٢]
ابن منظور به نقل از ابن سيّده، دجّال را مردى از يهود معرفى مىكند كه در آخرالزّمان با هدف برخورد با حق و جايگزين كردن باطل خروج مىكند؛ عدّهاى نيز او را مدّعى ربوبيّت معرفى مىكنند.
در اصطلاح علم حديث، راويانى كه درباره آنها تعابيرى به كار رفته كه مبالغه در دروغگويى آنان باشد به (يكذّب دجّال) خوانده مىشوند؛ اين دسته از روايات فاقد اعتبارند و ارزش نقل و احتجاج ندارند.[١٣]
دجّال در اصطلاح روايات اسلامى
با بررسى آنچه از روايات اسلامى برمىآيد، مىتوان گفت: دجّال عبارت از كسى است كه با انكار منجى آخرالزّمان و رويارويى با وى درصدد شكست حكومت جهانى مصلح است.
پيشينه اعتقاد به ضدّمسيح
مستر هاكس در قاموس كتاب مقدّس در سرتاسر «اناجيل اربعه» و ملحقات آن براى واژه دجّال جايى جز رساله يوحنّا[١٤] پيدا نمىكند و مقصود از دجّال را كسى مىداند كه با مسيح (ع) مخالفت