ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - عامل اوّل ظهور باطل در چهره حق
در بسيارى از آيات، «قرآن كريم» با قاطعيت تمام نويد تحقّق پيروزى نهايى و فرا رسيدن روزى را مىدهد كه حق در سرتاسر جهان حكمفرما، بساط حكومت باطل برچيده و صالحان وارث زمين مىشوند. در روايات زيادى نيز كه از فريقين نقل شده، اين پيروزى نهايى مربوط به قيام مهدى (عج) است.
در بحثهاى گذشته، بعضى از اين آيات و روايات بررسى شد. اينك به بررسى آيهاى كه در صدر كلام ذكر شد، مىپردازيم.
اين آيه شريفه نويد قطعى آمدن حق و اضمحلال و هلاكت باطل را مىدهد.[١] خداوند براى روشن كردن چگونگى تحقّق اين وعده، باطل را به كفهايى تشبيه مىكند كه بر روى آب غوطهور و از بين مىروند و حق را به آبى تشبيه مىكند كه سودمند است و در زمين باقى مىماند. فلزاتى هم كه به وسيله آتش ذوب مىشوند تا از آنها زينت آلات يا وسايل زندگى بسازند؛ كفهايى همانند كفهاى آب دارند.[٢]
تشبيهى كه خداوند ذكر كرده است، براى فهم اينكه چرا حق ماندنى و باطل از بين رفتنى است، ما را كفايت مىكند. حق همچون آب و فلزاتى است كه واقعيت دارد و باقى مىماند و باطل همچون كفهاى روى آب است كه محكوم به هلاكت است. حق همچون آب و فلزات است كه مفيد، سودمند و با ثبات است و باطل همچون كفهايى است كه گرچه پر سر و صداست، امّا توخالى، بىريشه، بىفايده و بالأخره نابودشدنى است. چون حق ريشهدار و باطل بىريشه است. همانطورى كه آب و فلزات موجب نابودى كفها مىشوند، در جريان حق و باطل نيز حق است كه به باطل چيره مىشود و باطل را از بين مىبرد. همچنانكه خداوند مىفرمايد:
«... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ؛[٣]
... بلكه ما حق را بر سر باطل مىكوبيم تا آن را هلاك سازد. پس در اين هنگام باطل نابود مىشود.»
در آيه مورد بحث نيز خداوند خبر از آمدن حق و نابودى باطل مىدهد، با توجّه به مطالبى كه بيان شد روشن مىشود كه چون حق توأم با واقعيت، صدق، درستى، داراى عمق و ريشه، هماهنگ با قوانين خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تأييدات اوست، باقى مىماند و چون باطلامرىموهوم، ساختگى، بىريشه، ميانتهى، بىفايده، ناهماهنگ با آفرينش، بىثبات و از جانب شيطان است، از بين رفتنى است.
نكته قابل توجّه در اين آيه و امثال آن اين است كه در اينجا سخن از سيطره حق بر باطل نيست، بلكه سخن از ظهور مطلق حق و نابودى كامل باطل است. باطل ممكن است مدّت كوتاهى جلوهگرى كند، امّا بالأخره عمر او كوتاه است و خاموش مىشود.
حق همانند درخت ريشهدار و پربارى است كه طوفانها و تندبادهاى سهمگين هم نمىتواند او را از جا بركند و باطل همانند درخت بىريشهاى است كه از زمين كنده شده و هيچ رشد و نمو و ثمرهاى ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
عوامل حاكميت اهل باطل
تا به حال سخن از پيروزى حق بر باطل بود، امّا در بعضى مواقع، در مقابله حق و باطل، اهل باطل هستند كه پيروز مىشوند و حاكميّت را به دست مىگيرند. حتّى گاهى مشاهده مىشود كه جامعه نيز پذيراى همين گروه باطل است. سخن در اين است كه عامل اين غلبه و عامل پذيرش جامعه چيست؟ عوامل زيادى ممكن است نقش داشته باشد، ما در اينجا به بررسى دو عامل مهم مىپردازيم.
عامل اوّل: ظهور باطل در چهره حق
اگر اهل باطل چهره واقعى خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود كنند و با زبان اهل حق سخن بگويند و بعضى از اهل حق نيز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و كردار ظاهرى خود را همانند رفتار و كردار اهل حق كنند، جامعه پذيراى آنها خواهد بود. امّا اگر روزى مكر آنها آشكار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جايى براى آنها باقى نمىماند.
على (ع) در اين باره مىفرمايد:
«فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين و لوان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين؛[٤]
اگر باطل از آميزش با حق خالص شود، بر حقجويان مخفى نخواهد