ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - از بلنداى برج ها
كه در آن، مردم نه تنها همواره در گستره و حوزهى فرهنگى مقبول و مطرح در آن حوزه، سير و سفر مىكردند؛ بلكه خود را هم افق با بافت آن شهر بر مىكشيدند؛ چنان كه در ساكنان هر شهر، صورت و سيرتى هماهنگ و هم سو با شهر و شهرسازان را بارز مىساختند.
اين نكتهى ظريف از نگاه تيزبين هيچ يك از حكيمان و مشاوران و امينان اهل حكمت كه گرداگرد حاكمان را داشتند، دور نبوده است. هيهات كه اين سنّت و اين دورانديشى طىّ سيصد واندى سال گذشته و به تدريج از ميانهى شرق اسلامى رفت و در طىّ اين قرون، به دست اين اقوام، شهرى متناسب با خاستگاه فكرى، اعتقادى و فرهنگى شرقى و اسلامى ساخته نشده است. به عكس، معماران تمدّن غربى شهرها را ساختند و به تبع آن، انسانها را؛ انسانهايى هم افق با معماران اين شهرها و خاستگاهها و ايدئولوژىهايشان.
از روى همين غفلت است كه ما نيز دستى در شهرهامان نبرديم؛ بلكه شهرهاى ويران شده طىّ سالهاى دفاع مقدّس را هم بر شالودههاى قبلى بر كشيديم و با نصب تابلوها و پلاكاردهايى مزّين به جملات مذهبى و شعائر دينى، به حاصل دست خود باليديم و خود را شهرساز شناختيم.
آيا هيچ گاه به اين موضوع انديشيدهايد كه گذشتگان ما، مساجد را در ميانهى شهر مىساختند و همهى اجزا و اركان شهر را در پيوند با مساجد مركزى تعريف كرده و اجازه نمىدادند كه هيچ بنايى نسبت به مسجد ارتفاع و بلندى پيدا كند؟
در حوزهى تمدّن اسلامى و شهر اسلامى، پيوند ناگسستنى بين زندگى مادّى و معنوى وجود داشت؛ پيوندى كه امكان جدا افتادگى ميان انسانها، مذهب و تمدّن و شهر را نمىداد. از اين رو، مسجد با گنبد و منارههايش، در خطّ آسمان و نقشهاى هندسىاش و محلّ قرار گرفتنش در مهمترين نقطهى اتّصال شهرى، تعادل شهر را برقرار مىكرد و حتّى امكان پيوند انسانها با عوالم ماورايى و نيروهاى مثبت و معنوى منتشر را فراهم مىآوردند و مجال انتقال و تبادل اين نيروهاى معنوى و انرژىهاى مثبت را براى انسانهاى ساكن در شهر فراهم مىساختند.
در واقع مساجد و ساختار ويژه معمارى آنها، تمام شهر و ساكنانش را زير چترى از نيروهاى معنوى و آسمانى قرار داده و به آنها در برابر نيروها و موجودات منفى و شرور منتشر، مصونيّت مىبخشيدند.
عالم، مملوّ از موجودات پيدا و نهان شيطانى و رحمانى است كه پيرامون انسانها را گرفتهاند و هر يك به نحوى و از طريقى خواست مثبت يا منفى خود را در صورتهاى مختلف بر حيات فردى و جمعى آنها مستولى مىكنند. نيروهاى شرير شيطانى و جنّى، به عنوان مزاحم و بازدارنده و نيروهاى رحمانى و روحانى به عنوان تقويت كننده و مصونيّت بخش، جوامع انسانى را در سير و سفر درازش همراهى مىكنند.
همهى دستورات و اوامر و نواهى در خورد و خوراك و خور و خواب و سفر و حضر و بالأخره ادعيه و اذكار، هر كدام به گونهاى ناظر بر وجود اين نيروها و نحوهى مصون ماندن يا آسيب پذيرى انسان در قبال اين نيروها هستند؛ در حالى كه انسانها به رغم گذشتگان سنّتگرا، از اين همه غفلت مىورزند؛ بلكه نادانسته خود را در معرض تشعشعات و ميدان عمل و حضور نيروهاى شيطانى قرار مىدهند.
امّا در همين نزديكىها، درست در سرزمينى كه ما آن را نماد پيشرفتهترين نوع از حيات تكنولوژيك مىدانيم و ساكنان آن را منكر همهى گفتوگوهاى معنوى، ارتباط با عوالم غيبى، سحر و جادو مىشناسيم، مردانى پنهان، با آگاهى از همهى آنچه كه در دايرهى تصوّر ما هم نمىآيد، دست اندركار حركتى ظريف و موذيانهاند، تا انسانها از ارتباط معنوى و انرژىهاى روحانى محروم بمانند؛ بلكه با هر نوع حيله در ميدان تشعشع نيروهاى شرور و اهريمنى، مقهور آن نيروها و در خدمت آن نيروها درآيند.
هيچ به تخريب تدريجى معمارى و بافتهاى سنّتى شرقى و اسلامى و جايگزين شدن معمارى مدرن با اشكال هندسى مدرن انديشه كردهايد؟
ميان اشكال هندسى مقدّس، انرژىها و نيروهاى معنوى و روحانى و معمارى، رابطهى ويژهاى وجود دارد. در هماهنگى ميان انسانها، معمارىهاى خاص و نيروهاى معنوى و تقاطع آنها، انسانها در زير بارانى از نيروهاى معنوى مىبالند و از دسترس نيروهاى شرور در امان مىمانند و به عكس، در ميان اشكال هندسى نامقدّس و تقاطع آنها با نيروهاى شرور شيطانى، انسانها همهى نيروهاى مثبت و روحانى را از دست مىدهند؛ بلكه در رگبار وسوسهها، الهامات و آزارهاى نيروهاى اهريمنى، مستعدّ گناه، اهل گناه، ترديد دربارهى مقدّسات، نفى باورها و قبول بندگى شيطان و خدمت به نيروهاى اهريمنى مىشوند.