ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - پايان دادن به حاكميّت
جمعيّت جهان در مقايسه با آنچه قبلًا انتظار مىرفت، ١٧٠ ميليون نفر كمتر باشد. جان اين ١٧٠ ميليون نفر براى مؤلّفان «جهان ٢٠٠٠» بهاى قابل قبولى در مقابل برقرارى نظم محيط زيستى و مبتنى بر بومشناسى مورد نظر آنهاست. همان طور كه مىبينيد بخش اعظم اين پيشبينىها به دليل زمينهچينىهايى كه براى آنها به عمل آمده بود، به حقيقت پيوسته است.
پايان دادن به حاكميّت
حكّام ثروتمند طرفدار نظريّات مالتوس در شرق و غرب نمىتوانند مطمئن باشند كه رهبران ملّى در همه كشورها، شرايط لازم براى اين نسلكشى را به مورد اجرا گذارند. بنابراين آنها درصدد برآمدند ساختارهايى فراسوى ساختارهاى ملّى، از قبيل «ناتو» يا «سازمان ملل» را مسئول پياده كردن نظم نوين جهانى كنند.
در پاييز سال ١٣٦٧ ش. ادوارد شوارد نادزه، وزير خارجه شوروى، در سخنرانىهايش در سازمان ملل متحّد عملًا ايجاد نيروى پليس بينالمللى محيط زيستى را به منظور تضمين اطاعت همگان مطرح كرد. در واقع جنگ عليه «عراق»، نخستين اقدام نيروى پليس سازمان ملل بود كه طى آن سازمان ملل به اقدامات يك جانبه آمريكا صحّه گذاشت.
در نظم نوين جهانى بوش، هر كشورى كه با اراده پنج كشور بزرگ عضو شوراى امنيّت مخالفت كند، مىتواند در انتظار اعمال تلافى جويانهاى تا سر حدّ [شكست] و از جمله، نابودى كامل باشد.
تحت اين برنامه، ديگر از آزادى توسعه اقتصادى اثرى نيست. به عبارت ديگر اگر كشورها داوطلبانه با كاهش جمعيّت از طريق ركود و برنامههاى رياضتكشانه موافقت نكنند، نيروهاى مشابه لژيونهاى «روم باستان»، اين كار را به جاى آنها انجام خواهند داد.
و ماحصل مطلب آن مىباشد كه اين نوع مساعدتها و دلسوزىها كه ملل متّحد و سردمدارانشان براى ما مىكنند، از عالىترين قسم شيّادى و كلاهبردارى است كه به صورت حق به جانب و كمك و معاونت، نه تنها جيب انسان را خالى مىكنند؛ بلكه طرّارانه خود انسان را به دنبال تهى نمودن جيب به ديار عدم مىفرستند.
ما بايد پس از اين ساليان متمادى بلكه قرون كثير، ديگر فريب نخوريم و خود را طعمه آنان نسازيم.
به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را.
تجربه ديگران براى ما كافى است. ما خود دنبال تجربه و امتحانشان نباشيم كه آيا راست مىگويند يا دروغ؟!
«من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة؛ كسى كه كار تجربه شده را بار دگر خودش بخواهد تجربه نمايد، ندامت و پشيمانى در آستان منزل او حلول خواهد كرد.»
و علاوه بر اين، مطلب خيلى روشن است، آنها پولى مىدهند كه با ضميمه پول خود ما، صرف در نابودى ما و عقيم شدن مردان و زنان ما و از ريشه كنده شدن نسل ما گردد، آنگاه آن پول وام براى كنترل جمعيّت و براى ساير امور اعتبارى را با بهره و ربايى معادل بيست درصد از ما أخذ كنند. در اين صورت جز فربه كردن خودشان و لاغر كردن ما، اثرى به دنبال ندارد!
از اين گذشته، معامله ربوى و تنزيل پول مگر در شرع اسلام حرام نمىباشد؟! ما چگونه استقراض ربوى از آنها مىكنيم و بهره و سودى اضافه بر اصل حال بديشان مىپردازيم؟!
آنچه در شرع مقدّس آمده آن است كه: بهره و ربا گرفتن شخص مسلمان از كافر ذمّى اشكال ندارد، نه كافر حربى از مسلمان. آيا انقلابى حاصل شده است تا آنكه همگى آنان مسلمان و ناگهان همگى ما كافر ذمّى گشتهايم، تا اين معامله صحيح باشد؟!
بارى! نتيجه اين جنايات و خيانتهاى آنان بعدها بهتر ظاهر مىشود كه چند صباحى بگذرد و ملّت خودش را در زير ذلّ