ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - نجوا با يار غايب از نظر
عصاره فضايل
اشاره:
امام مهدى (ع) وارث همه انبيا و اوليا و عصاره فضايل همه آنهاست. هر آنچه خوبى در اوّلين و آخرين وجود داشته، همه در وجود شريف آن حضرت متجلّى شده و ايشان را آينه تمامنماى حق ساخته است. در برخى از روايات و كلمات بزرگان شباهتهاى نام
امام مهدى (ع) با پيامبران و اوصياى الهى به تصوير كشيده شده است، كه يكى از آنها صلوات منسوب به حكيم ربانى، خواجه نصيرالدّين طوسى (ره) است.
در اين صلوات، حضرت مهدى (ع) با ويژگىهاى پدران ارجمند خويش توصيف، فضايل و مناقبى كه آن حضرت از اجداد خويش به ارث برده، بيان شده است.
شايان ذكر است كه صلوات خواجه نصير را به عنوان توسّل به ذيل عنايت حضرت بقيّة الله (ع) مىخوانند.
اين صلوات را با هم مىخوانيم:
«بار خدايا! رحمتهاى پياپى فرست و درودهاى خجسته خويش را ارزانى دار، بر امام بزرگوارى كه صاحب دعوت محمّدى است و صولت حيدرى و عصمت فاطمى و حلم حسنى و شجاعت حسينى، عبادت سجّادى، و مفاخر باقرى و آثار جعفرى و علوم كاظمى و حجج رضوى و جود تقوى و نقاوت نقوى[١] و هيبت عسكرى و غيبت الهى.
آن قائم به حق و درفش افراز صدق مطلق، كلمه خدايى و امان الهى و حجّت ربّانى، برپا دارنده امر خداى، و گسترنده آيين عدل خداى و پيروز گرداننده حكم خداى، و پاسدارنده ناموس خداى، امام آشكارا و نهان، برطرفسازنده گرفتارىها و اندهان، صاحب جود و بخشش و احسان، امام بر حق، ابوالقاسم محمد بن الحسن، صاحب عصر و زمان، روشنكننده حق و برهان، خليفه خداى رحمان، عدل و انباز قرآن، آشكارساز مظاهر ايمان، و مهتر آدميان و پريان. رحمتها و درودهاى خدايى بر او باد و بر همه نيكان پاك او. درود و رحمت و سلام و تحيت بر تو باد! اى وصى حسن عسكرى، و اى جانشين شايسته شايسستگان، اى امام زمان، اى مهدى قائم منتظران، اى زاده ختم رسولان، اى فرزند اميرمؤمنان، اى امام مسلمانان، اى حجت خدا در ميان مردمان، اى سرور ما، اى مولاى ما! ما به آبروى تو، روى به درگاه خدا آورديم، و تو را نزد خداى شفيع ساختيم و به اعتبار منزلت تو، حاجات دو جهان خويش طلبيديم. اى سرافراز در نزد خدا، و اى آبرومند بارگاه كبريا، حاجات ما را، از خداى عزيز جليل، تو طلب كن، و برآورد آنها را تو بخواه.»[٢]
پىنوشتها:
به نقل از: حكيمى، محمدرضا، خورشيد مغرب، صص ١٧٥- ١٧٦.
[١]. نقاوت: پاكى و پاكيزگى، مطهر بودن.
[٢]. اين صلوات، كه داراى ١٤ بند است، و در توسل به ذيل عنايات چهارده معصوم (ع) انشا شده است، به «دوازده امام خواجه نصير» شهرت يافته است. نسخههاى خطى و چاپى آن، در دسترس است، از جمله در كتاب مفتاح، در نسخهها، گاه اختلافى در ضبط وجود دارد. بند چهاردهم كه در بالا آورده شده است، از مجموعهاى خطى نقل شد و جملهاى از آن، از روى نسخهاى چاپى تكميل گرديد.
يوسف آخرالزّمانىام!
سعيد مقدّس
نجوا با يار غايب از نظر
برادران حسادت به آستانه چشم انتظارىام، آمدهاند، اشك تمساح مىريزند و قسم مىخورند كه گرگِ مرگ تو را پاره پاره كرده است؛ امّا من مىدانم كه دروغ سر هم مىكنند. مىدانم كه تو را به ثمن بخس فروختهاند و به دست قافله غفلت سپردهاند. مىدانم اين خون كه به پيرهنت پاشيده يك فريب است ... مىدانم كه گوشهاى بر شانه كره خاكى قدم گذاشتهاى، امّا اين چشمهاى بىسو كه حرف حساب حاليشان نمىشود! دارند تار مىشوند، آن قدر كه حتّى جلوى خودم را هم نمىبينم چه رسد به اينكه بخواهم ديده به كرانههاى افق بدوزم ... مىدانم همه اين مصر، عرصه فرمانروايى توست. مىفهمم كه ملكوت آسمان و زمين دائماً به تو ارائه مىشود، امّا اين گونههاى خراشيده كه با اين حقايق التيام نمىيابند! كاش جاى آن پيرزن بودم كه براى خريدنت كلاف نخ- همه دار و ندارش- را داد و اسمش در زمره خريدارانت ثبت شد. همين كه كسى را به «خواستار» تو بودن قبول كنند خودش غنيمتى است. مىارزد كه آدم به خاطرش هست و نيست خود را بدهد ...